طلسم دیوار سیاه
معرفی کتاب
در کتاب «طلسم دیوار سیاه» برشهر و سبزشهر دو سرزمین کنار یکدیگرند اما با دیواری طلسم شده در بینشان. برشهر، شهری خشک و دور از سرسبزی است و ساکنینش کارگران سبزشهرند. آبتین نوجوان شجاع و قهرمان برشهر در این داستان میکوشد تا مردمان سرزمینش را از این خشکسالی نجات دهد. آبتین دارای گوهر ایزدی است و به خاطر همین از سوراخی که در دیوار طلسم شده بین دو شهر قرار دارد میتواند عبور کند. او پس از عبور از دیوار با دختری به نام آرتمیس آشنا میشود. در ادامه داستان مشخص میشود که اجداد آرتمیس و آبتین با هم آشنا بودهاند. پادشاه سرزمین سبزشهر مرداس در تلاش است که آبتین را با خود همراه کند تا بتواند تا ابد گوهر پادشاهی را به دست بیاورد. مرداس در تسخیر شباویز است و شباویز در تسخیر ملوخ تائیس. طلسم دیوار سیاه داستان پیچیده خیر و شر است.
دوستی مدادرنگیها
معرفی کتاب
این کتاب داستان علی کوچولو و نقاشی نیمهکارش را روایت میکند. مدادرنگیها تصمیم میگیرند نقاشی را تکمیل کنند، اما میان خود بر سر اولویت هر رنگ و جایگاه آن در طبیعت اختلاف پیدا میکنند. سرانجام پاککن با یادآوری اینکه هر رنگ بخشی از طبیعت است و همه میتوانند سهم خود را داشته باشند، اختلافها را حل میکند و نقاشی به زیبایی کامل میشود.
هیولاها در موزه
معرفی کتاب
اولین بار است که بیلی به اردوی مدرسه میرود و دلش شور میزند. برای همین هیولای فسقلی تصمیم میگیرند همراهش بروند. آنها مثل همیشه میگویند: «قول میدهیم دردسر درست نکنیم...» پس بههمریختن سالن جکوجانورهای موزه کار کیست؟ چرا اسکلت دایناسور غرش میکند؟ و بدتر از همه اینکه چرا بیلی نمیتواند فکر آن مومیاییهای مصری را از سرش بیرون کند؟
چه می شد اگر بدن دایناسور را داشتی
معرفی کتاب
این کتاب با نگاهی خیالانگیز، در هر صفحه یکی از اندامهای انسان را با ویژگی شگفتانگیز یک دایناسور جایگزین میکند و نشان میدهد اگر بخشی از بدن انسان شبیه آن موجودات باستانی بود، چه تواناییهایی پیدا میکرد و اطلاعاتی روشن و ساده درباره تاریخ زندگی دایناسورها، اندازه و قدرتشان، و دورههایی که میلیونها سال پیش در آن میزیستند ارائه میشود. کتاب یادآور میشود که این جانوران عظیمالجثه امروز دیگر وجود ندارند، اما شناخت آنها دریچهای تازه به دنیای علم و شگفتیهای گذشته برای کودکان باز میکند.
مغناطیس سیاه؛ تارهای باستانی (دفتر اول)
معرفی کتاب
دفتر اولِ کتاب «مغناطیس سیاه؛ تارهای باستانی»، یک مجموعهی فانتزی ایرانی است که در بستری از اسطوره و سیاست روایت میشود. داستان در سرزمینی خیالی به نام تارسیا و مناطق اطراف آن رخ میدهد و شخصیتهای اصلی آن، شاهزادهها و همراهانشان، درگیر ماجراهایی پیچیده و پرخطر هستند. در این جلد، بحرانهای سیاسی، خیانتها و نبردهای خونین، در کنار جستوجوی یک شیء افسانهای به نام قندیل مقدس، محور اصلی روایت را شکل میدهند. نویسنده با پرداختن به دغدغههای هویت، شرافت، وفاداری و انتخاب، داستان را از سطح یک ماجرای صرفاً فانتزی فراتر میبرد و به لایههای عمیقتری از شخصیتپردازی و جهانسازی میرسد.
