Skip to main content

کوفته‌ قلقلی را نمی‌توان با نی خورد؟

معرفی کتاب
«هنک» هیچ‌وقت سعی نمی‌کند بچه‌های کلاس را بخنداند، ولی هر روز این اتفاق می‎افتد و بچه‌ها را می‎خنداند. او اصلاً شبیه دخترخاله‌اش، «جودیت»، نیست. جودیت هم دانش‌آموز خوبی است هم آشپزی فوق‌العاده‌. در مسابقات آشپزی، هنگامی که یکی از شرکت‌کنندگان کنار می‌رود، فرصت خوبی برای هنک پیش می‌آید تا به جودیت ثابت کند او هم می‌تواند آشپز خوبی باشد؛ اما آیا واقعاً این‌طور است و هنک می‌تواند غذایی درست کند که قابل خوردن باشد؟

چگونه یک فیل را بغل کنیم؟

معرفی کتاب
«هنک» با بچه‌های کلاس و معلمشان، خانم «فلاورز»، به باغ‌وحش می‌روند. خانم معلم به بچه‌ها و به خصوص هنک، سفارش می‌کند که از بچه‌های دیگر جدا نشود. آن‌ها در دنیای گوریل‌ها توقف می‌کنند؛ ولی هنک برای رسیدن به فیل‌ها لحظه‌شماری می‌کند و بعد ناگهان هنک گم می‌شود! و گردش در باغ‌وحش به کابوس تبدیل می‌شود. او نمی‎داند بچه‌های کلاس کجا هستند و این گردش علمی به ماجراجویی هیجان‌انگیزی تبدیل می‌شود که هنک هرگز آن را فراموش نمی‌کند.

زامبی در حمام

معرفی کتاب
«هنک» و دوستش، «فرنکی»، همیشه شب هالووین، در اتاق می‌نشینند، چراغ‌ها را خاموش می‌کنند و فیلم ترسناک می‎بینند. امسال آن‌ها دوست جدیدشان، «اشلی» را هم برای دیدن فیلم دعوت می‌کنند و اشلی فیلم «حمله زامبی‌ها» را با خود می‌آورد. هنک نمی‌خواهد کسی متوجه ترسش بشود، برای همین با دیدن فیلم موافقت می‌کند؛ اما بعد از تمام شدن فیلم، هر وقت چشمانش را می‌بندد، زامبی‌ها را می‌بیند. درست زمانی که هنک به این نتیجه می‌رسد که زامبی‌ها واقعیت ندارند، آدم‌هایی را می‌بیند که مانند مرده‌های متحرک‌ هستند.

مار قلابی و شعبده‌باز عجیب

معرفی کتاب
در جلد سوم از کتاب «ماجراهای هنک»، «امیلی»، خواهر کوچک «هنک»، خود را برای جشن تولدش آماده می‌کند؛ اما او از اینکه نمی‌تواند در این جشن، نمایش خزنده‌ها را داشته باشد، ناراحت است. هنک پنج راه به ذهنش می‌رسد که به امیلی کمک کند تا او از تولدش لذت ببرد. هنک از میان این پنج راه یکی را انتخاب می‌کند و تصمیم می‌گیرد تغییر قیافه بدهد و خودش را یک شعبده‌باز معرفی کند. او می‌خواهد یک مار ظاهر کند؛ اما یاد گرفتن این حُقه سخت‌تر از آن است که هنک فکر می‎کند.

قورباغه گم‌شده

معرفی کتاب
در جلد دوم از کتاب «ماجراهای هنک»، آقای مدیر وارد کلاس خانم «فلاورز» می‌شود تا یکی از بچه‌ها را برای نگهداری از قورباغه‌اش، «فِرِد»، انتخاب کند؛ چون قصد دارد به سفر برود. خانم فلاورز، هنک را برای این کار پیشنهاد می‌کند و هنک قبول می‌کند؛ ولی یک روز فراموش می‌کند در ظرف را ببندد و قورباغه فرار می‌کند. حالا هنک تا دوشنبه فرصت دارد که قورباغه را پیدا کند و به آقای مدیر تحویل بدهد.

