ارزشهای محیط زیستی: صلح و محیط زیست
معرفی کتاب
انسان با آلوده کردن محیط، بیتوجهی به آن و مصرف بیرویه آب، به زمین و آبها صدمات جبرانناپذیری وارد میکند. جنگلزدایی و وارد کردن مواد سمی به آب و خاک، به صدها میلیون کودک، از راه فقر، بیماری و نبود آب آشامیدنی سالم آسیب میرساند. هدف این کتاب کمک به کودکان است تا هرچه بیشتر به اهمیت و مراقبت از زمین و موجودات آن آگاهی یابند. بخشی از این فرایند شامل ایجاد علاقه به طبیعت، حیوانات و گیاهان و بخش دیگر ایدههای کودکان درباره مراقبت از زمین، حیوانات، گیاهان و به طور کلی محیط زیست است.
مامان میخوام ورزش کنم
معرفی کتاب
این کتاب آموزش یوگا برای خردسالان است که در قالب شعر روایت میشود. حرکت اول، پروانه است، کودک دستانش را مثل پروانه تکان میدهد. حرکت دوم، میمون است، کودک روی دوپا میایستد، دستانش را پایین میآورد و سرش را خم میکند و... . حرکت سوم، شیر است، کودک روی زمین مینشیند، با پشت صاف و کشیده و نفس عمیق میکشد و زبانش را بیرون میآورد. حرکت بعدی گربه است و حرکت بعد از آن... .
مامان میخوام بخوابم
معرفی کتاب
وقت خواب است؛ اما پسرکوچولو نمیخواهد بخوابد. مادر برای او کتابی میخواند درباره خوابیدن حیوانات مختلف به زبان شعر. سوسمارها روی شکم میخوابند و کرگدنها به پشت، آنها دست و پایشان را بالا میگیرند. فیل ایستاده میخوابد و خفاش وارونه. حلزون در لانهاش که روی پشتش است و مار روی شاخه درخت. برهها روی سبزهها و... .
حالا!
معرفی کتاب
«آرچی کوچولو» از صبر کردن خوشش نمیآید. خیلی کارهاست که او دوست دارد انجام دهد و دلش میخواهد؛ اما مشکل اینجاست که او همه چیزهای خوب را با هم میخواهد، آن هم همین حالا! اما آرچی باید قبول کند که کلمه حالا برایش دردسر درست میکند. مادر آرچی به او خبر میدهد که قرار است به مسافرت بروند و آرچی میخواهد همین حالا بروند؛ اما آرچی باید دَه روز صبر کند و این مدت برای او خیلی زیاد است... . پدر و مادر یک جدول روزشمار درست میکنند و... . سرانجام آرچی یاد میگیرد که برای هرچیزی باید صبر کند.
لبخند بزن مموشی
معرفی کتاب
«مموشی» با لبخند به مادرش سلام میکند و مادر هم با لبخند جوابش را میدهد. مموشی به خورشیدخانم سلام میکند و خورشید هم با مهربانی لبخند میزند و پاسخ میدهد. مموشی به درخت پیر هم سلام میکند. او حتی به گل، سبزه، مورچه، حلزون و پروانه هم سلام میکند و همه آنها با لبخند پاسخ او را میدهند. وقتی مموشی به خانه بازمیگردد، برای مادرش تعریف میکند که همه با او مهربان بودهاند. مادر میگوید علتش این است که او هم با مهربانی با همه رفتار کرده است.
اول نقاشی
معرفی کتاب
«مموشی» و «خارپشت» در حال کشیدن نقاشی هستند که خرگوشک آنها را صدا میکند تا با هم بازی کنند. خارپشت تا صدای خرگوش را میشنود، نقاشی را رها میکند و میرود؛ اما مموشی میخواهد اول نقاشیاش را تمام کند. اردککوچولو هم مموشی را صدا میکند تا با هم بازی کنند؛ اما مموشی عذرخواهی میکند و میگوید در حال کشیدن نقاشی است. حالا بازی تمام شده است و خارپشت نقاشی مموشی را میبیند که بسیار زیبا شده است. چقدر خوب است که اول یک کار را تمام کنیم، بعد به سراغ کار دیگری برویم.
مموشی نازنازی، میره به مسواکبازی
معرفی کتاب
دندانهای «ببری» خراب شده است و «مموشی» نمیخواهد دندانهایش مثل او شود. مادر میگوید اگر هر روز مسواک بزند، دندانهایش سالم میماند؛ اما مموشی بلد نیست مسواک بزند. مادر به او یاد میدهد چطور این کار را بکند. مادر یک لیوان را آب میکند و خمیردندان را روی مسواک میمالد. او اول دهانش را با آب میشوید، بعد مسواک را روی دندانهایش میمالد. از بالا به پایین، از پایین به بالا و حتی پشت دندانها. حالا نوبت مموشی است که این کار را انجام دهد.
آی کلاه مموشی، پر در آوردی؟ کوشی؟
معرفی کتاب
«مموشی» با کلاه آبیاش به خانه دوستانش میرود تا با هم بازی کنند؛ اما وقتی وارد خانه میشود، کلاه را به زمین میاندازد و هربار دوستانش کلاه را برمیدارند و روی جالباسی میگذارند. به مموشی خیلی خوش میگذرد و درنهایت وقتی به خانه باز میگردد یاد گرفته است که جای کلاه روی جالباسی است نه روی زمین!
شکم مموشی یخچال شده
معرفی کتاب
«مموشی» موش کوچولویی است که یخچالشان را خیلی دوست دارد؛ چون پر از بستنی و نوشیدنیهای خنک و خوشمزه است. وقتی مموشی بیرون از خانه بازی میکند، گرمش میشود و عرق میکند. او به سراغ یخچال میرود و تمام چیزهای خنک را پشت سر هم میخورد و... . حالا مموشی دلدرد گرفته است و گریه میکند. مادر او را به دکتر میبرد و میگوید نباید این همه خوراکی خنک را با هم بخورد!