Skip to main content

اولین پرواز مل

معرفی کتاب
در ابتدای کتاب تصور خواهید کرد که پرنده کوچک قصه، مل، در حال سقوط است و نیاز به کمک دارد، اما کمی بعد متوجه خواهید شد که او پرنده‌ای ماهی‌خوار است و برای به‌دست آوردن شکار باید به درون آب شیرجه بزند و این اتفاق ظاهراً سقوط به‌نظر می‌رسد.
این داستان به کودکان «مرغ ماهی‌خوار» را معرفی می‌کند و به آن‌ها نشان می‌دهد سقوط‌کردن همیشه به معنای شکست‌خوردن نیست، شاید پشت سقوط، صعودی پیروزمندانه منتظرمان باشد.

زرافه کوچولو

معرفی کتاب
این داستان درباره زرافه کوچکی است که آرزو دارد گردنش کوتاه شود تا بتواند با خرس کوچولو و خرگوش کوچولو قایم‌باشک بازی کند. جغد دانا به زرافه پیشنهاد می‌دهد به‌سراغ درختان پشت کوه برود، چون آن‌ها می‌توانند آرزویش را برآورده کنند. زرافه کوچولو زمانی که به درختان خیلی بلند پشت کوه می‌رسد متوجه می‌شود قدش به برگ‌های درختان نمی‌رسد و ناچار می‌شود علف‌های روی زمین را بخورد. او که بابت این قضیه دل‌درد می‌گیرد به دشت برمی‌گردد و از جغد می‌خواهد که گردنش دوباره بلندشود. جغد دانا به او می‌خندد و می‌گوید که گردنش اصلاً کوتاه نشده، بلکه درختان پشت کوه خیلی بلند هستند. زرافه کوچولو متوجه می‌شود هرچیزی در جای خودش خوب است و داشتن گردن بلند برای زرافه لازم است.
نویسنده قصد دارد به مخاطبان بگوید:«قدر داشته‌های خودشان را بدانند».

هیلدا و ستاره‌ روی زمین

معرفی کتاب
در این کتاب نعمت‌های گوناگون خداوند مانند ستاره‌ها، آسمان، رنگین‌کمان و... نام برده و هرکدام از دریچه نگاه کودکان توصیف می‌شوند. کودکی که شخصیت اول این کتاب است، هیلدا، با ادبیاتی کودکانه اما ادبی و شاعرانه آسمان و ستارگان را مخاطب قرار می‌دهد و با آن‌ها صحبت می‌کند.

پاندمی برای کوچولوها (علوم)

معرفی کتاب
این کتاب مصور با زبانی کودکانه موضوع اپیدمی ویروس‌های واگیردار، مثل ویروس کرونا، و چگونگی زیادشدن اپیدمی، قرنطینه، فاصله اجتماعی، فرایند تولید واکسن و کاهش همه‌گیری را برای مخاطب توضیح می‌دهد.
در انتهای کتاب بخش‌هایی برای نقاشی کودکان آمده است که از آن‌ها می‌خواهد تا دیدگاه خود نسبت به همه‌گیری، واگیرداربودن ویروس و... را ترسیم کنند.

خشم قلمبه

معرفی کتاب
در «خشم قلمبه» بعد از اینکه کودک یک روز سخت را گذرانده و کلافه و عصبانی است، خشم به شکل یک موجود بزرگ و قرمز رنگ از دهان گودک بیرون می‌آید. خشم وسایل اتاق و اسباب‌بازی‌های او را پرت می‌کند و می‌شکند. کمی که می‌گذرد خشم قرمز کم‌کم کوچک می‌شود و می‌رود. کودک هم وسایل و اسباب‌بازی‌های آسیب‌دیده‌اش را جمع‌آوری می‌کند و آرام می‌شود.
در این داستان نحوه‌ی به اوج‌رسیدن خشم و نتایج منفی آن مانند شکستن وسایل و خراب‌شدن اسباب‌بازی‌ها را بیان می‌کند. نویسنده قصد دارد کودکان را با عواقب عصبانیتِ مهارنشده آشنا کند تا بتوانند خشمشان را مدیریت کنند.

تنبلی هم سخته!

