Skip to main content

قورباغه و آواز پرنده

معرفی کتاب
در یک روز زیبای پاییزی، خوک مشغول چیدن سیب است که قورباغه سر می‎رسد. او چیزی پیدا کرده است و می‎خواهد به خوک نشان دهد. توکا روی زمین افتاده و تکان نمی‎خورد. خوک فکر می‎کند توکا خوابیده است. همان‌موقع اردک می‎آید و فکر می‎کند توکا بیمار است؛ اما وقتی خرگوش صحرایی او را می‎بیند، متوجه می‎شود که توکا مرده است! آن‌ها توکا را به خاک می‎سپارند، توکایی که همه عمرش را برای آن‎ها آواز می‎خواند. در راه خانه، همه آن‌ها ساکت هستند تا اینکه صدایی می‌شنوند، توکایی آواز می‎خواند! زندگی شگفت‌انگیز است!

قورباغه دوست پیدا می‌کند

معرفی کتاب
در یک روز پاییزیِ زیبا، قورباغه خرس کوچولویی پیدا می‎کند و تصمیم می‎گیرد آن را به خانه ببرد. خرگوش صحرایی خرس‌کوچولو را به دقت نگاه می‎کند و متوجه می‎شود که فقط یک خرس عروسکی است؛ اما قورباغه خرس را به خانه‌اش می‌برد. خرس‌کوچولو نمی‌تواند حرف بزند؛ ولی تا می‎تواند می‎خورد! قورباغه مرتب برای او قصه می‎خواند، آن‌ها با هم فوتبال بازی می‎کنند و غروب‌ها نقاشی می‎کشند تا اینکه بعد از مدت‌ها، خرس حرف زدن را یاد می‎گیرد. همه از بودن او خوش‌حال هستند تا روزی که خرس تصمیم می‎گیرد آنجا را ترک کند!

قورباغه و گنج

معرفی کتاب
قورباغه با خرس کوچولو می‎روند تا گنج پیدا کنند. قورباغه زمین را می‎کَند و می‎کَند و مطمئن است که به گنج می‎رسد. کَندن زمین کار سختی است؛ ولی قورباغه همچنان ادامه می‎دهد و وقتی خسته می‎شود، بیل را به خرس می‎دهد. حالا نوبت اوست؛ اما خرس کوچولو نمی‎تواند به سرعت این کار را انجام دهد. بنابراین، قورباغه دوباره شروع می‎کند تا اینکه ناگهان خرس کوچولو درون گودال می‎افتد که قورباغه هم ته آن است. حالا هر دو گیر افتاده‌اند! چطور باید از گودال بالا بیایند؟

پیکو، جادوگر کوچک

معرفی کتاب
«پیکو» جادوگر کوچکی است، آن‌قدر کوچک که زیر دانه شنی، کنار گرد و خاک‌های پشت ساقه علفی زندگی می‎کند. پیکو برای اینکه بداند چقدر قدرت دارد، پرواز می‎کند و وارد فکر سگی می‎شود که همیشه در زنجیر است و به او می‎گوید زنجیرش را پاره کند و سگ این کار را انجام می‌دهد. بعد از آن وارد مغز خرسی می‎شود که هر روز مجبور است در میدان شهر برقصد. پیکو خرس را وادار می‎کند در برابر صاحب بدجنسش بایستد. پیکو دیگر مطمئن است که یک جادوگر واقعی است. حالا می‎خواهد در سر پسربچه‌ای فرو رود و ببیند می‎تواند به او توانایی و شجاعت بدهد تا در برابر پادشاه ستمگر کشور بایستد و او را به زانو درآورد؟

بر روی پرتو نور: سرگذشت آلبرت اینشتین

معرفی کتاب
خواندن شرح زندگی مشاهیر جهان آموزنده و سازنده است. کتاب حاضر زندگی آلبرت اینشتین را از بدو تولد تا زمان مشهور شدنش به عنوان یک دانشمند شرح می‌دهد. متن کتاب الهام‌بخش است و تصویرگری‌های کتاب به این موضوع بسیار کمک می‌کنند.

