Skip to main content

اخلاق شهروندی، حمل‌و‌نقل

معرفی کتاب
این کتاب با تصویر سازی و شعر و بازی و داستان قوانین راهنمایی و رانندگی را به کودکان آموزش می‌دهد. داستانهای کوتاه که در متن کتاب آمده برای حفظ محیط زیست و احترام به طبیعت است. بخشی در کتاب با عنوان " گفت و گو" آمده که والدین باید برای کودکان آن را بخوانند، این بخش آموزنده است و کودکان با شهرداری و وظایف آن و راه‌حل‌های کاهش آلودگی آشنا می‌شوند.

یه روز یه جوجه

معرفی کتاب
این کتاب، داستان ده جوجه است که یکی یکی از پیش مادرشان می‌روند تو کوچه. در حین داستان، کودک به دنبال جوجه‌ها می‌گردد و شمارش اعداد تا عدد ده را می‌آموزد. تصاویر کتاب یادآور قصه‌هایی است که کودک قبلاً شنیده است.

سوراخ‌های برق‌دار

معرفی کتاب
داسی دایناسی داشت کلوچه می‌خورد که مورچه‌ای آمد یک تکه از کلوچه که روی زمین افتاده بود را برداشت تا ببرد توی لانه‌اش. داسی با نگاهش دنبال مورچه را گرفت. مورچه‌هه از دیوار بالا رفت. می‌خواست برود توی سوراخ پریز که داسی مانع رفتن مورچه به سوراخ پریز شد. مورچه‌هه گفت: «بزار برم. راه لونه‌ام همینه.» اما صداش خیلی ضعیف بود و به گوش داسی نمی‌رسید. داسی برای این که مانع برق‌گرفتگی مورچه شود؛ سریع رفت و اتوی مامی داسی را زد به پریز برق و گفت: «دیگه از این راه نرو. اگه به برق می‌خوردی، می‌مردی!» ولی یادش رفت که اتو را روی فرش گذاشته است و...

آقابخاری

معرفی کتاب
بخاری اتاق داسی دایناسی با فوت باد خاموش شد. داسی سردش شده بود و می‌خواست بخاری را دوباره روشن کند. پیچ گاز بخاری را این‌وری پیچاند، آن وری پیچاند، روشن نشد. بالاخره دکمه‌ای را زد و بخاری روشن شد. ولی خوب کار نمی‌کرد. داسی خسته شد و نشست؛ اما بوی بدی می‌آمد. آمد بلند شود که سرش گیج رفت و افتاد زمین. مادر داسی‌دایناسی به کمک داسی آمد و متوجه شد که بخاری خوب کار نمی‌کند. بابی‌ناسور هم زود رفت روی پشت‌بام و دید که باد لوله‌ی دودکش را از جا کنده است...

ماشین بابی‌ناسور

معرفی کتاب
داسی دایناسی به همراه پدر و مادرش قرار بود بروند گردش. مامی‌دایناسی وسایل پخت‌و‌پز و فرش را برداشت. داسی دایناسی هم دوچرخه‌اش را برداشت. وقت سوار شدن داسی‌دایناسی از مامانش خواست روی صندلی جلو کنار بابی‌‌ناسور بنشیند. در بین راه داسی‌دایناسی نشست روی پای باباش و فرمان را گرفت. آن‌ها به تذکرهای مامی‌دایناسی توجهی نکردند تا این‌که یک گاو آمد توی جاده...

جوراب پاره

معرفی کتاب
جوراب داسی دایناسی سوراخ شده است و پایش مثل سیب‌زمینی از جوراب بیرون زده است. مامی دایناسی می‌خواهد جوراب داسی را بدوزد و داسی هم می‌خواهد به او کمک کند. مامی‌دایناسی بقیه دوختن جوراب را به داسی‌دایناسی می‌دهد و از او می‌خواهد که وقتی کارش تمام شد سوزن و قرقره‌ها را از زیر دست و پا جمع کند تا مبادا سوزن به پایش برود. داسی دایناسی از خوشحالی این که جورابش را دوخته است شروع کرد به بپر بپر‌؛ که ناگهان پایش رفت روی یکی از قرقره‌ها و...

نقاشی پیشی

معرفی کتاب
پیشی دارد نقاشی می‌کشد ولی به مشکلی برمی‌خورد. نقاشی او رنگ ندارد و او دنبال راه چاره است. با استفاده از این کتاب می‌توانید نام مجموعه‌ای از رنگ‌ها را به کودک خود آموزش دهید. کودک در هر صفحه با یک رنگ آشنا می‌شود و علاوه بر رنگ‌ها، نام تعدادی از شکل‌ها، حیوانات و میوه‌ها را یاد می‌گیرد. همچنین این کتاب شامل تعدادی برچسب است که آموزش را با بازی همراه می‌کند و باعث می‌شود کودک با اشتیاق بیشتری یاد بگیرد و از کتاب لذت ببرد.

گربه خرابکار آب‌نبات دوست ندارد

معرفی کتاب
وقت شام است و پیشی گرسنه است اما او نه ماهی می‌خواهد و نه گوشت و نه هر چیز دیگری که به او پیشنهاد می‌شود. او فقط آب نبا‌ های رنگی روی میز را می خواهد. هیچ چیز هم نمی‌تواند جلوی او را بگیرد درنتیجه...

جا باز کنید، من بزرگ شدم

معرفی کتاب
این کتاب هفت شخصیت دارد: کودک، آقابزرگ، ننه‌جون، مامان، بابا، آبجی سمیه و داداش جاوید. این افراد خانواده جیگیل‌خان هستند.
داستان حاضر درباره کودکی است که تازه یک سالش شده و دارد جهان را از نگاهِ طنزگونه و متنوع خودش می‌بیند. او با نگاه ساده و شیرین خودش اتفاقات کوچک و بزرگی را که در طول روز برایش رخ می‌دهد تعریف می‌کند و همیشه از اینکه برای تصمیمات خانواده از او نظر نمی‌پرسند ناراحت می‌شود.
این کتاب چهار فصل دارد و جیگیل‌خان اتفاقات از یک تا چهارسالگی‌اش را برای ما می‌گوید.

جمع کنید بروید، من خیلی بزرگ شدم

معرفی کتاب
در سومین جلد از مجموعه قصه های جیگیل خان" با عنوان "جمع کنید بروید، من خیلی بزرگ شدم"جیگیل خان سرگذشت خود را در دورۀ پس از چهارسالگی روایت می کند با کلماتی که مملو از اشتباه لفظی است.