Skip to main content

خروس دنیادیده

معرفی کتاب
این کتاب جلد سوم از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های تصویری از مرزبان‌نامه» است. روزی خروس پرطلایی که بسیار زیرک و دنیادیده است، به باغ می‌رود و از دیدن آن همه زیبایی به هیجان می‌آید و شروع به آواز خواندن می‌کند. صدای زیبای خروس به گوش روباهی می‌رسد که از گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده است. روباه برای شکار خروس نقشه‌ای می‌کشد و به او نزدیک می‌شود. خروس که حواسش به روباه است، روی درختی می‎پرد و به خواندن ادامه می‌دهد. روباه می‌گوید پادشاه فرمان جدیدی صادر کرده است که طبق آن هیچ‌کس نباید به دیگری ظلم کند و همه باید با هم مهربان باشند و... . آیا خروس فریب حرف‎های روباه را می‌خورد و شکار او می‌شود؟

سه‌راهزن

معرفی کتاب
این کتاب جلد نخست از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های تصویری از مرزبان‌نامه» است. سه راهزن که مدتی است بی‌پول شده‌اند، در خرابه‌ای گنج پیدا می‌کنند. یکی از آن‌ها با مقداری پول به شهر می‌رود تا غذایی تهیه کند. دو راهزن دیگر نقشه می‌کشند که او را بکشند و سهمش را بین خود تقسیم کنند. هنگاهی که راهزن سوم با غذا باز می‌گردد، دو راهزن دیگر با چوبی بزرگ و ضخیم به جانش می‌افتند و او را می‌کشند؛ سپس شروع به غذا خوردن می‌کنند، غافل از اینکه... .

توی کتاب گیر افتادم!

معرفی کتاب
وقتی نویسنده «هیلی» را وارد کتاب می‌کند، او حسابی هیجان‌زده می‌شود؛ اما انگار توی کتاب بودن، آن‌قدرها هم سرگرم‌کننده نیست. هیلی دوست دارد از کتاب بیرون بیاید. به همین علت، دوستانش می‌خواهند به او کمک کنند. «ریچل» تلاش می‎کند با ناخن او را از کتاب جدا کند. «جیکوب» کتاب را از دو طرف می‌کشد تا هیلی به بیرون پرتاب شود و... ؛ اما هیچ‌کدام از این راه‌ها فایده‌ای ندارد. پس هیلی چگونه می‌تواند از کتاب بیرون بیاید؟

جوراب‌های بوگندو

معرفی کتاب
«تونی» هر بار برای خرید جوراب با مادرش به فروشگاه می‌رود؛ اما این بار او با پدربزرگش به آن طرف رودخانه می‌رود و یک جفت جوراب، با سه رنگ سبز و قرمز و زرد می‌خرد. تونی آنقدر جوراب‌هایش را دوست دارد که تصمیم می‌گیرد هیچ‌وقت آن‌ها را از پایش درنیاورد؛ اما پس از چند روز، جوراب‌های بی‌نظیر او بو می‌گیرند و همه دوستانش و حتی حیوانات محل را ناراحت می‌کند. سرانجام دوستان تونی مجبور می‌شوند وارد عمل شوند و جوراب‌های او رابشویند.

پسر آفتاب

معرفی کتاب
«پِری» پسربچه‌ای یازده ساله است که با مادرش «جسیکا» در زندان زندگی می‌کند. جسیکا تقریباً دوازده سال از پانزده سال محکومیتش را گذرانده است. او به خاطر پِری این سال‌ها را به خوبی تحمل کرده است. «اِدگنده» که حتی قبل از پِری و مادرش آنجا بوده است، پِری را «پسر آفتاب» صدا می‌کند. آزادی مشروط جسیکا نزدیک است و او برای زندگی بیرون از زندان کلی نقشه کشیده است؛ اما اوضاع طبق نقشه پیش نمی‌رود. دادستان جدید شهر متوجه می‌شود که پسربچه‌ای داخل زندان زندگی می‌کند و او را به خانه خودش می‌برد. حالا پِری قصد دارد از ماجرایی که باعث زندانی شدن مادرش شده است، پرده بردارد.

کلاس رانندگی

معرفی کتاب
این کتاب جلد ششم از مجموعه کتاب‌های «نیکلا کوچولو» است. پدر «روفو»، دوست «نیکلا»، که پلیس است، به مدرسه می‌آید تا بچه‌ها را با چگونگی پیشگیری از تصادفات جاده‌ای آشنا کند و قوانین رانندگی را نیز به آن‌ها آموزش دهد. بچه‌ها به حیاط مدرسه می‌روند تا با دوچرخه‌های کوچکشان در آموزش شرکت کنند. حالا دیگر حتی آقای پلیس هم نمی‌تواند از پس این دار و دسته شلوغ برآید!

دار‌و‌دسته دزدان دریایی

معرفی کتاب
آقای «بلدور»، همسایه «نیکلا»، به تازگی دوربین فیلمبرداری خریده است. او از نیکلا می‌خواهد که با کمک هم فیلمی درباره دزدان دریایی بسازند و به او می‌گوید دوستش را هم بیاورد؛ اما بعد از چند دقیقه، سر و کله هشت نفر از دوستان نیکلا پیدا می‌شود! در حالی که بچه‌ها برای بازی کردن نقش اصلی جر و بحث می‌کنند، آقای بلدور می‌گوید خودش این نقش را به عهده می‌گیرد تا غائله تمام شود؛ ولی در همین موقع پدر نیکلا سر می‌رسد و... .

بچه‌های آتش‌پاره!

معرفی کتاب
در جلد چهارم از مجموعه کتاب‎های «نیکلا کوچولو»، پدر و مادر «نیکلا» و «آلسست»، دوست نیکلا، قرار است به رستوران بروند. نیکلا و آلسست خوش‌حال هستند؛ چون می‌توانند با هم تنها در خانه بمانند؛ اما ناگهان پدر نیکلا آن‌ها را غافلگیر کرده و پرستار «بریژیت» را معرفی می‎کند. او قرار است شب، کنار بچه‌ها بماند.

غذاخوری مدرسه عالیه

معرفی کتاب
در این قسمت از مجموعه کتاب‌های «نیکلا کوچولو»، نیکلا دوست ندارد در سالن غذاخوری مدرسه، غذا بخورد. پدرش به او قول می‌دهد که اگر در مدرسه غذا بخورد، برایش هدیه بخرد. نیکلا با این امید، به سالن غذاخوری مدرسه می‌رود و از خوردن غذا بسیار لذت می‌برد و آن‌قدر به او خوش می‌گذرد که دیگر دوست ندارد برای ناهار به خانه بازگردد.

حمله به قلعه

معرفی کتاب
در جلد دوم از مجموعه کتاب‌های «نیکلا کوچولو»، مادر نیکلا از همسرش می‌خواهد تا مبل‌های راحتی ساحلی را به حیاط ببرد؛ اما پدر نیکلا با شرایطی روبه‌رو می‌شود که نمی‌تواند درخواست همسرش را به خوبی انجام دهد. نیکلا و دوستانش می‌خواهند شوالیه‌بازی کنند، برای همین نیکلا از پدرش می‌خواهد که در ساخت قلعه به آن‌ها کمک کند؛ اما پدر باید اول خواسته مادر را انجام دهد.