اسکار لنگه جورابی
معرفی کتاب
اسکار کوچولو هر جا که میرفت لنگه جورابش را گم میکرد. توی خانه، اتوبوس، فروشگاه، زمین بازی و... کسی نمیدانست چه طوری این کار را میکند. شده بود یک معمای بزرگ تا این که روزی مامان، اسکار را برای معاینه پیش پزشک برد. آقای دکتر بعد از معاینه گفت:... در این کتاب لنگه جورابهای گمشده اسکار بین تصاویر کتاب پنهان شدهاند. کودک علاوه بر لذت بردن از داستان سرگرم پیدا کردن لنگه جورابهای اسکار هم میشود.
خرگوشها پرواز میکنند
معرفی کتاب
نویسنده در این کتاب میخواهد مهارتِ دقت، مهربانی و کمک را به کودکان بیاموزد. آن هم در دنیایی که خبری از انسانها نیست. قهرمان داستان، خرگوشی است که نمیجهد، بلکه در جنگل راه میرود، گاهی میدود و حواسش به اطراف هست. همین خرگوش شاید روزی بتواند پرواز کند و از بالا ببیند چهکسی به کمک نیاز دارد و زودتر از دیگران به کمکش برود؛ اما این چطور ممکن است؟
چشم دردسرساز
معرفی کتاب
«گاو سهچشم دمطلایی» یکی از معدود گاوهایی بود که سه چشم روی صورتش داشت و همین مسئله باعث شده بود که نصف بدنش به هنگام ورود به طویله به درِ چوبی برخورد کند و سمت چپ بدنش پرلکتر از سمت راستش باشد. پسرعموی یونجهشناس این گاو معتقد بود که مادر این گوساله یعنی زنعمویش در موقع بارداری، مکعب مستطیلهای رنگی و بطریهای شفاف پلاستیکی اطراف باتلاق را خورده که یک چشم اضافه روی سر پسرعمویش درآمده است. روزی گاو سهچشم مشغول تفریح بود که پسری را با موهای قرمز میبیند که عینک گِرد مشکیرنگی به چشم داشت. وقتی گاو سهچشم با پسرک صحبت میکند تصمیم میگیرد که برای مداوا پیش دکتر «گاوپور» برود و... .