دوستت دارم موش کوچولو
معرفی کتاب
موشکوچولو همیشه سؤالات زیادی از مادربزرگش میکند و مادربزرگ هم همیشه جواب میدهد. اینبار موشکوچولو میپرسد: «محبت یعنی چه؟» مادربزرگ او را با خودش میبرد تا محبت را نشانش بدهد. در باغ، پدربزرگ مشغول کاشت سبزیجات است؛ اما آرام و بیصدا کار میکند تا مزاحم چکاوک مادر نشود؛ چراکه او پرواز را به جوجههایش یاد میدهد. کمی جلوتر سنجاب بلوطهایی را که در زمین پنهان کرده است، بیرون میآورد و بین جوجههایش تقسیم میکند. آنطرفتر خرگوش مادر کنار بچهخرگوش مانده است تا پنجه زخمیاش بهتر شود. در چراگاه... .
سلام کن موش کوچولو
معرفی کتاب
در خانه موش کوچولو، هرکس مشغول کاری بود. مادربزرگ یک عالمه غذا و شیرینی خوشمزه درست کرده بود و پدربزرگ در طبقه بالا، کوچکترین اتاق را رنگ میکرد. وقتی کار رنگ کردن اتاق تمام شد، پدربزرگ همراه موش کوچولو به اتاق زیر شیروانی رفتند و گهواره کوچکی را بیرون آورده و تمیز کردند. سپس موش کوچولو با مادربزرگ به خانه سنجاب رفتند. سنجاب یک وان کوچولو از پوست بلوط درست کرده بود. پرستو هم با پرهای نرم یک لحاف خیلی کوچک و... . موش کوچولو نمیدانست همه این کارها برای چیست. اینجا چه خبر است؟
ممنونیم موش کوچولو
معرفی کتاب
پدربزرگ و مادربزرگ موشکوچولو با او خیلی مهربان هستند. پدربزرگ از باغچه سبزیجات چیزهای خوشمزهای به او میدهد و گاهی با او توپبازی میکند. مادربزرگ هم همیشه برایش کیک و بیسکویت درست میکند. موشکوچولو فکر میکند گفتن «ممنونم» اصلاً کافی نیست. او در بیشه راه میافتد و با کمک دوستانش، میوهها و خوراکیهای زیادی جمع میکند و یک مهمانی تشکر برای پدربزرگ و مادربزرگش میگیرد. روی میز بهترین و عالیترین فندقها و میوهها چیده شده است و پدربزرگ و مادربزرگ بسیار خوشحال هستند.
شب بخیر موش کوچولو
معرفی کتاب
پدربزرگ موش کوچولو برایش کتاب خوانده است و موش کوچولو باید بخوابد؛ اما خوابش نمیآید و هر کاری میکند بیفایده است. از بیرون صداهای مختلفی به گوش میرسد و او را میترساند. پدربزرگ برای موشکوچولو توضیح میدهد که هر صدا مربوط به کدام حیوان است؛ جغدها شبها به شکار میروند، روباهها شبها به سراغ مزرعه میروند، سمور آبی شبها در نهر شنا میکند و... . موش کوچولو آنقدر خسته است که به سرعت خوابش میبرد!
اگر گفتی چقدر دوستت دارم؟
معرفی کتاب
خرگوش بلوطی کوچولو میخواهد به خرگوش بلوطی بزرگ نشان دهد که چقدر دوستش دارد. او دستهایش را باز میکند و میگوید: «اینقدر»؛ اما دستهای خرگوش بزرگ بیشتر باز میشود و او اینقدر خرگوش کوچولو را دوست دارد. خرگوش کوچولو به اشکال مختلف میگوید که خرگوش بزرگ را چقدر دوست دارد؛ ولی انگار خرگوش بزرگ او را بیشتر دوست دارد؛ چون قدش بلندتر و دستهایش بزرگتر هستند! سرانجام خرگوش کوچولو روی تختش که برگ بزرگی است، دراز میکشد و به خواب میرود. خرگوش بزرگ زیر لب زمزمه میکند: «من تو را از اینجا تا ماه دوست دارم و از ماه تا اینجا».
