من نمیام بوقوحش!
معرفی کتاب
«اژی» و «قوری» همراه «جیکجیکی» به شهر میرسند. آنها تا به حال شهر ندیدهاند و خیلی میترسند. جیکجیکی خداحافظی میکند و میرود. اژی و قوری که حالا تنهای تنها هستند، با مادر و پسری روبهرو میشوند. پسرک اصلاً از آنها نمیترسد؛ ولی مادرش فریاد میکشد و پلیسها به سرعت خودشان را میرسانند. پلیسها میخواهند اژی و قوری را به باغ وحش ببرند؛ اما آنها در جای امنی پنهان میشوند. اژی میگوید دلش نمیخواهد به بوق وحش برود و قوری به او میگوید که باغ وحش درست است نه بوق وحش. هنگامی که هوا تاریک میشود، آنها از مخفیگاهشان بیرون میآیند؛ اما... .
جیکجیکی
معرفی کتاب
زمستان از راه رسیده و هوا حسابی سرد است. «قوری» و «اژی» همچنان به دنبال پدر و مادرهایشان میگردند. در حالی که آنها با آتشی که از دهان اژی بیرون آمده است، خودشان را گرم میکنند، با «جیکجیکی» روبهرو میشوند که زخمی شده است. اژی و قوری، خاری را که در پای جیکجیکی است، درمیآور ند. آنها متوجه میشوند که جیکجیکی پدر و مادرشان را دیده است و دنبال او به راه میافتند.
نشانه برق برقی!
معرفی کتاب
این کتاب جلد چهارم از مجموعه کتابهای «ماجراهای اژی و قوری» است. در این قسمت «اژی» و «قوری»، در حالی که دنبال پدر و مادرشان میگردند، کنار رودخانه چیزی پیدا میکنند که برق میزند. آنها عکس کودکیِ اژی را پیدا میکنند و متوجه میشوند که پدر و مادر اژی باید همان نزدیکی باشند. بعد از مدت کوتاهی، آنها نشانهای از پدر و مادر قوری پیدا میکنند. حالا قوری و اژی با خوشحالی به راهشان ادامه میدهند و مطمئن هستند که به زودی پدر و مادرهایشان را میبینند.
غول تاریکی
معرفی کتاب
«اژی» و «قوری» همچنان به دنبال پدر و مادرهایشان هستند که شب از راه میرسد. آنها خیلی خسته شدهاند و تصمیم میگیرند بخوابند؛ ولی اژی خوابش نمیبرد و غول تاریکی به سراغش میآید. اژی که خیلی ترسیده است، از قوری کمک میخواهد و جایش را با قوری عوض میکند؛ چون فکر میکند غول تاریکی آن طرف نمیرود؛ اما غول تاریکی دست از سر اژی برنمیدارد و سرانجام اژی تصمیم میگیرد با او بجنگد.
کیه، چیه؟
معرفی کتاب
«قوری» و «اژی» تصمیم میگیرند بگردند و پدر و مادرهایشان را پیدا کنند. آنها به چاهی میرسند و اژی بدون اینکه فکر کند، میپرد توی چاه! حالا اژی در چاه گیر افتاده است و قوری که دوست خیلی خوبی است، میخواهد کمکش کند؛ اما چگونه؟ قوری سرِ طنابی را به داخل چاه میفرستد؛ ولی این کار نتیجه نمیدهد. سرانجام قوری با کمک یک فیل بزرگ اژی را نجات میدهد.
کجایی مامان، کجایی بابا؟
معرفی کتاب
«اژی» یک بچهاژدهاست که پدر و مادرش را سیل میبرد. اژی غمگین است و خیلی میترسد؛ اما چیزی نمیگذرد که یک دوست پیدا میکند. «قوری» قورباغهای است که پدر و مادر او را هم سیل برده است. اژی از قوری میخواهد مامان یا بابای او بشود؛ اما قوری فکر بهتری دارد. قوری میگوید با هم بگردیم و پدر و مادرهایمان را پیدا کنیم. آیا آنها موفق میشوند؟
شکل کوسه
معرفی کتاب
ماهیهای زیادی در دریا با هم زندگی میکنند و یکدیگر را خیلی دوست دارند؛ اما هشتپای بدجنس، هر روز آنها را اذیت میکند و تعداد زیادی از ماهیها را میخورد. سرانجام کوچکترین ماهی با نقشهای حسابشده، تصمیم میگیرد بقیه ماهیها را نجات دهد. او از ماهیها میخواهد با هم متحد شوند تا بتوانند هشتپا را شکست دهند. ماهی کوچولو به سراغ هشتپا میرود و کاری میکند که هشتپا او را دنبال کند؛ سپس... .
قاصدک در باد
معرفی کتاب
این داستان قاصدکی است که از بوته جدا میشود و با باد به جاهای مختلفی میرود. او قایقرانی را میبیند که قایقش را گم کرده است، اسب سفیدی که تنهاست، پسرکی که مادرش را گم کرده است و... . قاصدک میخواهد نزد آنها بماند؛ ولی باد اجازه نمیدهد و او را با خود میبرد. سرانجام باد، قاصدک را به خانهاش بازمیگرداند؛ اما پیام قایقران به قایق میرسد، پیام اسب سفید به صاحبش، پیام پسرک به مادرش و آنها دیگر تنها نیستند.
قصههای طلایی
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای سه جلدی «قصههای طلایی» است که حاوی شش داستان است. نام این داستانها به این ترتیب است: «روباه و بز»، «قوش و بلبل»، «اسب و شیر»، «لکلک و روباه»، «شیر و موش» و «دو بز مغرور». در پایان هر داستان نتیجه آن آمده است. داستان «شیر و اسب» درباره شیری است که پیر شده و دیگر نمیتواند شکار کند. او با مکر و حیله هر روز یکی از حیوانات را به لانه خود میکشد و آنها را میخورد؛ اما اسب زیرک از حیله شیر آگاه میشود و درس خوبی به او میدهد.
آدمبرفی و پرچم
معرفی کتاب
این داستان از مجموعه داستانهای «قصههای آدمبرفی» است که برای کودکان سه تا هفت سال نوشته شده است. در این قسمت، آدمبرفی کوهنوردهایی را میبیند که به سمت قله کوه میروند. او نگران است که مبادا گرگهای گرسنه به کوهنوردها حمله کنند، برای همین به دنبال آنها میرود. در راه یکی از کوهنوردها سقوط میکند و آدمبرفی به او کمک میکند و وقتی بقیه کوهنوردها از پا درمیآیند، او پرچم آنها در قله نصب میکند و... .