ایگی پسرک معمار

معرفی کتاب
«ایگی پِک» یک معمار کوچولوست. او از دوسالگی شروع به ساختن می‎کند. ایگی با پوشک‌های بدبو و چسب یک برج می‎سازد؛ سپس در حیاط با خاک و گِل، مجسمه ابوالهول و بعد با سیب و هلو یک کلیسای بزرگ و زیبا. یک شب وقت شام، ایگی در بالکن، با ده تا کلوچه نارگیلی و کیک اسفنجی، دروازه مشهور شهر «سنت‌لوئیس» را بازسازی می‎کند؛ ولی خانم «لی‌لا گریر»، معلم کلاس دوم ایگی، از تمام ساختمان‌ها متنفر است! از نظر او ساختمان‌ها هیچ اهمیتی ندارند، حتی آثار باستانی؛ اما چرا؟ چرا خانم گریر اینقدر از ساختمان‌ها بیزار است؟

رزی مهندس کوچک

معرفی کتاب
«رُزی» دوست دارد یک روز مهندس بزرگی شود. خرت و پرت‌های سطل زباله حال همه را به هم می‌زند؛ اما رُزی با دیدن آن‌ها کلی ایده جدید پیدا می‌کند. او شب‌ها تنهایی در اتاقش وسایل فوق‎العاده‎ای اختراع می‌کند؛ اما چون از شکست خوردن می‌ترسد، به هیچ‌کس نشانشان نمی‌دهد تا اینکه روزی سر و کله عمه رُزی پیدا می‌شود. عمه‌خانم به همه آرزوهایش رسیده است به غیر از یکی. او می‌خواهد پرواز کند! رُزی به فکر فرو می‌رود، آیا او می‌تواند چیزی بسازد که عمه‌اش با آن پرواز کند؟

فسقلی‌ها

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل پانزده داستان است. «دادا خودپسند»، «قل‌قلو ‌دوقلو»، «فی‌فی خیال‌باف» و «جی‌جو جنگجو»، نام بعضی از این داستان‌هاست. در داستان اول، «دادا» خیلی از تیپ و قیافه خودش خوشش می‌آید. او در مدرسه مرتب از خودش تعریف می‎کند و حرص همه بچه‌ها را درمی‎آورد تا اینکه... . داستان دوم درباره خواهران دوقلو، «رُزی» و «رُزا»، است. آن‌ها آن‌قدر شبیه هستند که مادرشان هم بعضی‌وقت‌ها آن‌ها را اشتباه می‎گیرد؛ اما اخلاقشان اصلاً شبیه نیست! روزی دوقلوها با دوچرخه به اداره پست می‎روند و... . در داستان سوم «فی‌فی» خیال‌بافی درجه یک است و در خیالش به هرچیزی و هرکسی که می‌خواهد، تبدیل می‌شود. یک روز... . داستان چهارم... .

بچه‌خرس

معرفی کتاب
بچه‌خرس از غار تاریک بیرون می‎آید و به دنبال پروانه‎ای می‌‏دود. مادر عصبانی است؛ چون خرس‌کوچولو اصلاً مراقب جلوی پایش نیست. بچه‎خرس دوستش را در سراشیبی تپه هُل می‎دهد و هر دو با سرعت به پایین تپه می‎افتند. مادر باز هم عصبانی است و فریاد می‎زند که مواظب باشید. خرس کوچولو تلاش می‎کند ماهی بگیرد و وقتی موفق نمی‌شود، مادر به او یاد می‎دهد که چطور این‌ کار را انجام دهد. خرس‌کوچولو از خوردن عسل سیر نمی‎شود؛ اما مادر می‎گوید نباید زیاد بخورد؛ چون ممکن است مریض شود. وقت خواب است و بچه‎خرس خسته است. او در میان بازوان بزرگ و قوی مادرش به خواب می‎رود.

بچه‌خرس درختی(کوآلا)

معرفی کتاب
بچه‌کوالا تمام روز را می‎خوابد؛ حتی وقتی طوطی‌های بازیگوش با صدای بلند آواز می‎خوانند. وقتی مامان‌کوالا می‎خواهد کاری را به کوالا‌کوچولو یاد بدهد، مرتب با او تمرین می‎کند. کوالا‌کوچولو با دقت به حرف‌های مامان‌کوالا گوش می‎دهد تا یاد بگیرد کدام برگ‌ها خوش‌مزه‌اند. وقتی مامان‌کوالا می‎خواهد از درختی به درخت دیگری برود، کوالا‌کوچولو را که محکم به او آویزان شده است، با خودش می‎برد. حالا مامان‎کوالا خیلی خسته است و می‎خواهد کمی بخوابد. کوالا‎کوچولو مادرش را بغل می‌کند و سریع به خواب می‎رود.