بگیر بخواب جسی
معرفی کتاب
دخترک نمیتواند بخوابد؛ «جسی»، برادر کوچولویش، مرتب جیغ میکشد و گریه میکند. دخترک خوابش میآید و جیغهای جسی همچنان ادامه دارد. او به سراغ مادر میرود. مادر سعی میکند جسی را بخواباند؛ اما بینتیجه است. دخترک نزد پدر میرود، تلاش پدر نیز بیفایده است و داد و فریاد جسی ادامه دارد. سرانجام دخترک کنار برادرش دراز میکشد و او را در آغوش میگیرد و... . حالا هر دو در خوابی عمیق فرو رفتهاند.
برگرد به تختخوابت، اد!
معرفی کتاب
«اِد» موش کوچولویی است که خیلی دوست دارد برای خواب آماده شود و به رختخواب برود؛ اما دوست ندارد در رختخواب بماند. او به اتاق پدر و مادرش میرود و به پدرش میگوید که نمیتواند بخوابد. پدر نمیتواند بخوابد؛ اما برای او توضیح میدهدکه بزرگ شده و باید در تخت خودش بخوابد. شب بعد هم اِد دوباره به اتاق پدر و مادر میرود. اینبار پدر و مادر، هر دو نمیتوانند بخوابند و صبح روز بعد، دیر سر کار میروند. هر شب همین برنامه است! تا اینکه فکری به ذهنشان میرسد و نقشهای میکشند!
شب بخیر امیلی
معرفی کتاب
شب است و «امیلی» باید بخوابد؛ اما خرس عروسکیاش، «آقای تدی»، را پیدا نمیکند. مادرش به جای آقای تدی، اردکِ عروسکیاش را به او میدهد. امیلی به اردک شببهخیر میگوید؛ ولی نمیتواند بخوابد. او گربه عروسکیاش را هم به تخت میبرد؛ ولی باز هم نمیتواند بخوابد. امیلی جغد را هم به تخت میبرد؛ اما... . امیلی سرانجام آقای تدی را زیر بالشش پیدا میکند. او عروسکهای دیگرش را سر جایشان میگذارد و به خواب میرود. حالا آقای تدی نمیتواند بخوابد!
وقت خواب است خرس کوچولو!
معرفی کتاب
وقت خواب بچهخرسهاست؛ اما خرسکوچولو نمیخواهد بخوابد. خرسِ مادر، خواهر و برادر خرسکوچولو را به غار میبرد؛ ولی خرسکوچولو در دریاچه شنا میکند. به نظر او الان وقت خواب نیست... . خرسکوچولو از غار بیرون میرود تا خواهر و برادرش بدخواب نشوند. او بیرون از غار، جغد را میبیند که پرواز میکند. اگر جغد بیدار است، چرا او باید بخوابد؟ خرسکوچولو صدای زوزه گرگها را میشنود. اگر گرگها بیدارند، چرا او باید بخوابد؟ سپس هنگامیکه خرسکوچولو با تولهگرگی مشغول صحبت است، پدرش از راه میرسد و او را در آغوش میگیرد، خرس کوچولو نرسیده به غار خوابش میبرد!
خوابت نمیبرد هاپو کوچولو؟
معرفی کتاب
هاپوکوچولو اولین شبی است که میخواهد در خانه جدیدش بخوابد؛ اما هر کاری میکند، خوابش نمیبرد! صدای زوزه هاپو، موشی را بیدار میکند. موشی پیشنهاد میکند که هاپو ستارهها را بشمارد؛ ولی هاپو فقط تا یک میتواند بشمارد. صدای زوزه هاپو جیکجیکی را هم بیدار میکند. او میگوید هاپو کمی آب بخورد؛ اما هاپو با خوردن آب، جایش را خیس میکند. خرگوشی و لاکپشت هم بیدار میشوند و هرکدام راهکاری دارند؛ ولی هیچکدام فایدهای ندارد. سرانجام... .