دزد واقعی
معرفی کتاب
«گاوین» نگهبان خزانه سلطنتی است و همیشه مراقب و هشیار است. فقط او و «شاه بزیل» کلید خزانه را دارند. روزی گاوین متوجه میشود که مقداری از جواهرات کم شده است. موضوع را به شاه بزیل میگوید؛ ولی شاه هم از جریان بیاطلاع است. گاوین مراقبت از خزانه را بیشتر میکند؛ ولی باز هم از زیورآلات و سکهها کم میشود!!!
داینامیل فوق محرمانه
معرفی کتاب
«سورنا» قهرمان بازیهای کامپیوتری است. او روزی ایمیلی محرمانه دریافت میکند، مبنی بر اینکه باید دایناسورها را نجات دهد. سورنا در حین خواندن ایمیل، به درون لپتاپ کشیده میشود و به سرزمین دایناسورها میرود. او با موجودات عجیب و غریبی مبارزه میکند و با حوادث خطرناکی روبهرو میشود؛ اما آیا میتواند با موفقیت این مأموریت را انجام دهد؟
داستانها و افسانههای ملل
معرفی کتاب
کتاب حاضر دربردارنده ۱۰۰ قصه و داستان از افسانههای نقاط مختلف جهان، از اقوام کشورهای همسایه ایران و آسیا تا مردم اروپاست که مجموعه متنوع و آموزندهای را تشکیل داده است. از جمله داستانهای مردم فرانسه میتوان به داستان سنگ دریایی و مادر غازها اشاره کرد. همچنین داستانهایی از مردم ترکیه، مغولستان، ژاپن، ایتالیا و... ارائه شده است.
گنج سینا
معرفی کتاب
«سینا» همیشه به جای درس خواندن، کتاب داستان میخواند و خیالپردازی میکند و در مدرسه نمرههای خوبی نمیگیرد. «علی» و «پویا»، دوستان سینا، بچههای زرنگی هستند و همیشه نمرههای خوبی میگیرند و تشویق میشوند. برگه امتحانی سینا به دست آقای همسایه میافتد و سینا نگران است که هر لحظه ممکن است آقای همسایه موضوع را به پدرش بگوید.
مرگ بالای درخت سیب
معرفی کتاب
روباه پیر راسوی لاغری را به دام میاندازد. راسو از روباه میخواهد که او را آزاد کند و راسو هم در عوض آرزوی روباه را برآورده کند. روباه میپذیرد و آرزو میکند که هر کس روی درخت سیب او بپرد یا از آن بالا برود، گیر کند. آرزوی روباه برآورده میشود. بعد از مدتها، مرگ به سراغ روباه میرود. روباه سعی میکند مرگ را بفریبد و... .
چرا بادبادکها همه چیز را فراموش میکنند؟
معرفی کتاب
بچهها نخ بادبادک را میکشند که زودتر آن را جمع کنند و به خانه بروند؛ اما بادبادک فریاد میزند که پایین نمیآیم. بچهها از نسیم و باد خواهش میکنند تا بادبادک را پایین بیاورند؛ ولی از آنها هم کاری ساخته نیست و بادبادک مغرور، همچنان در حال پرواز است. سرانجام بچهها نخ بادبادک را رها میکنند. بادبادک خوشحال است و آدمها را خیلی کوچک میبیند؛ ولی... .
هایدی
معرفی کتاب
«هایدی» در کوههای آلپ، با پدربزرگش زندگی میکند. روزی متوجه میشود که باید درس بخواند. به همین دلیل قبول میکند که برای رفتن به شهر، ندیمه دختری به نام «کلارا» شود. کلارا نمیتواند راه برود و همیشه روی صندلی چرخدار نشسته است. هایدی و کلارا خیلی زود به دوستان صمیمی تبدیل میشوند؛ ولی هایدی همیشه دلش میخواهد نزد پدربزرگش بازگردد.