دوست داشتید در یونان باستان بودید؟
معرفی کتاب
این کتاب خواننده را به دنیای شگفتانگیز یونان باستان میبرد و با ارائه داستانها و موقعیتهای تعاملی، امکان تجربه زندگی مردم آن زمان را فراهم میکند. در صفحات آن با ورزشکاران المپیک، فلاسفه، مهندسان، بازرگانان و قهرمانان یونانی آشنا میشوید و میتوانید تصمیم بگیرید چه نقشی در این تمدن داشته باشید. هدف کتاب، آموزش جذاب و سرگرمکننده درباره فرهنگ، دستاوردها و زندگی روزمره یونانیان باستان است و خواننده را به سفری هیجانانگیز در تاریخ دعوت میکند.
در جستجوی اژدها
معرفی کتاب
در کتاب «در جستجوی اژدها» داستان پادشاهی است که از ترس اژدها نمی تواند بخوابد، بنابراین سه شوالیه خود را به بیرون میفرستد تا آن را پیدا کنند. تنها با یک شمع، آنها به تاریکی میروند. اما هر شکل مشکوکی چیز دیگری است، تا اینکه شوالیهها با اطمینان به خانه برمیگردند و متوجه نمیشوند که چه چیزی پشت سرشان است. در داستان میخوانیم: «سلاااام، من قرار است به شکار اژدها بروم. باورتان نمیشود که شوالیههای دیگر به من گفتند: «فکر نمیکنیم بتوانی اژدها پیدا کنی. اصلاً چیزی به نام اژدها وجود ندارد.» من هم گفتم: «بیخیال دوستان. اتفاقاً من فکر میکنم که اژدها وجود دارد. قرار است یکیشان را پیدا کنم و با او بجنگم.» میدانم که آنها فکر میکنند من خیلی پخمه و دست و پا چلفتیام، اما اشتباه میکنند. من برای شکار اژدها نقشه دارم؛ یک نقشهی درست و حسابی. ایناهاش! نقشه گفته...»
اسب ابری
معرفی کتاب
ابر اسبی آن قدر رفت تا به یک جای تاریک رسید. مرجان ترسید و به ابر گفت برگردد. ابر اسبی برگشت، اما هر چه رفت، به آسمان روشن تابلو نرسید...مرجان و ابر اسبی در سفری خیالی به آسمان میروند، اما در میان تاریکی و سرما گم میشوند. تلاش میکنند راه بازگشت را پیدا کنند، اما همهچیز ترسناک و ناشناخته میشود تا جایی که مرجان با نگرانی مادرش را صدا میزند.
مهمانی بشقاب خالی
معرفی کتاب
کتاب «مهمانی بشقاب خالی» داستان مهمانی گربهها است. در مهمانی از خوراکی خبری نیست، اما پر است از خیالهای خوب که گربهها دلشان میخواهد آن را با هم تقسیم کنند، اما نه همهی گربهها... در کتاب میخوانیم: «گربهی خالخالی خمیازهای کشید و گفت: «کاشکی همین حالا خوراک غاز چاق خوشمزهای توی بشقابم بود.» آنوقت یک لقمهی چپش میکردم همهی گربهها میاوووووو میاوووووو فریاد کشیدند: «ما هم میخواهیم ما هم میخواهیم اگر راست راستکی یک خوراک غاز چاق خوشمزه داشتی به ما هم میدادی؟»
ناخدا و اژدهای قرمز
معرفی کتاب
در سرزمینی به نام دریای بدون باد، زندگی آرام و ساکتی جریان دارد. در این جزیره، بادی نمیوزد، موجی نیست و مردم به سکوت عادت کردهاند. ناخدا پوف، پسری غمگین و رؤیایی، با پدر و مادرش در این جزیره زندگی میکند. پدرش ماهیگیری است که برای فرمانروای شکمو ماهی میگیرد و ناخدا پوف آرزو دارد روزی باد بیاید و زندگی یکنواخت آنها را تغییر دهد. یک روز، ناخدا پوف بادبادکی قرمز و اژدهاگونه در انبار خانه پیدا میکند. مادرش به او هشدار میدهد که با آن بازی نکند، اما او شیفته آن میشود و در رؤیایش اژدهای قرمز را میبیند که در آسمان پرواز میکند. ناخدا پوف در نبود پدر و مادرش، بادبادک را برمیدارد و سعی میکند آن را به پرواز درآورد، اما موفق نمیشود. پدرش متوجه میشود و تصمیم میگیرد بادبادک را در دریا غرق کند تا از شر آن خلاص شود. ناخدا پوف مخفیانه به قایق پدر میرود و شاهد ماجرایی میشود که زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد. در میان دریا، اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد، باد شروع به وزیدن میکند و طوفانی شدید بهپا میشود. هنگامی که ناخدا پوف بادبادک را به هوا می فرستند تبدیل به اژدهایی قرمز میشود.