معرفی کتاب
این داستان درباره کودکی تنبل به نام باگ است. باگ هیچ‌کدام از کارهای شخصی‌اش مانند جمع‌کردن وسایل اتاق خواب، مرتب‌کردن لباس‌ها، بستن بند کفش را خودش انجام نمی‌دهد. پدر و مادر او که متوجه می‌شوند باگ روز به روز تنبل‌تر می‌شود او را تشویق می‌کنند تا خودش کارهایش را انجام بدهد. در ابتدا این کارها برای باگ خیلی سخت بود اما پس از مدتی متوجه شد که بهتر است کارهایش را خودش انجام دهد، مانند: ساندویچش را با طعمی که خودش دوست دارد درست کند، با حباب‌های مایع ظرفشویی بازی کند.
هدف نویسنده این است که به کودکان بگوید انجام کارهای شخصی‌شان را خودشان به‌عهده بگیرند تا بتوانند آن‌ها را با روشی که خودشان دوست دارند پیش ببرند.

بچه‌ها مواظب باشید

معرفی کتاب
در این کتاب سعی شده است تا با زبانی ساده و در قالب روایت‌های داستان‌گونه، کودکان را با برخی از حوادث معمول که روزانه در محیط خانه اتفاق می‌افتد، آشنا سازد؛ حوادثی مانند سقوط ا‌ز بلندی، مسمومیت، غرق‌شدگی، بریدگی و... هدف کتاب این است که تا کودکان مسئولیت حفاظت از خود در برابر بسیاری از این حوادث را خود برعهده بگیرند. ساختار کتاب این گونه است که در هر صفحه یک داستان تصویری در قالب دو تصویر آمده که در تصویر اول یک رفتار خطرناک و در تصویر دوم پیامدهای آن رفتار نشان داده شده است.

چرا دعوا می‌کنی؟

معرفی کتاب
این داستان سعی دارد به کودکان اهمیت حفظ دوستی، کمک‌کردن به همدیگر به‌جای ایجاد رقابت ناسالم و گفت‌وگوکردن برای حل‌کردن مشکلات را آموزش دهد.
این کتاب دربارة دو خرگوش است که یکی از آن‌ها در سدسازی مهارت دارد و دیگری در قایق‌سازی. اما زمانی که آن‌ها با یکدیگر دعوا و قهر می‌کنند، به‌جای کمک‌کردن به همدیگر لجبازی می‌کنند و می‌خواهند کار خرگوش دیگر را انجام دهند. در نهایت هردو به اشتباهشان پی می‌برند و هر خرگوش مهارت خودش را به دوستش می‌آموزد.

سوراخ‌های برق‌دار

معرفی کتاب
داسی دایناسی داشت کلوچه می‌خورد که مورچه‌ای آمد یک تکه از کلوچه که روی زمین افتاده بود را برداشت تا ببرد توی لانه‌اش. داسی با نگاهش دنبال مورچه را گرفت. مورچه‌هه از دیوار بالا رفت. می‌خواست برود توی سوراخ پریز که داسی مانع رفتن مورچه به سوراخ پریز شد. مورچه‌هه گفت: «بزار برم. راه لونه‌ام همینه.» اما صداش خیلی ضعیف بود و به گوش داسی نمی‌رسید. داسی برای این که مانع برق‌گرفتگی مورچه شود؛ سریع رفت و اتوی مامی داسی را زد به پریز برق و گفت: «دیگه از این راه نرو. اگه به برق می‌خوردی، می‌مردی!» ولی یادش رفت که اتو را روی فرش گذاشته است و...

آقابخاری

معرفی کتاب
بخاری اتاق داسی دایناسی با فوت باد خاموش شد. داسی سردش شده بود و می‌خواست بخاری را دوباره روشن کند. پیچ گاز بخاری را این‌وری پیچاند، آن وری پیچاند، روشن نشد. بالاخره دکمه‌ای را زد و بخاری روشن شد. ولی خوب کار نمی‌کرد. داسی خسته شد و نشست؛ اما بوی بدی می‌آمد. آمد بلند شود که سرش گیج رفت و افتاد زمین. مادر داسی‌دایناسی به کمک داسی آمد و متوجه شد که بخاری خوب کار نمی‌کند. بابی‌ناسور هم زود رفت روی پشت‌بام و دید که باد لوله‌ی دودکش را از جا کنده است...