Skip to main content

بیلو سبیلو

معرفی کتاب
"بیلو" کودکی است که با سبیل به دنیا می آید. او ابتدا شروع می کند به انجام دادن کارهای خوب مثل رام کردن گاوهای وحشی، نگه داری از گله، مراقبت از حیوانات زخمی و .... سپس که سر سبیلهایش به بالا تاب می خورد کارهای بد انجام می دهد و این مساله باعث می شود او در تختش زندانی شود وقتی که از کارهایش پشیمان می شود، مادرش بیلو را نجات می دهد.

من دوست‌هایم را دوست دارم

معرفی کتاب
دوستی با هم‌سن و سالان برای رشد بچه‌ها مهم است و چارچوبی حمایتی برای آن‌ها فراهم می‌کند. این کتاب از مجموعه کتاب‌های آموزش مثبت‌اندیشی، دوستی و چگونگی رفتار با دوستان را به مخاطب می‌آموزد. در این جلد، قهرمان داستان از اشتراکاتش با دوستانش و اوقاتی که در ناراحتی و خوش‌حالی با آن‌ها می‌گذراند تعریف می‌کند؛ مواردی مثل درمیان‌گذاشتن حس‌ها، حرف‌زدن دربارۀ آینده و تماشاکردن فیلم.

من خوابیدن را دوست دارم

معرفی کتاب
مثبت‌اندیشی انسان را سالم‌تر و موفق‌تر خواهد کرد. چگونگی مثبت‌اندیشی موضوعی است که در مجموعه کتاب‌های حاضر به مخاطب آموخته می‌شود. در این جلد، قهرمان داستان از اتفاقات خوب هنگام خواب صحبت‌می‌کند تا خواب را برای کودک مخاطب دلپذیرتر جلوه دهد؛ مواری مثل پوشیدن لباس مخصوص خواب، قصه خواندن پدر هنگام خواب و حرف‌زدن از کارهای روزانه. به‌این ترتیب، مخاطب نسبت به خواب و رختخواب احساس خوبی پیدا می‌کند.

معمای مورگن‌روت

معرفی کتاب
کمیسر «ناگل» که به خاطر سرِ تاسش به «کلیکر»، یعنی «کله‌مرمری»، معروف شده، از اسلحه و خشونت بیزار است. او این‌بار درگیر پرونده مرموزی شده است که در آن دو تبهکار قصد جان یکدیگر را دارند. کمیسر با دست خالی، هم باید جلوی قتل را بگیرد، هم آن‌ها را دستگیر کند. دوستانش، شش خلافکار سابق که جای پروژه‌های غیرممکن و نفس‌گیر در زندگیشان خالی است، بی‌صبرانه منتظرند که کمیسر آن‌ها را به ماجراجویی تازه‌ای دعوت کند.

من بازی‌کردن را دوست دارم

معرفی کتاب
بازی کردن محیطی مفرح و امن برای کودک فراهم می‌کند که مثبت‌اندیشی او را نیز تقویت می‌کند. روش‌های مثبت‌اندیشی موضوعی است که در مجموعه کتاب‌های حاضر به مخاطب آموخته می‌شود. در این جلد، قهرمان داستان از اتفاقات خوبی که در بازی و با بازی رخ می‌دهد تعریف می‌کند؛ مواردی مثل پوشیدن لباس‌های عجیب و غریب، یا قایم‌شدن و پیدا‌شدن در بازی. به‌این ترتیب مثال‌های سادۀ چگونگی مثبت‌اندیشی معرفی می‌شوند.

من خودم را دوست دارم

معرفی کتاب
آموختن مفهوم خویشتن‌دوستی به کودک مشکل است، اما این حس یکی از روش‌های مثبت‌اندیشی و موضوعی است که در مجموعه کتاب‌های حاضر به مخاطب آموخته می‌شود. در این جلد، قهرمان داستان دربارۀ ویژگی‌هایی از خود که آن‌ها را دوست دارد و حس بهتری به او می‌دهد، صحبت می‌کند؛ مواردی مثل انگشتانش، لپ‌هایش و دوست‌ خوب بودنش. بعضی قابلت‌هایش را نیز برمی‌شمارد و این‌ها حس دوست‌داشتن خود را در او تقویت می‌کنند.

من خانواده‌ام را دوست دارم

معرفی کتاب
خانواده جایی است که اعضای آن احساس می‌کنند با هم راحت‌اند، تشویق می‌شوند و همدلی می‌بینند. این کتاب از مجموعه کتاب‌های آموزش مثبت‌اندیشی، بودن در کنار خانواده و لذتِ داشتنِ آن‌ها را به مخاطب می‌آموزد. در این جلد، قهرمان داستان از اوقاتی که با خانواده‌اش دارد تعریف می‌کند؛ مواردی مثل لحظاتی که مامان و بابا به او می‌گویند کارش اشتباه بوده‌است، احساس اعتماد به او می‌دهند و حتی وقتی بغلش می‌کنند.

من مامان‌بزرگ و بابا‌بزرگم را دوست دارم

معرفی کتاب
تجربۀ داشتن پدربزرگ و مادربزرگ برای کودکان لذت‌بخش است. این کتاب از مجموعه کتاب‌های آموزش مثبت‌اندیشی، دوست‌داشتن پدربزرگ و مادربزرگ و همراهی با آن‌ها را به مخاطب می‌آموزد. در این جلد، قهرمان داستان از لحظات خوبی که با پدربزرگ و مادربزرگش دارد تعریف می‌کند؛ مواردی مثل تعریف‌کردن پدربزرگ از کودکی‌های خودش، باغبانی‌کردن با یکدیگر، یادگرفتن بافتنی و پختن کلوچه.

من مدرسه رفتن را دوست دارم

معرفی کتاب
مثبت‌اندیشی انسان را سالم‌تر و موفق‌تر خواهد کرد. چگونگی مثبت‌اندیشی موضوعی است که در مجموعه کتاب‌های حاضر به مخاطب آموخته می‌شود. در این جلد، قهرمان داستان از آنچه در مدرسه وجود دارد و به کودک احساس خوشی می‌دهد صحبت می‌کند؛ مواری مثل کلاسی پر از نقاشی‌ها و داستان‌های خود بچه‌ها، یا وجود تعداد زیادی کودک هم‌سن خود. به‌این ترتیب، مخاطب تشویق می‌شود مدرسه را تجربه کند و آن را دوست بدارد.

آخرین روز خانم بیکسبی

معرفی کتاب
خانم «بیکسبی» از آن دسته معلم‌هایی است که مدرسه را تا حدی قابل تحمل می‌کنند! معلم‌هایی که خیلی‌وقت است دست از تلاش کشیده‌اند؛ ولی ناگهان به خودت می‌آیی و متوجه می‌شوی که سر کلاس حواست جمع است. خانم بیکسبی از آن معلم‌هایی است که سال بعد پیشش می‌روی و سلام می‎کنی و نمی‌خواهی هیچ‌وقت ناامیدش کنی. آن روز خانم بیکسبی یک جوری شده بود و من حدس می‎زدم که خبری شده است تا اینکه در دقایق آخر کلاس ما رو گرد نشاند و درباره تشخیص پزشکش برایمان گفت. او گفت سرطان لوزالمعده دارد!