Skip to main content

خونه مادربزرگ

معرفی کتاب
«مریم» کوچولو، دختر لوسی است که هر چه می‌خواهد، پدر و مادرش فراهم می‌کنند. او هیچ‌وقت کارهایش را انجام نمی‌دهد و به دیگران دستور می‌دهد. بچه‌ها مریم را دوست ندارند و با او بازی نمی‌کنند تا اینکه پدر و مادر مریم به سفری کاری می‌روند و مریم مجبور می‌شود به خانه مادربزرگش برود. او به مادربزرگ هم دستور می‌دهد، بدون اینکه از او خواهش کند. مادربزرگ تصمیم می‌گیرد آداب معاشرت را به مریم یاد بدهد و قوانین خانه را برای او توضیح می‌دهد و می‌گوید هر کسی باید کارهایش را خودش انجام دهد و اگر از کسی می‌خواهد که کاری بکند، باید از کلمه خواهش می‎کنم استفاده کند؛ اما مریم دوست ندارد این کارها را انجام دهد.

به حرفم اعتماد کنید، هنسل و گرتل بچه‌های شیرینی‌اند! داستان هنسل و گرتل از زبان پیرزن جادوگر

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتاب‌های «حالا داستان را من تعریف می‌کنم» است. در این قسمت، داستان «هنسل و گرتل» را جادوگر بازگو می‎کند و درواقع زاویه دید عوض می‌شود. در این نگاه تازه، زن جادوگر نه‌تنها آدم بدی نیست، بلکه به بچه‌ها کمک می‌کند و آن‌ها را دوست دارد. هنسل و گرتل با جادوگر زندگی می‌کنند و خوشحال هستند تا اینکه سر و کله نامادری بچه‌ها پیدا می‌شود و ... .

جشن ترسوناک

معرفی کتاب
نویسنده در این داستان، با خلق دو شخصیت «غاز» و «اردک»، درباره جشن «هالوین» توضیحاتی می‌دهد. اردک و غاز در حال تماشای غروب خورشید هستند که اردک درباره جشن «ترسوناک» یا همان هالوین، از غاز سوال می‌کند. غاز که چیزی درباره این روز نمی‌داند، با تعجب اردک را نگاه می‌کند. اردک می‌گوید: «در این روز باید به شکل دیگری دربیایم.» حال غاز باید برای جشن ترسوناک آماده شود؛ ولی او خودش را به چه شکلی درآورد؟

رالف قصه می‌نویسد

معرفی کتاب
«رالف» می‌خواهد قصه بنویسد؛ ولی هیچ فکری به ذهنش نمی‌رسد؛ چون برای او هیچ اتفاق جالبی رخ نمی‌دهد. رالف همه‌جا را به دنبال قصه می‌گردد، حتی زیر میز ؛ اما خبری از قصه نیست تا اینکه متوجه می‌شود می‌تواند از دیگران کمک بگیرد و درباره هر چیزی بنویسد؛ حتی صبحانه‌ای که می‌خورد. سرانجام اولین داستان رالف شکل می‌گیرد و بعد از آن پشت سر هم قصه می‌نویسد.

دیو و دزد

معرفی کتاب
دزدی قصد دارد گاوی را بدزدد و در گوشه‌ای کمین کرده است که با دیوی آشنا می‌شود که می‌خواهد صاحب گاو را اذیت کند. آن‌ها تا شب صبر می‌کنند و وقتی تاریکی همه جا را فرا می‌گیرد، نمی‌توانند با هم کنار بیایند که چه کسی اول اقدام کند. اول دزد دست به کار شود یا دیو. با سر و صدایی که دیو به راه می‎اندازد، اهالی روستا بیدار می‌شوند و آن دو پا به فرار می‌گذارند.

مشت‌زن

معرفی کتاب
در این داستان تخیلی، مشت‌زن محبوب شهر با دستکش‌هایی که از پدرش به یادگار مانده و مادرش نیز بر روی آن‌ها قلب‌های زیبایی دوخته است، به همه چیز مشت می‌زند. سال‌ها گذشته است و قلب‌های دوخته شده نیز کم‌رنگ شده‌اند. مشت‌زن بعد از مدت‌ها علت از بین رفتن قلب‌ها را درک می‌کند و تصمیم می‌گیرد که مشت‌هایش را با اندیشه بر روی اتفاقات و پدیده‌های مختلف فرود بیاورد تا نتیجه بهتری از ضربه‌هایش بگیرد.

دری و بره سیاه کوچولو

معرفی کتاب
«دُری» دختر کوچولویی است که همیشه موهایش به هم ریخته است و صورتش پُر از کک و مک. او در دو دنیای کاملاً متفاوت زندگی می‎کند، دنیای واقعی و دنیای خیالی. در دنیای خیالی دُری، بهترین دوستش، «مری»، زیر تخت می‌خوابد! همچنین دُری، دشمنی به نام خانم «گراکر» دارد! در مدرسه، خانم معلم برای دُری یک هم‌گروهی انتخاب کرده است تا با هم کتاب بخوانند. آن‌ها یک سبد پُر از کتاب‎هایی دارند که درباره حیوانات مزرعه است و... .

من چی‌ترینم؟

معرفی کتاب
کودکان با ورود به جامعه به دنبال کشف هویت خود هستند و با این سوال روبه‌رو می‌شوند که من کیستم؟ نویسنده در این داستان با تصویرهایی متناسب و با معرفی قهرمان داستان، «والت» و دوستانش، نشان می‌دهد که هر انسانی چگونه می‌تواند با معیارها و کلیشه‌های غالب جامعه، هویت فردی خود را بیابد.

دکمه به دردبخور

معرفی کتاب
در این کتاب داستانی طنز با تصاویری متفاوت روایت می‌شود. «زرد قناری»، دکمه‌ای پیدا می‌کند و فکر می‌کند به هیچ دردی نمی‌خورد؛ اما دوستانش به او یاد می‌دهند که هر چیزی کاربردی دارد و این موضوع فقط به نوع نگاه به مسائل بستگی دارد. کودکان با مطالعه این داستان، می‎آموزند که نگاه تک‌بعدی به مسائل نداشته باشند و هر پدیده‎ای را از زوایای گوناگون ببینند.

قاصدک در باد

معرفی کتاب
این داستان قاصدکی است که از بوته جدا می‌شود و با باد به جاهای مختلفی می‌رود. او قایق‌رانی را می‌بیند که قایقش را گم کرده است، اسب سفیدی که تنهاست، پسرکی که مادرش را گم کرده است و... . قاصدک می‌خواهد نزد آن‌ها بماند؛ ولی باد اجازه نمی‎دهد و او را با خود می‌برد. سرانجام باد، قاصدک را به خانه‌اش بازمی‌گرداند؛ اما پیام قایق‌ران به قایق می‌رسد، پیام اسب سفید به صاحبش، پیام پسرک به مادرش و آن‌ها دیگر تنها نیستند.