Skip to main content

شاه لاک‌پشت‌ها و یک قصه دیگر

معرفی کتاب
کتاب حاضر دو داستان دارد به نام‌های «شاه لاک‌پشت‌ها» و «گرترودمک‌فاز». داستان اول درباره «یِرتل»، پادشاه آبگیر، است. او پادشاهِ هرچه می‌‏دید، بود و برای همین تصمیم گرفت تختش را بلندتر کند تا چیزهای بیشتری ببیند. او دستور داد لاک‌پشت‌ها روی پشت هم بایستند تا او آن بالا بنشیند و چیزهای بیشتری ببیند؛ اما... . داستان دوم از پرنده‎ای می‏‌گوید به نام «گرترودمک‌فاز» که کوچک‌ترین دُم دنیا را داشت و برای همین غصه می‎خورد. او نزد عمویش که دکتر بود، رفت و دارویی خواست تا دُمش بلند شود.

موش کتابخانه

معرفی کتاب
«سام» در سوراخ کوچکی، در دیوارِ پشت کتاب‎های مرجع کودکان زندگی می‏‌کند. سام عاشق کتاب است و تا حالا کتاب‎های زیادی خوانده است. روزی سام تصمیم می‏‌گیرد خودش داستان بنویسد. او هرشب یک داستان می‌‏نویسد و در قفسه کتابخانه می‏‌گذارد. روز بعد بچه‎ها کتابش را پیدا می‏‌کنند و می‏‌خوانند. چندروز بعد، بچه‌ها کنجکاو می‎شوند و می‎خواهند با نویسنده داستان‌ها آشنا شوند. کتابدار برای سام یادداشتی می‎نویسد و از او دعوت می‏‌کند تا در برنامه دیدار با نویسنده شرکت کند؛ اما سام یک موش است!

ضحاک

معرفی کتاب
داستان‌های این کتاب درباره ضحاک است که از زبان خودِ او روایت می‌‏شود. او در غاری سرد و تاریک به بند کشیده شده است و در تنهایی به کرده خود می‌اندیشد؛ به پدرش «مرداس» که چطور او را قربانی خودخواهی خود می‌کند و اینکه چطور جانشین او می‌شود و بر تخت سلطنت می‌نشیند. سپس از جمشید می‎گوید که غرور او را فرا می‎گیرد و خود را آفریننده همه خوبی‌ها و زیبایی می‎داند، از «ارمایل» و «گرمایل»، دو جوان ایرانی که می‌خواهند جلوی بیدادگری او بایستند، از خواب دیدنش و... .

اگر صبر کنی...

معرفی کتاب
پسرکوچولو هرروز به درختِ دوست‌داشتنی‌اش سر می‎زند. روزی درخت، گلی را که روی یکی از شاخه‎هایش روییده است، به پسرک نشان می‌‏دهد و می‎گوید این گل متعلق به توست، می‎توانی آن را بچینی؛ اما اگر صبر کنی، این گل به میوه تبدیل می‎شود. پسرک صبر می‎کند و... . روزی که پسرک می‌خواهد میوه را بچیند، درخت می‎گوید اگر میوه را بکاری به درخت جدیدی تبدیل می‌شود. پسرکوچولو میوه را در دل زمین می‎کارد و صبر می‎کند تا اینکه.... .

درخت‌ها

معرفی کتاب
درخت‌ها انواع گوناگون و شکل‌های متنوعی دارند. کتاب حاضر تمام مراحل رویش و رشد درخت را اعم از ظاهر آن تا چگونگی تغذیه بیان می‌کند. در هر صفحه شکل‌های ساده‌ای از انواع حالت‌های درخت ترسیم شده‌اند و توضیحات نویسنده را دربارۀ مفاهیم کامل می‌کنند.

نامه‌های سبز

معرفی کتاب
کتاب حاضر در بارۀ حیوانات و طبیعت و محل زندگی آن‌ها توضیح می‌دهد. نویسنده به بهانۀ جواب‌دادن به نامه‌ای که یک حیوان برای او می‌فرستند، طبیعت اطراف او را به مخاطب معرفی می‌کند. برای مثال، در جواب شترمرغی که خبردارشده‌است موجوداتی شبیه خودش در جاهای دیگر زندگی می‌کنند و می‌خواهد بداند چگونه می‌تواند ملاقاتشان کند، قاره‌ها و اقیانوس‌ها معرفی شده‌اند. یا در جواب سنجابی که از آتش‌بازی مردم اطرافش گله می‌کند، آتش‌فشان را معرفی می‌کند و دربارۀ فعالیت‌های آتش‌فشانی برایش توضیح می‌دهد.

پیدا و پنهان در طبیعت

معرفی کتاب
انواع بی‌شماری از جانوران بی‌حرکت، خاموش و هم‌رنگ با محیط اطراف، از چشم ما مخفی می‌مانند. مخفی ماندن به بقا و سلامت جانور کمک می‌کند. کتاب حاضر بعضی از شگفتی‌های استتار را بیان می‌کند. نویسنده تصویرهایی از حیوانات مستتر در طبیعت را آورده و توضیحاتی دربارۀ نحوۀ استتار حیوان داده است.

مهمان‌هایی با کفش‌های لنگه‌‌به‌لنگه

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‎ای از داستانک‌هایی درباره جانبازان است. مردانی که سلامتی خود را در جبهه‌ها جا گذاشتند و بعد از بازگشت نه‎تنها روحیه خود را نباختند و گوشه‏‌گیر نشدند، بلکه آن‎چنان سرزنده و فعال در کوچه و خیابان حاضر شدند که مردنم فراموش کردند اینها جانباز هستند. داستان اول که «املا» نام دارد، درباره پسری است که املایش ضعیف است. پدر او را سرزنش می‌کند؛ اما مادربزرگ می‏‌گوید که خود او نیز دیکته‌اش افتضاح بوده است و نامه‌ای که سال‌ها پیش از جبهه فرستاده است به دست نوه خود می‎دهد؛ اما اینجا پایان داستان نیست!

آش سنگ

معرفی کتاب
پسر جوان در خانواده فقیری زندگی می‎کرد. پدرش کشاورز بود و با تمام تلاشی که می‎کرد، باز هم غذای کافی نداشتند. به همین دلیل، پسر جوان تصمیم گرفت به شهر برود و کاری پیدا کند. در میان راه خسته و گرسنه، از دور خانه‌ای دید و به آنجا رفت تا شاید صاحب‌خانه به او غذایی بدهد؛ اما زن مزرعه‌دار که بسیار خسیس بود، از او خواست که هرچه زودتر از آنجا برود. پسر جوان فکری کرد و گفت می‎تواند با سنگ آش بپزد! اما این چطور ممکن است؟

پاپر

معرفی کتاب
پاپر کبوتری است که برای کبوتربازان، ارزش کمی دارد. چندروزی است که صاحبِ پاپر تصمیم گرفته است دوروبرش را خلوت کند و کبوترهای کم ارزشش را بفروشد یا سرببرد. پاپر این موضوع را می‌داند. به همین دلیل وقتی صاحبش او را در دست می‏‌گیرد، بال و پری می‌زند و خودش را از دست‌های او بیرون می‌کشد و به آسمان می‌رود. پاپر می‎خواهد فرار کند و دیگر به لانه بازنگردد؛ اما او احتیاج به آب و دانه و سرپناه دارد و وقتی زمستان از راه برسد چه کند؟ هنگامی‌که پاپر تصمیم می‏‌گیرد نزد صاحبش بازگردد، فکری به ذهنش می‎رسد و... .