در جستوجوی معنای زندگی تا گلها باقی بمانند
معرفی کتاب
در این کتاب چند سوال مطرح شده است. فلسفه وجودی ما چیست؟ چرا و چگونه زندگی میکنیم؟ و چه معنایی به این زیستن میدهیم؟ این قصه یک کرم است که برای تبدیل شدن به پروانه، مشکل دارد. «راهراه» کرم کوچولویی است که به محض به دنیا آمدن، شروع به خوردن میکند و مرتب بزرگتر میشود؛ ولی بعد از چند روز، از خوردن دست میکشد و فکر میکند که زندگی باید چیزی بیشتر از خوردن و بزرگ شدن باشد. راهراه چیزهای بیشتری از زندگی میخواهد، برای همین از درختی که روی آن زندگی میکند، پایین میآید و به راه میافتد و چیزهای زیادی پیدا میکند. سبزه، خاک، حشرههای کوچک، همه برایش جالب هستند؛ اما هیچکدام او را راضی نمیکنند.
4 روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان
معرفی کتاب
این داستان درباره انتظار کشیدن و باور داشتن است. «اِلِنا» دختر جوانی است که با اصرارزیاد، برای دیدن فیلم «جنگ ستارگان» به سینما میرود. پیش از او، دو نفر به نامهای «تروی» و «گیب» در صف انتظار اکران فیلم حضور دارند. النا به همراه آنها حدود یک هفته سختی و بیخوابی را تحمل میکند تا بتواند فیلم را ببیند؛ اما به محض ورود به سینما، اتفاقی رخ میدهد که تماشای فیلم را از دست میدهد.
فرار از جزیره
معرفی کتاب
«جاناتان» جدیدترین پسری است که وارد کانون اصلاح پسران «اسلبهنج» شده است، ساختمان بزرگ و بدشکلی که در دل اقیانوس قرار دارد. اینجا تنها جایی است که جاناتان فکر میکند لیاقتش را دارد؛ چون مرتکب جرم وحشتناکی شده است و هر مجازاتی را میپذیرد. او کمکم به مکان جدید عادت میکند تا اینکه اتفاق عجیبی باعث میشود، پسرها در ندامتگاه تنها شوند و این تنهایی خطرات غیرمنتظرهای را برای آنها به وجود میآورد.
یه جا برام نگهدار
معرفی کتاب
«جو» و «راوی»، دو پسر همسن و سال هستند که در دو نقطه دور و کاملاً متفاوت از هم بزرگ شدهاند؛ اما حالا هر دو یکجا گیر افتادهاند، «مدرسه»! راوی از هندوستان به آمریکا آمده است. او فوقالعاده باهوش است؛ اما در مدرسه جدیدش، کسی حرف او را نمیفهمد. جو اختلال شنیداری دارد که باعث شده نتواند با دیگران به خوبی ارتباط برقرار کند. جو و راوی فکر نمیکنند وجه اشتراکی داشته باشند؛ اما خیلی زود سر و کله یک دشمن مشترک پیدا میشود. حالا آنها یک ماموریت مشترک دارند و آن اینکه قلدرترین بچه کلاس را دستگیر کنند و... .
اجازه هست وقتتان را بگیرم
معرفی کتاب
موضوع این کتاب درباره خداجویی و جشن تکلیف است. قهرمان داستان که دختر کوچولویی است، به سن تکلیف رسیده و دوست دارد در جشن تکلیفش خدا هم شرکت کند. دخترک با مادرش برای خرید چادرنماز به بازار میرود. او پولهای قُلکش را با خودش میبرد و میخواهد برای خدا هدیه بخرد که وقتی به جشن میآید به او بدهد؛ اما دختر نمیداند که خدا مانند مهمانهای دیگر به جشن نمیآید. پس او چطور هدیهاش را به خدا بدهد؟
کشتی سرگردان در مه دریا
معرفی کتاب
پیرمرد هر روز صبح از پنجره اتاقش که رو به دریا باز میشود و در مه صبحگاهی، در انتهای دریا، سه شاخه گل نرگس، سه طاووس، سه شمع و... را میبیند که از دل دریا سربرآوردهاند و سه پرنده سبز و قرمز و آبی اطراف آنها پرواز میکنند. او هر روز سوار قایق میشود و پاروزنان به آن سمت میرود؛ اما به محض اینکه به آنها میرسد، اتفاقاتی رخ میدهد که باعث تعجب بسیار زیاد پیرمرد میشود و... . نویسنده در این داستان، نگاه متفاوتی به چیستی و هستی دنیا دارد و به مخاطبان میآموزد با نگاهی نو به اطراف خود بنگرند.
سرزمین رودخانههای بینام
معرفی کتاب
این داستان تخیلی، درباره سرنوشت انسانها در آینده است. «مانود» یکی از این انسانهاست که تنها و سرگردان در سرزمینی یخزده زندگی میکند. او نمیداند که این زندگی از کی به او تحمیل شده است. فقط احساس میکند باید در مکان دیگری حادثه ناگواری رخ داده باشد. او نمیداند که سال ۲۳۳۷ میلادی است؛ اما میداند که مدتها پیش از آن، دهکده آنها به دلیل وحشت از هجوم شکارچیان انسان، خالی شد. حال او با یکی از این شکارچیان مواجه شده است و با خود فکر میکند با این شکارچی جوان و زخمی که بیهوش روی برفها افتاده است، چه کند.
ستاره
معرفی کتاب
این کتاب داستان دختری را روایت میکند که مادرش را از دست داه است. پدر او که پزشک متخصص اطفال است، با زنی از افغانستان، به نام «مَلالی» ازدواج میکند که دختری شش ساله به نام «فریماه» دارد. دختر به خاطر ازدواج پدرش از همه دنیا عصبانی و متنفر است و میخواهد انتقام بگیرد. برای شروع تصمیم میگیرد زن و دخترش را به افغانستان بازگرداند. او فریماه را بیرون میبرد تا او را گم و گور کند و... .
یک لبخند بیانتها
معرفی کتاب
این کتاب مشتمل بر هشت داستان کوتاه برای نوجوانان است. نام بعضی از این داستانها، «چهلمین روز»، «شتربازی»، «نورسیده»، «همسایه»، «روز امتحان» و... است. در تمامی داستانها، گوشههایی از زندگی پیامبر اسلام (ص) ترسیم شده و در همه آنها به مهربانی رسول خدا (ص) اشاره میشود. «یک لبخند بیانتها» درباره گذشت و بخشش قاتل عمویشان، «حمزه»، در جنگ اُحد است.
رستم و تهمینه
معرفی کتاب
اسب «رستم»، «رخش»، ناپدید شده و رستم در پی یافتن او وارد سرزمین سمنگان میشود. «اَشتاد»، پادشاه سمنگان، استقبال شایستهای از رستم کرده و تمهیداتی فراهم میکند که هیچکس از حضور او باخبر نشود؛ چراکه اگر این خبر به افراسیاب برسد، برای کشتن رستم لحظهای درنگ نمیکند؛ اما «تهمینه»، دختر پادشاه سمنگان، از وجود رستم آگاه میشود؛ زیرا او را در خواب دیده است. او به دیدار رستم میآید و آنها به یکدیگر دل میبندند. از سویی دیگر خبر میرسد که افراسیاب از حضور رستم باخبر شده است و به آن طرف میآید.