Skip to main content

چی صدایم می‌کنی؟

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای داستانی درباره‌ی خانواده‌ای شاد و مهربان است که دو دختر به نام‌های مریم و سارا دارند. یک روز، مریم برای عروسک جدیدش دنبال اسم می‌گردد، اما نمی‌داند چه نامی برایش بگذارد. همین باعث می‌شود به این فکر بیفتد که چرا خودش «مریم» نام دارد. او از مادرش می‌پرسد که چه کسی این اسم را برایش انتخاب کرده و چرا. مادر با مهربانی برایش توضیح می‌دهد که پدر و مادرها همیشه سعی می‌کنند زیباترین و با معنا‌ترین اسم را برای فرزندانشان انتخاب کنند. در پایان داستان، حدیثی زیبا از امام کاظم (علیه‌السلام) درباره‌ی اهمیت انتخاب نام نیکو برای فرزندان آورده شده است تا کودکان با ارزش معنوی نام‌ها نیز آشنا شوند.

یک لاک‌پشت واقعی

معرفی کتاب
این داستان مجموعه‌ای درباره‌ی خانواده‌ای شاد و صمیمی است که سه فرزند به نام‌های مریم، سارا و امین دارند. روزی، امین یک عروسک لاک‌پشت زیبا به مریم هدیه می‌دهد و او روزهای خوبی را با این عروسک سپری می‌کند. اما خواهرش سارا هم دلش می‌خواهد با آن بازی کند. مریم تصمیم می‌گیرد یک روز فرصت داشته باشد تا با لاک‌پشتش خداحافظی کند، اما حتی با تلاش فراوان نمی‌تواند دل بکند. در پایان، پدر با مهربانی به او می‌گوید که اگر از این عروسک بگذرد، چیزهای ارزشمندتری به دست خواهد آورد. مریم با شنیدن این حرف، آرام می‌شود و می‌فهمد که مهربانی، رضایت و شادی پدر و خواهرش برایش مهم‌تر از نگه داشتن عروسک برای خود است. در پایان کتاب، حدیثی از پیامبر اسلام (ص) درباره اطاعت از پدر و مادر و گشایش درب‌های بهشت به روی او آمده است.

از سیمین تا سهام

معرفی کتاب
کتاب «از سیمین تا سهام» خاطرات یک زن خرمشهری به نام سهام طاقتی است که در دوران دفاع مقدس، از سال 1359 تا 1361 را روایت می‌کند. این کتاب به دوران نوجوانی و جوانی سهام می‌پردازد و وقایع اشغال خرمشهر توسط دشمن تا آزادسازی آن را به تصویر می‌کشد. این خاطرات شامل صحنه‌هایی از جنگ و شهادت مردم خرمشهر و آبادان، عملیات‌های ثامن‌الائمه و بیت‌المقدس و خاطراتی از شهدایی چون محمد جهان‌آرا و مهدی آلبوغبیش است. همچنین، تأثیرپذیری سهام از شهادت دو تن از دوستان امدادگرش به نام‌های شهناز حاجی‌شاه و شهناز محمدی، از دیگر موارد مطرح شده در این کتاب است.

اینجا جنگل نیست!

معرفی کتاب
همه‌چیز از زمانی شروع شد که پائولا تصمیم گرفت فقط یک کلمه بگوید: «نه!» این کتاب کودکانه، داستانی تخیلی درباره‌ی دختربچه‌ای به نام پائولا است که در برابر توصیه‌های پدر و مادرش برای مرتب‌کردن اتاق و رعایت نظم مقاومت می‌کند. در نتیجه، اتاقش کم‌کم به جنگلی شلوغ و بی‌نظم تبدیل می‌شود. پائولا با پا گذاشتن به دنیای خیالی خود و همراهی با حیواناتی مانند میمون، تمساح و پرندگان رنگارنگ، با چالش‌هایی روبه‌رو می‌شود که به او نشان می‌دهند زندگی در چنین بی‌نظمی‌ای چندان هم لذت‌بخش نیست. در پایان، پائولا به این نتیجه می‌رسد که نمی‌خواهد اتاقش مثل یک جنگل درهم و بی‌سر‌و‌سامان باشد و خودش دست‌به‌کار می‌شود تا آن را مرتب کند.

عملیات نجات مادربزرگ

معرفی کتاب
داستان از زبان «مهرسا» دختر 10 ساله‌ای روایت می‌شود که با پدر، مادر، خواهر و برادران دوقلویش و مادربزرگش در یک خانه‌ی کوچک زندگی می‌کنند. مادربزرگ که برخلاف سنش پرانرژی و مهربان است برای تعطیلات تابستان نوه‌ها برنامه‌ریزی کرده است و به آن‌ها هنرهای مختلفی آموزش می‌دهد. ولی برنامه خوب پیش نمی‌رود و به خاطر مشکلاتی که در خانه پیش می‌آید مادربزرگ بدون اطلاع بچه‌ها به خانه‌ی سالمندان می‌رود. بچه‌ها با کمک دخترعموی مادربزرگ برای نجات او از خانه‌ی سالمندان نقشه می‌کشند و این عملیات با ماجراهای مختلفی داستان را به پیش می‌برد.

دختری به کره پسری به جهنم

معرفی کتاب
«رافا» دختری کلاس هفتمی که به خاطر شغل پدرش به شهر و مدرسه‌ای جدید نقل مکان کرده است. او که تجربه‌ی خوبی از دوست صمیمی‌اش در مدرسه‌ی قبلی نداشته است، فکر می‌کند نمی‌تواند در مدرسه‌ی جدید دوست صمیمی پیدا کند. ولی با «ترانه» به راحتی دوست می‌شود و البته این دوستی با ماجراهای تلخ و شیرین همراه است. رافا فیلمساز است و در جشنواره‌های مختلفی جایزه برنده شده است و همین موضوع کمک می‌کند تا در مدرسه‌ی جدید به راحتی محبوب شود. ولی این محبوبیت باعث برانگیخته شدن حسادت یکی از دوستان ترانه می‌شود. عشق بیش از حد ترانه به یک گروه موسیقی کره‌ای هم دردسرهایی برای آن‌ها ایجاد می‌کند.

