گلوله و پلنگ
معرفی کتاب
این داستان درباره شکار بیرویه پلنگ ایرانی است. وقایع داستان در زمان قاجار رخ میدهد و راویان قصه، گلوله و پلنگ و شکارچی هستند. شاه که خیلی شکار کردن را دوست دارد، بیمار است و نمیتواند به شکار برود. «میرزا مقوا»، وزیر شاه، از «رجببیگ» که شکارچی قابلی است، میخواهد تا پلنگی شکار کرده و نزد شاه بیاورد و پاداش بگیرد... . شایان ذکر است که این کتاب در زُمره کتابهای سبز قرار دارد؛ در این کتابها به مشکلات محیط زیستی ایران اشاره شده و راهکارهای مقابله با آن ذکر میشود.
گمشده در روز روشن
معرفی کتاب
همه بچهها، دبیرستان را سختترین دوره درسیشان میدانند؛ اما برای «ترنت»، سال پنجم دبستان سختترین سال زندگیاش بود. همان سال که در بازی هاکی با یک ضربه کوچک و خیلی اتفاقی که ترنت به سینه «جرد ریچاردز» زد، او به زمین افتاد و دیگر بلند نشد. هیچکس نمیدانست که جرد بیماری قلبی داشت و حالا همه مردم شهر از او متنفر هستند. شاید دوره دبیرستان برای ترنت شروعی تازه باشد.
انجمن یوزهای شریف
معرفی کتاب
کتاب حاضر قصه "سینا" ،" فیروز" و "شریف"، اعضای گروه نینجاهای شریف است که در ادامه ماجراجوییهایشان، تصمیم میگیرند خودشان دست به کار شوند و با جستجوی اطراف روستایشان، درمنطقه حفاظت شده کوه بافق، بچه یوزپلنگی را که مادرش را از دست داده، پیدا کنند و با نگهداری از آن جلوی انقراض این گونه درخطر را بگیرند. البته سینا، راوی رمان، برای پیداکردن این بچه یوز انگیزه مهمتری دارد....
ماجراهای شیرین از زندگی شیرین یک فرماندار
معرفی کتاب
مرد هنوز میخواهد بخوابد؛ اما دخترش او را بیدار میکند و میگوید: «صبح به خیر آقای فرماندار! نتیجه انتخابات اعلام شده است و حالا شما فرماندار هستید.» مرد باورش نمیشود که فرماندار شده است. حالا تمام مردم شهر، چشم امیدشان به اوست و باید بار سنگین مسئولیت فرمانداری را به دوش بکشد! آیا او از عهده این کار سخت برمیآید؟
گنجشک استخوانی
معرفی کتاب
«صبحی» نام پناهجویی است که در اردوگاه به دنیا آمده است و فقط زندگی پشتِ حصارها را میشناسد. «الی»، بهترین دوست صبحی، یک انبار مخفی دارد. آنها وسایلی را برای مردم اردوگاه میبرند و در برابرش چیزهایی میگیرند؛ اما الی مجبور است مرتب جای انبار را عوض کند؛ چون اگر مأمورها پیدایش کنند، به دردسر میافتند. روزی صبحی با دختری به اسم «جیمی» آشنا میشود که در سمت دیگر حصار زندگی میکند و... .
آن سوی آبی بیکران
معرفی کتاب
«کرو»ی دوازده ساله تمام زندگیاش را در جزیرهای کوچک و جدامانده از بقیه جزیرههای سرد و زیبای ایالت «ماساچوست» گذرانده است. او وقتی فقط چند ساعت از تولدش گذشته بود، سوار بر قایقی کوچک در دریای بیکران رها شد. تنها دوستان و همصحبتهایش، «اُش»، مردی که او را از دریا گرفته و بزرگ کرده و خانم «مگی»، همسایه تندخو و در عین حال مهربانش در آن سوی آبراه هستند. کرو همیشه نسبت به دنیای اطرافش کنجکاو بوده است؛ اما یک شب با دیدن آتش مرموز و عجیب در آن سوی آب، پرسشهایی درباره گذشته در قلبش شکل میگیرد و حوادث پشت سر هم رخ میدهند و کرو را در مسیر کشف حقیقت و البته خطر به پیش میرانند.
گرگهای پوشالی
معرفی کتاب
در سال ۱۹۴۳ و بحبوحه جنگ جهانی دوم، زندگی آرام «آنابلِ» دوازده ساله به تب و تاب افتاد؛ البته دلیلش فقط جنگ نبود، بلکه دختری به نام «بتی» بود که به تازگی به دهکده آنها آمده بود. بچههای مدرسه از بتی میترسیدند، آنابل هم همینطور؛ اما او به خودش اجازه نمیداد که با یک کتاب و یک سیب در طویله پنهان شود و اتفاقها بدون او رخ دهند. آنابل یاد گرفت که حرفها و کارهایش اهمیت دارند؛ آنقدر که مطمئن نبود بخواهد بارِ آن همه مسئولیت را به دوش بکشد.
بیهوشی
معرفی کتاب
«چِیس» از پشت بام سقوط کرده است و بر اثر ضربهای که به سرش وارد شده است، هیچچیز یادش نمیآید، هیچچیز! در بیمارستان از خواب بیدار میشود و میبیند مجبور است کل زندگیاش را از اول یاد بگیرد؛ حتی اسم خودش را. وقتی به مدرسه میرود، بعضیها مثل یک قهرمان با او رفتار میکنند و بعضیها از او میترسند! حالا برای چیس فقط یک مسئله وجود دارد. او قبلاً چه کسی بوده و قرار است چه کسی باشد؟
سوفی کوایر و کتابهای شگفتانگیز
معرفی کتاب
«باسلبرگ» شهری بود دستخوش یک دگرگونی بزرگ. این شهر قرنها خانه عجایب و غرایب بیشمار بود؛ موجودات و دستسازهایی که آدم انتظار دارد در قصههای پریان ، شعرهای کودکانه یا افسانهها پیدا کند؛ اما در سالهای اخیر، مردم به این میراث مظنون شده بودند و فکر میکردند این عناصر غریب، جلوی پیشرفت آنها را گرفتهاند. به این ترتیب جنبش «عاقلانه» متولد شد. در این جنبش، هر سال چیزهای جاهلانه سوزانده میشد و امسال نوبت کتابها بود! سوفی و پدرش کتابفروشی کوچکی دارند. او سعی میکند کتابها را نجات دهد؛ اما آیا میتواند کاری از پیش ببرد؟
الو... آرزو!
معرفی کتاب
«پوریا» عاشق فوتبال است. او همیشه در دروازه میایستد و کارش را خیلی خوب بلد است. روزی پوریا میبیند یکی از بچهها که اصلاً از فوتبال سر درنمیآورد، پیراهن تیم «لیورپول» را پوشیده است، تیمی که پوریا آن را خیلی دوست دارد. او سعی میکند پیراهن را از پسر بخرد؛ ولی قیمت آن خیلی گران است و پوریا با بهترین دوستش، «امید»، در حال پول جمع کردن هستند تا یک دستگاه «پلیاستیشن» بخرند. بنابراین، نمیتواند بهای پیراهن را بپردازد و... .