فرار هیولای مومیایی از موزه
معرفی کتاب
الکساندر و همکلاسیهایش به اردوی شبانه در موزه استرمانت میروند و در آنجا با صحنههای عجیبی روبهرو میشوند؛ دزدیده شدن عقرب یاقوتی، راه رفتن مومیایی تاولی و... . بچهها فکر میکنند که الکساندر خیالاتی شده ، اما او مطمئن است که این اتفاقات رخ داده است. بههمین دلیل تلاش میکند تا از حقیقت ماجرا آگاه شود.
در دام سبزیجات آدمخوار
معرفی کتاب
الکساندر در اتفاقی عجیب متوجه میشود که تمامی اشیای اطرافش به هیولا تبدیل شده و حالا وارد مدرسه شدهاند؛ چراکه برنامه غذایی مدرسه تغییر کرده است و همکلاسیهایش بیدلیل گریه میکنند. الکساندر اینبار هیولاها را در شکل سبزیجات غولپیکر میبیند. او برای نجات مردم شهرش به جنگ با آدمخوارها میرود.
شهر در محاصره کرمهای خاکی
معرفی کتاب
الکساندر تصمیم گرفته تا راز حروف «م»، «ف»، «م»، «ه» را که در دفتر چه هیولا پیدا کرده است، بیابد. برای این کار او باید با هیولای استرمانت بجنگد. در این راه او در خیابانهای شهر با کرمهایی روبهرو میشود که سطح زمین را پر کردهاند. او و همکلاسیهایش، ریپ و نیکی، چگونه میتوانند از شّر کرمها خلاص شوند؟
فراتر از یک رویا
معرفی کتاب
پسرک هیچوقت خواهرش را که قبلاً از دنیا رفته بود، ندیده است؛ اما او همه جا خواهرش را میبیند. آن دو با هم به جاهای زیادی میروند. شبی پسرک خواهرش را در خواب میبیند. آنها دوچرخهسواری میکنند، سوار قایق میشوند و... . هدف از ارائه این داستان آشنایی کودکان با مفهوم مرگ و رشد عاطفی در آنان است.
آدمبرفی و گلسرخ
معرفی کتاب
داستان کتاب حاضر شامل 5 قسمت است: «سیب سرخ و گل سرخ»، «عقل پخته، عقل خام»، «دعوای سگ و گربه»، «پیالهای خواب» و «شلغم و عقل». نویسنده در روایتی تخیلی سعی دارد تقابل عشق و عقل را بیان کند. دختر کوچکی در شبی برفی با آدم برفی خیالی خود صحبت میکند و عقل را به او نشان میدهد؛ ولی آدم برفی عقل ندارد و نمیفهمد دختر چه میگوید.