Skip to main content

توطئه در شهرک

معرفی کتاب
«ورود به شهرک آزاد باید گردد»، «همه بچه‌ها حق دارند از باشگاه استفاده کنند» و... . بچه‌های شهرک مدتی است که روی در و دیوار و حتی زمین این شعارها را می‌نویسند. نگهبان‌ها کلافه شده‌اند و سعی می‌کنند آن‌ها را پاک کنند؛ اما این کار بی‌فایده است. نگهبان‌ها متوجه می‌شوند که روی ماشین یکی از ساکنین شهرک هم با ماژیک شعار نوشته شده است! این موضوع از کجا آب می‎خورد؟ و چه کسی بچه‌ها را تشویق به نوشتن این شعارها می‌کند؟

قدم‌های عاشقی

معرفی کتاب
این کتاب براساس فراخوان، خاطرات مکتوب پیاده‌روی افرادی است که پای پیاده به زیارت حضرت امام حسین (ع) می‌شتابند. «در این فراخوان، تمرکز بر خاطرات این سفر بوده و علاوه‌بر جمع‌آوری این خاطرات، برای استفاده افرادی که توفیق حضور در این سفر را ندارند، استعدادیابی برای حمایت و مساعدت زائرینی که اهل قلم هستند و همچنین تولید و چاپ و نشر کتاب به عنوان یک محصول فرهنگی ارزشمند نیز جزو اهداف این فراخوان بوده است.

بازی ادامه دارد

معرفی کتاب
سال‌هاست مادربزرگ دور از هیاهوی شهر، در کُنجی خلوت، مشغول نوشتن کتاب‌هایش است. شهردار منطقه، سالن بزرگی را در اختیار بچه‌ها گذاشته است و مادربزرگ، هفته‌ای دوبار به آنجا می‌رود و برای بچه‌ها درباره داستان‌نویسی صحبت می‌کند و داستان می‌خواند؛ اما این روزها مادربزرگ خیلی نگران است. او برای نوشتن داستان جدیدش، دچار دردسر شده است. داستان قبلی را درباره نوه‌هایش نوشته است. حالا می‌خواهد درباره بچه‌های دخترخوانده‌اش، «مینا»، بنویسد؛ اما از همان اول داستان، با گره‌ای روبه‌رو شده و سردرگم است!

اسب حاتم طایی

معرفی کتاب
داستان این کتاب اقتباسی از داستان‌های «بوستان» است. پادشاه روم درباره بخشندگی بسیار زیاد «حاتم طایی» شنیده است. او برای امتحان کردن حاتم، گروهی را به آن سرزمین می‌فرستد و پیغام می‌دهد که بهترین اسب حاتم را می‌خواهد، اسبی خوش‌تراش، دونده‌ای که باد هم به گَرد پایش نمی‌رسد و حاتم آن را بسیار دوست دارد. آیا حاتم طایی این تقاضا را می‌پذیرد و اسبش را پیشکش پادشاه روم می‌کند؟

شکم گرسنه و پیرمرد زاهد

معرفی کتاب
مسافران خسته و گرسنه، خانه زاهد را پیدا می‌کنند. آن‌ها که بسیار گرسنه‌اند، امیدوارند که هر چه زودتر غذایی بخورند. پیرمردِ زاهد با روی خوش از آن‌ها استقبال می‌کند. وضع مالی پیرمرد خوب است؛ چراکه در ظرف نقره برای مسافران آب می‌آورد و سجاده‌هایی تمیز برای خواندن نماز. مسافران گرسنه هستند؛ اما خبری از غذا نیست! تا اینکه شاگرد زاهد با رختخواب وارد اتاق می‌شود و... .

نگین انگشتری

معرفی کتاب
این داستان اقتباسی از کتاب «بوستان» است. فروانروا انگشتری به دست دارد با نگینی بسیار گرانبها و ارزشمند؛ ولی مردم شهر به علت خشکسالی، گرسنه‌اند. درحالی‌که نگین انگشتر با فرمانروا سخن می‌گوید و سعی می‌کند او را بفریبد، پادشاه به شهر می‌رود و به چشم خودش فقر و گرسنگی مردم را می‌بیند. فرمانروا از انگشتر قیمتی خود دل می‌کَند و آن را می‌فروشد تا برای مردم غذا تهیه کند.

مرام‌نامه رسیدگی به خرها

معرفی کتاب
مردی که با خرش به شهر می‌رود و چیزهایی برای خرید و فروش می‌برد. او مرام‌نامه‌ای درباره رسیدگی به خرها نیز همراه دارد. خر بیچاره از راه طولانی خسته و تشنه است؛ ولی مرد بدون هیچ توجهی به خر، فقط به فکر کار خودش است و مرتب درباره مرام‌نامه رسیدگی به خرها صحبت می‌کند. مرد پول خوبی به دست می‌آورد؛ اما اصلاً به فکر آب و غذای خر نیست تا اینکه... . مپندار گر سفله قارون شود، که طبع لئیمش دگرگون شود.

حاکم و دشتبان

معرفی کتاب
پادشاه با درباریان و غلامان به شکار می‌روند. پادشاه در میان انبوه درختان گوزنی می‌بیند و با سگ‌های شکاری‌اش به دنبال آن می‌رود؛ اما گوزن ناپدید می‌شود و پادشاه همراهانش را گم می‌کند، او بیمار است و تب دارد. در ادامه داستان، دشتبان پادشاه را پیدا کرده و اندک آب و نانی که دارد، تقدیم او می‎کند. با صحبت‌های دشتبان، پادشاه متوجه می‌شود که باید بیشتر به فکر مردم سرزمینش باشد.

گاه روشن گاه تاریک

معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره بچه‌هایی است که به علت شرایط زندگی مجبورند مدتی در خانه تنها بمانند و برای اینکه استقلال خود را حفظ کنند و از همسایه‌ها درخواستی نداشته باشند، با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند. ماجرا از زمانی شروع می‌شود که پدر خانواده برای پیدا کردن کار از خانه بیرون می‌رود و هرگز باز‌نمی‌گردد. مادر مجبور است برای امرار معاش از دیگران پول قرض کند. پسر بزرگ، «اسماعیل»، با مقوا ماهی درست می‌کند و به همسایه ماهی‌فروش می‌دهد تا برایش بفروشد؛ اما با شنیدن خبر غرق شدن لنج مسافربری، وضعیت آن‌ها بد و بدتر می‌شود.

سیاره یخی

معرفی کتاب
«ریحانه» در همایشی علمی، درباره فرضیه‌اش صحبت می‌کند. او معتقد است که فرضیه «نیوتن» اشتباه است؛ اما حضار در سالن ، صحبت‌های ریحانه را به تمسخر می‌گیرند و آنجا را ترک می‌کنند. آقای «نیک‌منش»، دوست پدر ریحانه، برای اینکه ریحانه روحیه از دست رفته‌اش را بازیابد، از او می‌خواهد به همراه برادرش، در سفری فضایی، او و پدرشان را همراهی کنند. سفر آن‌ها برای کشف دانسته‌های علمی درباره مسکونی شدن سیاره «مریخ» است. پدر ریحانه که یکی از اعضای سازمان تحقیقات نیروهای طبیعی است، با سفر بچه‌ها مخالف است؛ اما آقای نیک‌منش، معتقد است که بچه‌ها با تخیل قوی بیشتر می‌توانند اهداف سازمان را محقق سازند.