دوستشدن بچههای کوچک برای رفتن به مدرسههای بزرگ
معرفی کتاب
مجموعه «سری اولین مهارتهای زندگی ویژه کودکان مهدکودک، پیشدبستانی و دبستان» شامل مواردی مانند تصمیمگیری، روابط اجتماعی، مدیریت زمان، مهارت نه گفتن، تفکر انتقادی، بهداشت، برقراری ارتباط و مقابله با شکست میشود. این مهارتها به کودکان کمک میکنند تا در زندگی روزمره بهتر عمل کنند و در آینده با موفقیت بیشتری روبرو شوند. «دوست شدن» درباره دوستیابی چیزهای زیادی برای فکر کردن وجود دارد. از به اشتراک گذاشتن اسباببازی ها و خوراکیهای خود تا مودب بودن و فکر کردن در مورد احساسات دیگران. اما نگران نباشید! این راهنمای کاربردی اینجاست تا به شما کمک کند یک دوست واقعا عالی باشید.
برای من هم جا بگیر
معرفی کتاب
برای من هم جا بگیر داستان دو پسر به نامهای جو و راوی است. داستان از زبان دو راوی اول شخص که دقیقاً مثل شخصیتهای کتاب آمریکایی و هندی هستند؛ نقل میشود. جو و راوی هر دو در مدرسه مشکلاتی دارند؛ راوی که تازه از هند به آمریکا در برقراری ارتباط با همکلاسیهایش دچار مشکل است. جو نیز اگرچه اهل آمریکاست اما اختلال شنوایی دارد و امسال دوستان صمیمیاش از مدرسه رفتهاند و تنهاست. این دو پسر هیچ نقطه مشترکی ندارند، اما یک دشمن مشترک دارند، آیا یک دشمن مشترک میتواند آنها را به هم پیوند بزند؟ ...
بوفی در مسیر خانه
معرفی کتاب
بوفی فقط یک دوست میخواهد...
بوفی یک جغدکوچولوی خوشقلب است و همیشه در حال کمک کردن به اطرافیانش میباشد. اما با وجود مهربانیاش دیگران از او میترسند چون فکر میکنند جغدها موجودات ترسناکی هستند. البته همه چیز وقتی بوفی با لولی آشنا میشود تغییر میکند. درست مثل بوفی، لولی هم به یک دوست احتیاج دارد. یک دوست خوب که برای کمک به دیگران، شادبودن و ماجراجویی کردن بشود روی او حساب کرد. این داستان برای آموزش مهارت ارتباطی مناسب میباشد.
بوفی یک جغدکوچولوی خوشقلب است و همیشه در حال کمک کردن به اطرافیانش میباشد. اما با وجود مهربانیاش دیگران از او میترسند چون فکر میکنند جغدها موجودات ترسناکی هستند. البته همه چیز وقتی بوفی با لولی آشنا میشود تغییر میکند. درست مثل بوفی، لولی هم به یک دوست احتیاج دارد. یک دوست خوب که برای کمک به دیگران، شادبودن و ماجراجویی کردن بشود روی او حساب کرد. این داستان برای آموزش مهارت ارتباطی مناسب میباشد.
تنها
معرفی کتاب
تنها بودن خیلی سخت است، برای همین زمین دنبال دوست میگشت. اما دوست پیداکردن اصلاً کار راحتی نیست، مخصوصاً در فضای تاریک و خلوت کهکشان. تا اینکه یک چیز آتشین و نورانی به زمین برخورد میکند. زمین حسابی میترسد... یعنی این می تواند نشانهی یک اتفاق عجیب و فوقالعاده باشد؟ این کتاب وضعیتی را برای مخاطب شرح میدهد که در آن پیداکردن دوست به یکی از مهمترین چالشهای پیشروی قهرمان تبدیل شده است. کرهی زمین در این اثر قهرمان اصلی در نظر گرفته میشود که استعارهای از تمام ساکنین خودش است. زمین در کتاب «تنها» همچون دختر خردسالی توصیف میشود که چشمش را در سیاهی بی انتهای فضا بازکرده و هیچ آشنا و دوستی در نزدیکی خود نمیبیند. سیارات دیگر اگرچه او را میبینند اما هیچکدام تمایلی با ایجاد ارتباط و دوستی با زمین ندارند. خورشید در این میان از همه بدتر است و همچون موجودی خودشیفته سعی در تخریب وضعیت روانی زمین دارد. داستان اما با خودباوری زمین به نقطهی اوج خود میرسید؛ جایی که بالاخره این باور برای زمین پیش میآید که اگر کسی نمیخواهد با تو دوست باشد، خودت بهترین دوست خودت باش...
پسری که همه را دوست داشت
معرفی کتاب
دیمیتری به همهی دوستانش در مهدکودک، مردمِ توی خیابان، حتی مورچههای توی حیاط، میگوید: «دوستت دارم.» اما هیچکس جوابش را نمیدهد. دیمیتری نگران است که نکند کسی او را دوست نداشته باشد... تا اینکه متوجه میشود، آدمها هر کدام یکجور احساساتشان را نشان میدهند و راههای زیادی برای ابزار عشق و محبت وجود دارد.
کاش یکی با من بازی کنه!
معرفی کتاب
توی یک جنگل خیلی دور، زرافه کوچولویی به اسم «لویی» همراه خانوادهاش زندگی میکرد. لویی دوستان زیادی نداشت. او همیشه دلش میخواست کنار بقیهی بچهها بتواند توپ بازی کند؛ اما به خاطر گردن درازش نمیتوانست، برای همین کسی با او بازی نمیکرد.
