Skip to main content

آدم‌برفی وکلاه بوقی

معرفی کتاب
آدم برفی دلتنگ دوستانش، «خرگوش» و «سنجاب» و «راسو»، است. او از تکه‌های یخ، مجسمه‌های دوستانش را می‌سازد؛ ولی باز هم احساس تنهایی می‌کند. او تصمیم می‌گیرد به کوهنوردی برود و در آنجا با یک آدمک یخی روبه‌رو می‌شود که از گرما بی‌حال شده است. آدم برفی آدمک یخی را به کوه‌های پر از برف می‌برد و... .

آدم‌برفی و کوهنورد

معرفی کتاب
در این داستان که از مجموعه «قصه‌های آدم برفی» است، آدم برفی به کوهنوردی کمک می‌کند که آسیب دیده است. کوهنورد زیر برف مانده و از هوش رفته است. آدم برفی با زحمت بسیار، کوهنورد را از زیر برف بیرون می‌آورد و او را به دوستانش می‌رساند. کمک به دیگران و مهربانی از آموزه‌های این داستان است.

رایانه‌ی کار راه‌انداز

معرفی کتاب
مهارت‌های زندگی از جمله قابلیت‌هایی هستند که لازم است کودکان آن‌ها را بیاموزند. در مجموعۀ «شهروندان کوچک» مهارت‌های شهروند خوب، در قالب قصه و تصویر، به کودکان آموزش داده می شود. دومین جلد از این مجموعه شامل داستان‌هایی است که به طور غیرمستقیم بیان می‌کند که شهروند مؤثر از رایانه به‌درستی استفاده می‌کند، و امکانات خوب و تبلیغات منفی فضای اینترنتی را می‌شناسد. مفاهیمی مثل قوانین بازی‌های رایانه‌ای، خرید و تبلیغات در اینترنت در این داستان‌ها آمده‌اند. در قسمت پایانی هر داستان، بخش‌های «برای کوچک‌ترها» و «برای بزرگ‌ترها»، فعالیت‌هایی را که هر دسته باید انجام دهند، به آن‌ها توضیح می‌دهند.

شما هم دعوت دارید

معرفی کتاب
مهارت‌های زندگی از جمله قابلیت‌هایی هستند که لازم است کودکان آن‌ها را بیاموزند. در مجموعۀ «شهروندان کوچک» مهارت‌های شهروند خوب، در قالب قصه و تصویر، به کودکان آموزش داده می شود. کتاب «شما هم دعوت دارید»، اولین جلد از این مجموعه، شامل داستان‌هایی است که به طور غیرمستقیم ویژگی‌های مثبت شهروند خوب را به کودک معرفی می‌کنند. مفاهیمی مثل بستری شدن، پوسیدگی دندان و برابری در این داستان‌ها آمده‌اند. در قسمت پایانی هر داستان، بخش‌های «برای کوچک‌ترها» و «برای بزرگ‌ترها»، فعالیت‌هایی را که هر دسته باید انجام دهند، به آن‌ها توضیح می‌دهد.

داستان لئو

معرفی کتاب
«لئو» یک روح است که در خانه‌ای تنها زندگی می‌کند. افراد جدیدی که به آن خانه اسباب‌کشی می‌کنند، از وجود لئو خوشحال نیستند. به همین دلیل، لئو تصمیم می‌گیرد به شهر برود. در خیابان‌های شهر، او با دختری به نام «جین» دوست می‌شود و به خانه او می‌رود. لئو موفق می‌شود دزدی را که شبانه به خانه جین آمده است، دستگیر کند و... .

The Long-Necked Deer

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل داستانی به نام "آهوی گردن دراز" به زبان انگلیسی در ۲۲ صفحه با نقاشی و تصاویر است. نویسنده، داستان یک دشت سرسبز با آهو‌های ساکن آن را بازگو می‌کند. یک روز در این دشت آهویی متولد میشود که با آهو‌های دیگر فرق دارد. او گردن درازی دارد و به همین دلیل، مورد تمسخر دیگران قرار می‌گیرد. بنابراین، تصمیم می‌گیرد آنجا را ترک کند و به دشت دیگری برود. در ادامه، اتفاقی می‌افتد که آهو‌های دیگر به کمک آهوی گردن دراز احتیاج پیدا میکنند و به دنبال او میگردند.

رژه مورچه‌های غول‌آسا

معرفی کتاب
تعدادی از بچه‌های مدرسه با هیولاها مبارزه می‌کنند و گروهی تشکیل داده‌اند، به نام «مأموران فوق سری». «الکساندر» سرگروه است. حالا بچه‌ها باید رئیس هیولاها را پیدا کنند و دفترشان را پس بگیرند. رفتار مدیر مدرسه عجیب شده است. به همین علت، الکساندر تصمیم می‌گیرد که دنبال سر نخ‌ها بگردد.

بال‌بال بازی

معرفی کتاب
"اردک کوچولو" گم شده بود و همینطور که به دنبال مادرش می‌گشت گریه می‌کرد. "خانم مرغه" که همان دور و بر بود صدایش را شنید و او را پیش بچه‌های خود برد تا زمانی که مادرش را پیدا کند. جوجه‌ها دور اردک کوچولو جمع شدند و خواستند با او بازی کنند. اما بازی جوجه‌ها با بازی مورد علاقۀ اردک متفاوت بود. هیچ‌کس بازی طرف مقابل را دوست نداشت. باید چه می‌کردند؟

مراقبم باش!

معرفی کتاب
"یوری" یک پسر بچه است. او روزی آقای "اشنیپل" را می‌بیند و از او می‌پرسد: فکر می‌کنی به اندازۀ کافی بزرگ شده‌ام که بتوانم از خودم مراقبت کنم؟ اما آقای اشنیپل از بچه‌‌داری چیز زیادی نمی‌داند. برای همین یوری به او پیشنهاد می‌کند تا هر زمان که لازم بود، آقای اشنیپل از او مراقبت کند. مراقبت از یک بچه چگونه است؟ باید فقط به او گفت این کار را نکن یا این کار خطرناک است؟ با آقای اشنیپل و یوری همراه باشید. شاید شما متوجه شوید آقای اشنیپل از یوری مراقبت می‌کند یا یوری از آقای اشنیپل. تصاویر این کتاب به شکل نقاشی با مداد هستند. حتی گاهی رنگ‌ها نیز از خط بیرون زده‌اند.

هپلی‌هپو تو مزرعه

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" یک بچه غول تنبل است که هیچ کاری انجام نمی‌دهد. او فقط می‌خواهد بخوابد. یک روز پدرش که از جنگل برگشته بود و کلی کدو با خود آورده بود به او گفت: آی هپلی! کدوها رو دونه‌دونه، باید بیاری به خونه. اما هپلی‌هپو گوشش بدهکار نبود. رفت و نشست تا یک نفر پیدا شود و کدوها را برایش جابه‌جا کند. فکر می‌کنید کسی پیدا می‌شود که کارهای او را انجام دهد؟