نشانه‌های کتاب هم آدم‌‌اند

معرفی کتاب
در جلد نخست از کتاب «ماجراهای هنک»، خانم «فلاورز»، معلم هنک، بچه‌های کلاس را به اجرای نمایشنامه در مدرسه دعوت می‎کند. داستان نمایش درباره پسری است که در کتابخانه خوابش می‌برد و وقتی از خواب بیدار می‌شود، کتاب‌ها زنده می‌شوند و از قفسه‌ها بیرون می‌پرند. هنک تنها کسی است که از شنیدن این موضوع هیجان‌زده و خوش‌حال نمی‌شود؛ چون او در خواندن ضعیف است. آیا هنک می‌تواند در کنار دوستانش نقشی در این نمایش داشته باشد؟

ریاضیات لعنتی: آلیس در سرزمین اعداد

معرفی کتاب
آلیس از ریاضی متنفر است و خیال می‌کند ریاضی به هیچ دردی نمی‌خورد، تا اینکه روزی با آدم عجیب و غریبی به نام "لوئیس کارول" آشنا می‌شود که او را با خود به سرزمین اعداد می‌برد. در این سفر، اتفاق‌های باورنکردنی برای آلیس رخ می‌دهد، مثلاَ به هیولای هزارتو برمی‌خورد، به جنگل اعداد وارد می‌شود و .... نویسنده در قالب یک داستان ریاضی را آموزش می‌دهد. ریاضی به هیچ دردی نمی‌خورد، قصۀ اعداد، بیابان گندم، جنگل اعداد، چای پنج نفره، مربع جادویی، جادوگر ریاضیدان و خرگوش فیبوناچی از جمله عناوین مطرح شده در این کتاب است.

یه جا برام نگه‌دار

معرفی کتاب
«جو» و «راوی»، دو پسر هم‌سن و سال هستند که در دو نقطه دور و کاملاً متفاوت از هم بزرگ شده‌اند؛ اما حالا هر دو یک‌جا گیر افتاده‌اند، «مدرسه»! راوی از هندوستان به آمریکا آمده است. او فوق‌العاده باهوش است؛ اما در مدرسه جدیدش، کسی حرف او را نمی‌فهمد. جو اختلال شنیداری دارد که باعث شده نتواند با دیگران به خوبی ارتباط برقرار کند. جو و راوی فکر نمی‌کنند وجه اشتراکی داشته باشند؛ اما خیلی زود سر و کله یک دشمن مشترک پیدا می‌شود. حالا آن‌ها یک ماموریت مشترک دارند و آن اینکه قلدرترین بچه کلاس را دستگیر کنند و... .

خرگوش‌های بزخور

معرفی کتاب
«ماگنولیا»، یک شاهزاده‌خانم زیبا و یک ابرقهرمان شجاع است. او راز مهمی دارد که نمی‌خواهد هیچ کس از آن خبردار شود. هر وقت زنگ خطر هیولا به صدا درمی‌آید، شاهزاده‌خانم لباس پف‌پفی و کفش‌های شیشه‌ای‌اش را در انبار مخفی می‎کند و لباس سیاه می‌پوشد، نقاب مشکی خود را می‌زند و از داخل تونل مخفی سُر می‎خورد و بیرون می‌رود. ماگنولیا اسبی به نام «نفس طلا» دارد که همیشه همراه اوست. شاهزاده سیاه‌پوش با هیولاهای بدجنس و خطرناک مبارزه می‌کند. این‌بار زنگ خطر از چراگاه بزها به گوش می‌رسد. یعنی چه اتفاقی افتاده است؟

تولد پردردسر

معرفی کتاب
تولد شاهزاده‌خانم «ماگنولیا»ست و او می‎خواهد همه چیز عالی باشد. او لباس پفی‌اش را می‌پوشد و کفش‌های شیشه‌ای‌اش را برق می‌اندازد و... هر لحظه ممکن است میهمان‌ها از راه برسند؛ اما ناگهان انگشتر جواهرنشانش زنگ می‌زند، هیولا حمله کرده است. شاهزاده‌خانم لباس و کفشش را درمی‌آورد و لباس سیاهی می‌پوشد و نقاب می‎زند و از تونل مخفی‎اش از قصر بیرون می‎رود تا با هیولا بجنگد. هیچ کس نمی‎داند که او شاهزاده سیاه‌پوش است!