لویی هر روز یواشکی لابهلای درختها قایم میشد و از دور و با حسرت، توپ بازی بچهها را تماشا میکرد و با خودش میگفت: «آخه این گردن دراز من به چه دردی میخورد؟ خوش بهحال بچهها که میتوانند بدون داشتن این گردن دراز، راحت بازی کنند... » یک روز فیل کوچولو با یک ضربهی محکم توپ را به طرف درختها پرتاب کرد. توپ رفت و رفت و رفت تا روی یک درخت بلند لای یک شاخه گیر کرد...
لویی هر روز یواشکی لابهلای درختها قایم میشد و از دور و با حسرت، توپ بازی بچهها را تماشا میکرد و با خودش میگفت: «آخه این گردن دراز من به چه دردی میخورد؟ خوش بهحال بچهها که میتوانند بدون داشتن این گردن دراز، راحت بازی کنند... » یک روز فیل کوچولو با یک ضربهی محکم توپ را به طرف درختها پرتاب کرد. توپ رفت و رفت و رفت تا روی یک درخت بلند لای یک شاخه گیر کرد...
خرگوش پرحرف
معرفی کتاب
یکی از موثرترین راهکارها برای بازسازی و بهسازی فرایندهای آموزش و پرورش به کارگیری رویکرد فلسفه برای کودکان است. با اجرایی کردن این رویکرد، شیوههای تدریس و یادگیری منفعلانه منتفی میشود. در عوض والد، مربی و معلم از روشی استفاده میکند که کودک در آن نقشی محوری دارد و میتواند به بیان منطقی افکار و ایدههای خود بپردازد. مجموعهی ادب با همین نگاه در پی آن است که تغییراتی مثبت در تعلیم و تربیت به وجود آورد. در هر جلد از این مجموعه با یک داستان آموزنده برای کودکان آغاز میشود و با یک سری مطالب آموزشی و تربیتی برای مربی یا والدین به اتمام میرسد. موضوع این جلد پرحرفی است: خرگوش کوچولو ساعتهای زیادی دربارهی چیزهایی که دیده بود حرف میزد. آنقدر حرف میزد که اجازه حرف زدن به دیگران نمیداد. تا اینکه روزی به مهمانی دعوت شدند. خرگوش کوچولو خیلی ناراحت بود چون مامانش نمیخواست او را به مهمانی ببرد!
دوست تازه
معرفی کتاب
یکی از موثرترین راهکارها برای بازسازی و بهسازی فرایندهای آموزش و پرورش به کارگیری رویکرد فلسفه برای کودکان است. با اجرایی کردن این رویکرد، شیوههای تدریس و یادگیری منفعلانه منتفی میشود. در عوض والد، مربی و معلم از روشی استفاده میکند که کودک در آن نقشی محوری دارد و میتواند به بیان منطقی افکار و ایدههای خود بپردازد. مجموعهی ادب با همین نگاه در پی آن است که تغییراتی مثبت در تعلیم و تربیت به وجود آورد. در هر جلد از این مجموعه با یک داستان آموزنده برای کودکان آغاز میشود و با یک سری مطالب آموزشی و تربیتی برای مربی یا والدین به اتمام میرسد. موضوع این جلد دوستیابی است: نینی اصلاً اصلاً با بچهها حرف نمیزد. خرگوش کوچولو بعضی وقتها با نینی حرف میزد؛ ولی نینی با او هم زیاد حرف نمیزد. برای همین خرگوش کوچولو باز هم تنهایی بازی کرد. تا اینکه...
پسرکی که تنها بود
معرفی کتاب
این قصه درباره یک پسرک خیلی تنهاست که هیچ دوستی نداشت. او تنهاییاش را برداشت و آن را به چند قسمت تقسیم کرد. پسرک خودش را به گربه تغییر داد، بعد درخت شد. سپس به پرنده، گاو و خرگوش تبدیل شد تا بلکه کمتر احساس تنهایی داشته باشد و بتواند دوستانی پیدا کند، اما هرکاری کرد باز هم تنها بود.
در نهایت پسرک متوجه شد باید خودش تنهایی را از بین ببرد و با هرچه در اطرافش هست دوست شود. او با گل و درخت و ماه و باران دوست شد. او دوست خودش شد.
در نهایت پسرک متوجه شد باید خودش تنهایی را از بین ببرد و با هرچه در اطرافش هست دوست شود. او با گل و درخت و ماه و باران دوست شد. او دوست خودش شد.
دلم برایت تنگ شده!
معرفی کتاب
زنبور کوچولوی این داستان با دوستش، کرم ابریشم، دعوا و قهر کرده است. زنبورک به دوستش حرفهای بدی زده و او را خیلی ناراحت کرده است. مادر زنبور کوچولو با او صحبت میکند و از او میخواهد که بابت حرفهای نادرستش از کرم ابریشم عذرخواهی کند. زنبورک اول قبول نمیکند اما بعد از یک روز برای دوستش دل تنگ میشود، اما زمانی به سراغ کرم ابریشم میرود که اتفاق عجیبی افتاده بود و کرم کوچولو در پیله خود فرو رفته بود. آیا زنبور کوچولو میتوانست دوباره دوستش را دوباره ببیند و از او عذر بخواهد؟ آیا فرصتی مانده بود؟