نبرد با مافیای خودرو

معرفی کتاب
این کتاب، داستان سه نوجوان با استعداد و فعال در زمینه‌ی مکانیکی و طراحی خودرو است که دوست دارند کارهای بزرگی انجام دهند. یک نیروی ماورائی به کمک آنها می‌آید و سطح آنها را بالاتر می‌برد و آنها را تبدیل به انسان‌هایی خارق‌العاده می‌کند. آنها به کمک یحیی، تیمی به نام شهاب را تشکیل می‌دهند و سعی دارند خودرویی با کیفیت بسازند. انحصار تولید خودرو در دست یک شرکت خودروسازی مافیایی است که سعی می‌کند با تطمیع و تهدید موانع را از راه بردارد. تیم شهاب کم‌کم متوجه می‌شوند که وارد بازی سخت و جدی‌ای شده‌اند و نبرد آغاز می‌شود. کتاب پیام‌های مهمی در مورد اهمیت تلاش، خلاقیت، مقابله با فساد و بزهکاری در جامعه دارد.

ماهی نه! ماهرخ

معرفی کتاب
کتاب «ماهی نه! ماهرخ» مجموعه‌ای از خاطرات دختری کوچک و شیطون به نام ماهرخ است. ماهرخ تلاش می‌کند تا خود را در دل عمه‌خانم جا کند تا او را به پرورشگاه نفرستند؛ زیرا مادرش در بیمارستان بستری و بیهوش است و تنها کسی که دارد، عمه‌خانم است که کمی بداخلاق به نظر می‌رسد. ماهرخ سعی می‌کند کارهای خوبی انجام دهد، اما به طور ناخواسته خرابکاری می‌کند و عمه‌خانم را عصبانی می‌کند؛ با این حال، کارهایش به طرز بامزه‌ای جالب هستند. او یک دفترچه خاطرات دارد و هر روز به بیمارستان می‌رود تا خاطراتش را برای مادرش بخواند. دکتر به او گفته که با خواندن این خاطرات می‌تواند حال مادرش را بهتر کند.

تخته‌گاز تا جایزه

معرفی کتاب
این اثر، داستانی جذاب از برگزاری مسابقات استانی ماشین‌های کنترلی بین مدارس است. از هر مدرسه نفراتی انتخاب شده است و برای به‌دست آوردن جایزه با هم مسابقه می‌دهند. از مدرسه جلال آل احمد دو گروه به نام‌های: تخته‌گاز (سینا و محسن) و بی‌ترمز (حسام و کامران) در مسابقات استانی ماشین آرسی استانی شرکت می‌کنند. آن‌ها باید یک کیت ماشین کنترلی را خودشان سرهم کنند. حسام و کامران با سنگ‌اندازی و دوز و کلک نمی‌خواهند تیم تخته‌گاز به جایزه برسد. اما سینا و محسن برای به‌دست آوردن جایزه که یک دوره رایگان آموزش ساخت ماشین کنترلی است عزمشان را جزم می‌کنند تا با موانع بجنگند و به مرحله کشوری راه یابند. در برشی از کتاب آمده است: «ساعت پنج ونیم عصر بود. محسن سر کوچه، زیر تابلوی فرعی هشتم، منتظر سینا بود. سینا که رسید سر کوچه، به سرعت راه افتادند سمت ایستگاه اتوبوس خیابان آزادی، که درست کنار نمایشگاه خودروی مدرن بود. بعد از چند دقیقه نگاه کردن به ماشین‌های داخل نمایشگاه، اتوبوس رسید. سوار اتوبوس شدند و هفت ایستگاه بعد از خیابان معلم، نرسیده به فروشگاه مرکزی... .»

زنده‌باد پرسپولیس

معرفی کتاب
کتاب «زنده‌باد پرسپولیس» درباره زندگی پسری دوازده ساله است که پدرش را از دست داده است و با مادرش زندگی می‌کند. آن‌ها وضع مالی خوبی ندارند ولی او به شدت طرفدار تیم پرسپولیس است و به محض دیدن فراخوان کارت هواداری تیم محبوبش، تصمیم می‌گیرد این کارت را به‌دست آورد. اما به‌دست آوردن این کارت به این سادگی هم نیست و او ماجراهای مختلفی را پشت‌سر می‌گذارد. داستان در محیط مدرسه و خانه جریان دارد و وقایع مختلفی را حول محور تلاش پسر برای دریافت کارت هواداری پرسپولیس روایت می‌کند. با وجود موانع و سختی‌ها، پسر با پشتکار و امید، به تلاش خود ادامه می‌دهد. در برشی از کتاب آمده است: «هر سه با هم و هم‌زمان، جوری که انگار روی این هماهنگی کار کرده بودند، با صدای بلند گفتند: می‌خوای چی بگیری؟ کارت هواداری پرسپولیس؟ ! سینا هم که هوادار پرسپولیس بود، ابروهای پرپشتش را گره کرده و با چشمانی که برق می‌زدند پرسید: کارت هواداری پرسپولیس دیگه چیه؟ یقه‌ام را صاف کردم. از جایم بلند شدم و روی میز نیمکت پشت سری نشستم. جوری که انگار می‌خواهم در تلویزیون اخبار بگویم، سرم را بالا گرفتم و...»