بانیاپ
معرفی کتاب
شبی یک موجود بسیار بزرگ و گلآلود، خود را به زحمت از نهر «برکلی» بیرون میکشد. او زیر لب از خود میپرسد: « من چه شکلیام؟» یک پلاتیپوس به او میگوید که او یک «بانیاپ» است. کانگورو، شترمرغ و دیگر موجودات هر یک نظری درباره بانیاپ میدهند؛ اما هیچکدام از آنها واقعاً جواب این پرسش را نمیدانند. بنابراین، بانیاپ تصمیم میگیرد خودش به این موضوع پی ببرد.
قرمزی
معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتابهای «قصههای کوچولوموچولو» است و هشت داستان کوتاه دارد. «توپ پرتغالی»، «قابلمه خوشحال»، «سیب مهربان»، «شاه قوقولی» و «قرمزی» نام بعضی از این داستانهاست. داستان «قرمزی» درباره رنگ قرمز است. او دور سفره هفتسین میچرخد و فکر میکند که کجا باید باشد؟ روبان دور سبزه باشد یا ماهی داخل تُنگ؛ اما در همین وقت، تخممرغی وارد سفره میشود و دنبال رنگ قرمز میگردد. قرمزی هم سرتاپای تخممرغ را قرمز میکند.
بابا در باران آمد
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای «قصههای کوچولو موچولو»، دربردارنده هشت داستان کوتاه است. «کدو تنبل»، «باران آمد»، «فیل» و «بابا در باران آمد» نام برخی از این داستانهاست. در داستان «بابا در باران آمد»، در شبی بارانی، «بالش»، منتظر آمدن باباست. بابا در باران میآید. او کفشهای خیسش را درمیآورد و در جاکفشی میگذارد، کفشهای دیگر خودشان را کنار میکشند. بابا دراز میکشد و سرش را روی بالش میگذارد، بالش صورت بابا را میبوسد و بابا استراحت میکند.
کیف قورقوری
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصههای کوچولوموچولو»، شامل هشت داستان کوتاه است. «ابر بازیگوش»، «مسابقه»، «روبان قرمزی» و «منو بتراش»، نام برخی از این داستانهاست. داستان «کیف قورقوری»، درباره کیفی است که گوشه کلاس نشسته است و به حرفهای خانم معلم گوش میدهد که ناگهان صدایی از شکمش میشنود؛ قور... قور... ! کیف میخواهد صحبت کند؛ ولی قورباغه کوچولویی از دهانش بیرون میپرد. بچهها جیغزنان زیر میزها پنهان میشوند. خانم معلم ابتدا بچهها را آرام میکند؛ سپس درباره زندگی قورباغه توضیح میدهد.
فوتم کن
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصههای کوچولوموچولو»، حاوی نُه داستان است. نام برخی از این داستانها به این ترتیب است: «بازیبازی»، «توت»، «بارطلا» و «فوتم کن». داستان «فوتم کن»، درباره بادکنک سفیدی است که میخواهد به جشن برود. او از باد میخواهد درون او فوت کند تا بزرگ شود. باد مقداری در شکم بادکنک میدمد؛ ولی بادکنک میخواهد بزرگتر شود، برای همین از باد میخواهد که بیشتر فوتش کند و ... سرانجام بادکنک میترکد؛ اما باد میداند چه کار باید بکند تا بادکنک را به جشن برساند.
شاخ بزغاله
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصههای کوچولوموچولو»، نُه داستان دارد. «مداد غمگین»، «معمع گمشده»، «دو همسایه»، «فرفره بازی» و «شاخ بزغاله» نام برخی از این داستانهاست. در داستان «شاخ بزغاله»، بزغالهای که شاخ ندارد، از گوساله میخواهد که شاخهایش را به او بدهد؛ اما گوساله قبول نمیکند. بزغاله کنار رودخانه میرود و از درخت میخواهد دو تا شاخ به او بدهد. درخت قبول میکند، بزغاله شاخها را روی سرش میگذارد و به آب نگاه میکند و بزغالهای را میبیند که با او حرف میزند. بزغاله از تعجب دو تا شاخ درمیآورد!
دفتر خاطرات من و بابام این دفتر: ریحانه
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «دفتر خاطرات من و بابام»، به روایت زندگی یکی از شهدای مدافع حرم اختصاص دارد که در آن گوشهای از سختیهای نبودن پدر در خانواده بیان میشود. «ریحانه» دختر کوچولویی است که پدرش با چند نامه خبر شهادت خود را به او میدهد. مادر ریحانه که متوجه دلتنگی دخترش شده است، از او میخواهد که هر روز یکی از نامههای پدرش را بخواند و پاسخ آن را در د فتر خاطراتش بنویسد. ریحانه در نامههایی که برای پدرش مینویسد، با او درد دل میکند و از او میخواهد که برایش دعا کند.
دفتر خاطرات من و بابام این دفتر: امیرعلی
معرفی کتاب
در این کتاب از مجموعه «دفتر خاطرات من و بابام»، در روایتی داستانی، اهداف شهیدان مدافع حرم، به کودکان توضیح داده میشود. «امیرعلی» که هفتساله است، در مدرسه با دوستانش دعوا میکند. مادر امیرعلی از مدیر مدرسه اجازه میگیرد و سه روز با امیرعلی بازی میکند. امیرعلی که از نداشتن پدر غمگین است، متوجه میشود که پدرش نقشه گنجی به مادرش داده است تا با یافتن رمز آن، کادوی تولد هفت سالگیاش را پیدا کند. او باید برای رمزگشایی نقشه به چهار پرسش پاسخ دهد.
از همه چیز باخبر است
معرفی کتاب
این کتاب درباره خداشناسی است و برای کودکان توضیح میدهد که خداوند بزرگ، همهجا هست و از همهچیز باخبر است. قاصدک در سفرش با موجودات مختلفی روبهرو میشود، موجودات کوچکی که گاهی دیده نمیشوند و قاصدک فکر میکند هیچکس به یاد آنها نیست؛ مثل کفشدوزکی که در باغچهای ، زیر برگی زندگی میکند یا عنکبوتی که در کوهستان در شکاف سنگی است یا... ؛ اما قاصدک در پایان سفرش متوجه میشود که خدای بزرگ و مهربان که این موجودات را آفریده است، از همه آنها خبر دارد و مراقبشان است.
همهچیز به دست اوست
معرفی کتاب
«نرگس کوچولو» از پروانه زیبایی که روی گلهای دامنش نشسته است، میپرسد چرا اینقدر خوشبوست. پروانه میگوید به این علت که روی گل یاس نشسته است. آنها با هم نزد گل یاس میروند و راز خوشبویی او را میپرسند. گل یاس میگوید به خاطر نوشیدن از آب زلال چشمه است. نرگس و پروانه نزد چشمه میروند و چشمه توضیح میدهد که به خاطر بارش باران است که اینقدر زلال است و... . در نهایت نرگس متوجه میشود همهچیز دست خداست. اوست که به خورشید نور و گرما داده است و اوست که به دریا میگوید بخار شو تا ابرها درست شوند و به باد میگوید ابرها را جابهجا کند و... .