حاکم و شترها
معرفی کتاب
در این داستان، صفوان، یکی از یاران امامموسیکاظم (ع) به خلیفه وقت، هارونالرشید، قولی داده است. هنگامیکه صفوان به دیدار امام میرود، ایشان او را که با ظالم همکاری میکند، نصیحت کرده و به او میگویند که مراقب اعمالش باشد. صفوان با شنیدن سخنان امام بهدنبال راه چاره است تا قولی را که به خلیفه داده انجام ندهد.
تانی تولد می گیرد
معرفی کتاب
شاید برای کودکان، دانستن دربارۀ جشن تولد دیگران، به اندازۀ یک تجربه واقعی، آموزنده و سرگرم کننده باشد. تانی، قهرمان کتاب حاضر، تولد میگیرد. دوستانش به جشن او میآیند، کلاه تولد بر سر میگذارند، بازی و شادی میکنند و کیک میخورند. بعد هم کادوها را باز میکنند و از دیدن آنها لذت میبرند. تانی از بچهها تشکر میکند و به آنها میگوید که هدیههایشان او را خوشحال کرده است.