بوی باد
معرفی کتاب
گاو مشغول خوردن یونجه است که باد بوی عجیبی را با خودش میآورد. گاو از این بو اصلاً خوشش نمیآید و پشتش را به آن میکند؛ اما باد دستبردار نیست! گاو عصبانی میشود و دنبال باد میدود و به انبار یونجهها میرسد. انبار آتش گرفته است و این بوی سوختن یونجههاست. گاو چه کاری میتواند انجام دهد؟ آیا او میتواند آتش را خاموش کند؟
ابر باسواد
معرفی کتاب
ابر کوچولو از پنجره وارد کلاس درس میشود. او میخواهد باسواد شود. گچ سفید سعی میکند به او یاد بدهد که بنویسد باران، اما ابر کوچولو فقط میتواند باران ببارد. گچ سفید دوباره تلاش میکند به او یاد بدهد که بنویسد برف، ولی ابر کوچولو برف میبارد. حالا گچ سفید دلش میخواهد ببارد؛ اما نمیتواند، او فقط میتواند بنویسد!
الفی و شکار اژدها
معرفی کتاب
"الفی" برای تکالیف مدرسهاش باید یک اژدها نقاشی کند. اما او هیچ اژدهایی تا امروز ندیده است. مادرش میخواهد به کتابخانه برود و الفی را هم با خود میبرد. در کتابخانه چشم الفی به کتاب "راهنمای شکارچیان اژدها" میافتد. در همین حین الفی یک شوالیه میبیند. شوالیه الفی را با خود به سرزمین اژدها میبرد تا با هم اژدها شکار کنند. شکار اژدها باید کار هیجانانگیزی باشد.
جورابهای بوگندوی الفی
معرفی کتاب
"الفی" میخواهد برود و دور دنیا را بگردد. پدرش نصیحتهای زیادی به او میکند و مهمترینشان این است که الفی هر شب جورابهایش را بشورد. الفی در سفر است و جورابهایش بوی گند میدهند. این بو آنقدر هست که او را از دست یک مار پیتون نجات دهد؟ آیا این بوی گند میتواند الفی را از دست ترسناکترین موجود دنیا یعنی مگس"جامبو بامبو" خلاص کند؟
آدمنباتی تیپ الف
معرفی کتاب
"دنیای آدم نباتی ها" داستان سه نوجوان ماجراجوست که نه در زمان ما بلکه در آینده زندگی می کنند. بعد از جنگ جهانی پنجم همه چیز در دنیا تغییر کرده، خبری از حیوانات و گیاهان نیست و انسان ها دیگر به شکلی که امروز می شناسیم، نیستند. انسان ها دو دسته شده اند، انسان های تیپ"الف" و انسا ن های تیپ"ی" یا همان آدم نباتی ها. آدم های تیپ الف کار می کنند و آدم نباتی ها فقط می خورند و می خوابند و بازی می کنند و ....
بهترین کارلسون دنیا
معرفی کتاب
«کارلسون» پسر کوچولویی است با یک موتور کوچک و پرهای چرخان روی پشتش که آن را با دکمهای که وسط نافش است، روشن میکند. او روی پشت بام خانه «اریک»، در جای خیلی کوچکی، پشت لولههای بخاری زندگی میکند؛ اما مردم شهر او را با بشقابپرنده و پهپاد جاسوسی اشتباه میگیرند. همه شهر دنبال کارلسون هستند و میخواهند دستگیرش کنند. کارلسون از هیچچیز نمیترسد و حاضر است برای کمی خندیدن، هر شوخی خطرناکی بکند؛ اما او در دو قدمی دستگیر شدن است!