Skip to main content

بره کوچولو و زنبور مهربان

معرفی کتاب
این داستان درباره بره‌ای است که از گله دور شده و در چاه افتاده است. بره آن‌قدر فریاد می‌زند تا بالاخره زنبور صدای او را می‌شنود و به سراغش می‌رود. بره به زنبور می‌گوید که از گله جدا افتاده و به کمک نیاز دارد. زنبور پرواز می‌کند تا به سگ گله می‌رسد و برای او تعریف می‌کند که بره در چاه افتاده است. سگ گله و گوسفندان کنار چاه می‌آیند و بره را بیرون می‌آورند. در انتهای کتاب، تصویری از یک هزارتو وجود دارد که کودک باید مسیر پرواز زنبور را تا پیش سگ گله، از روی آن مشخص کند.

آواز ذرت‌ها

معرفی کتاب
داستان درباره دختری به نام آنا است که تصور می‌کند صدای وزیدن باد میان ساقه‌های خشک ذرت شبیه صدای پدربزرگش خش‌دار است. بعد از اینکه پدربزرگ آنا می‌میرد، آنا دانه‌های ذرت را که از پدربزرگش گرفته بود می‌کارد تا بتواند صدایی شبیه صدای پدربزرگش بشنود. او با تلاش و سختی دانه‌ها را می‌کارد و مزرعه را سرسبز می‌کند. مدت‌ها صبر می‌کند تا دوباره پاییز شود و ساقه‌های ذرت‌ها خشک شوند. یک روز عصر پاییز، وقتی که باد در مزرعه می‌پیچد، آنا صدای ساقه‌های ذرت را می‌شوند، صدایی شبیه صدای پدربزرگش.

شادی

معرفی کتاب
«زندگی واقعی درست در کنار ماست، نه در آینده و نه در گذشته»؛ این جمله مفهوم کلی کتاب «شادی» است. نویسنده در تلاش است با بیانی کودکانه و صمیمی مخاطب را به لذت‌بردن از پدیده‌ها، صبوربودن در برابر مشکلات، امیدواربودن و توجه‌کردن به داشته‌های بزرگ و کوچک مثل وزش باد، نور خورشید، نور ستاره‌ها و... تشویق کند.

این قلعه‌ منه!

معرفی کتاب
میمون و کیک با هم به ساحل می‌روند. کیک قلعه می‌سازد و میمون را به قلعه‌اش راه نمی‌دهد. میمون تلاش می‌کند تا کیک را راضی کند و به قلعه‌ی او برود، اما فایده ندارد. میمون هم فکری می‌کند و تصمیم می‌گیرد قلعه خودش را بسازد؛ قلعه‌ای به بزرگی دنیا... کتاب «این قلعه‌ی منه!» از مجموعه «ماجراهای میمون و کیک» ماجراهای دو دوست بامزه و ساده است. آن‌ها به دنبال یافتن پاسخ سؤال‌هایشان هستند. در این داستان کودک با مفهوم همزیستی و کنار آمدن با یکدیگر آشنا می‌شود.

دندان من گم‌ شده!

معرفی کتاب
میمون و کیک دو دوست بامزه هستند. بعضی وقت‌ها با همدیگر موافقند. بعضی وقت‌ها، نه. اما همیشه دوست‌های خوبی برای هم هستند. میمون ناراحت است. دندانش گم شده است. کیک سعی می‌کند به او کمک کند... کتاب «دندان من گم شده!» از مجموعه «ماجراهای میمون و کیک» است. آن‌ها به دنبال یافتن پاسخ سؤال‌هایشان هستند. در این داستان کودک با چیزهایی که با ارزش‌تر از پول هستند آشنا می‌شود. مثل: دندان، دوستان و...

توی جعبه چیه؟

معرفی کتاب
میمون و کیک دو دوست بامزه هستند. بعضی وقت‌ها با همدیگر موافقند. بعضی وقت‌ها نه. اما همیشه دوست‌های خوبی برای هم هستند. کتاب «توی جعبه چیه؟ » از مجموعه «ماجراهای میمون و کیک» است. آن‌ها یک جعبه جادویی پیدا می‌کنند که وقتی درش بسته است یک بچه گربه درونش است. اما چه‌طوری؟ ... در این داستان کودک با مفهوم درک چیزهایی که نمی‌بینیم آشنا می‌شود.

کی با من جورتره؟

معرفی کتاب
نویسنده در تلاش است تا کودکان را نسبت به اهمیت کار تیمی و چگونگی حفظ دوستی‌ها در عین پذیرش تفاوت‌هایشان آگاه بکند. او برای اینکه کودکان بهتر متوجه منظورش شوند، از نمادهایی مانند اشکال هندسی استفاده کرده است. در این داستان مثلث نمی‌تواند به‌راحتی با دایره و مربع بازی کند چون با آن‌ها بسیار متفاوت است، اما زمانی که باقی مثلث‌ها را پیدا می‌کند متوجه می‌شود مثلث‌ها و باقی اشکال با هم‌دیگر می‌توانند دنیا را بسازند، سپس همه آن‌ها با هم تیم تشکیل می‌دهند و بازی می‌کنند.

شناخت ماشین‌ها

معرفی کتاب
آشنایی با انواع ماشین‌ها و تماشای تصاویر فانتزی و جذاب آن‌ها برای کودکان کنجکاو بسیار جذاب است. در این کتاب کودکان ضمن آشنایی با انواع ماشین‌ها و کارکردشان در قالب شعر کودکانه، نام آن‌ها را به فارسی و انگلیسی نیز می‌آموزند.

جویی من کجاست؟

معرفی کتاب
این کتاب درباره کانگورویی است که دنبال فرزندش، جویی، می‌گردد. مادر جویی تصور می‌کند فرزندش از خانه بیرون رفته است و می‌خواهد قبل از اینکه شام سرد شود او را به خانه بازگرداند. او مسافت بسیار زیادی را به دنبال جویی می‌گردد. او از شهرها، کشورها و قاره‌های متعددی عبور می‌کند و در نهایت متوجه می‌شود جویی در کیسه به خود او چسبیده است و از خانه بیرون نرفته بود.
این داستان قصد دارد کودکان را با توانمندی کانگوروها در پریدن و سرعت آن‌ها آشنا کند.
در انتهای کتاب درباره انواع کانگوروها، خصوصیت‌های آن‌ها، نوع تغذیه‌شان و... اطلاعات فراوانی ارائه شده‌اند.

سالی که پرواز را آموختیم

معرفی کتاب
فصل بهار بود و باران مدام می‌بارید. بچه‌ها اجازه بیرون رفتن از خانه را نداشتند. مادربزرگ به آن‌ها گفت: «از ذهن زیبا و فوق‌العاده خود استفاده کنید و خودتان را پیش کسی که دوست دارید تصور کنید.» بچه‌ها چشم‌هایشان را بستند و خود را بیرون از خانه تصور کردند...