Skip to main content

گلوله برفی که راه افتاد

معرفی کتاب
داستان این کتاب، زندگی چند دانش‌آموز است که در مدرسه با هم شوخی می‌کنند و این آغازی است برای یک حادثه… . دروغ حفره‌ای است که انتها ندارد. دروغ اول مانند گلولۀ برفی است که از قله راه می‌افتد. اگر ادامه یابد، منجر به دروغ‌های بعدی و بزرگ‌تر شدن این گلوله ‌شده و درنهایت، باعث ویرانی بزرگی می‌شود؛ اما اگر در همان‌جا متوقف شود، خرابی کمتری به بار می‌آورد.

هلو برادر

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای از چهارده داستان است؛ داستان‌هایی دربارۀ مسلمانان جهان که درد و رنج آن‌ها را به تصویر می‌کشد. داستان‌ها از زبان چندین نویسنده روایت شده است و ماجراها ریشه در واقعیت دارند. داستان « هِلو بِرادر»، قصه زن مسلمان جوانی است که با شوهرش در کشور«نیوزلند» زندگی می‌کند. روز جمعه‌ای که زن جوان برای نماز به مسجد می‌رود. شخصی بااسلحه به آنجا حمله می‌کند و... .

چای عراقی: مجموعه داستان گروهی اربعین

معرفی کتاب
این کتاب، مجموعه‌ای از خاطرات پیاده‌روی اربعین است که توسط گروهی از نویسندگان به‌صورت داستان نوشته شده است. «اردل»، «هنوز باران می‌بارد»، «چفیه کربلا»، و «خانه دشمن»، برخی از عناوین داستان‌های کتاب است. این داستان‌ها به تمام ابعاد انسانی این پدیده پرداخته و گاه با زبانی طنز خواننده را به‌صورت مستقیم با آن مواجه می‌کند. داستان «چای عراقی» درباره پسری 10، 12ساله است که در پیاده‌روی اربعین به‌طرف نهری که کمی دورتر از خانه است می‌رود و آب برای درست کردن چای می‌آورد. او نذر دارد که تا شب نشده به 400زائر چای بدهد... .

یک پسر و دو مادر: 19 داستان کوتاه جنگ

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل مجموعه داستان‌هایی است که به شکل مستقیم، ماجرایی و برشی از جنگ را روایت کرده‌اند. با نگاه کلی به کتاب می‌توان به وجود عناصر محوری مشترک در داستان‌ها پی برد. مسأله جنگ و تأثیرات مخرب آن یکی از مفاهیمی است که در تمام داستان‌ها دیده می‌شود، در برخی پررنگ‌تر و در برخی دیگر کمرنگ‌تر.

هشت بند: خاطرات سال 1395 محرم در زندان مرکزی زاهدان

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای است از اتفاقاتی که با ورود یک طلبۀ جوان به زندان مرکزی زاهدان رخ می‌دهد. این داستان با روایتی روان نوشته شده و اتفاقاتی را توضیح می‌دهد که شاید چندان به آن توجه نشده است. داستان با ورود این طلبه در محرم سال 95 به زاهدان و ورود او به زندان برای تبلیغ آغاز می‌شود.

نوزاده

معرفی کتاب
«نایروک»، پسر «کلاد»، از تخمی شرور به دنیا آمده است و برای شرارت آموزش دیده است. او می‌خواهد نقشه شوم پدرش را عملی کند و سراسر قلمروی جغدها را زیر چنگال بی‌رحم پاکزادها درآورد؛ اما تردید در قلب نایروک رشد می‌کند و افسانه‌های عجیب و ممنوعه درخت کبیر به این تردید دامن می‌زنند؛ افسانه‌هایی از دوردست که جغدهای شریف آنجا در صلح و صفا زندگی می‌کنند. نایروک یا باید سرنوشتش را به سرانجام برساند یا مقابل آن بایستد!

شهر تمام‌ عیار، چشم‌ها در کمین

معرفی کتاب
«ویولت» اصلاً دلش نمی‌خواست که با خانواده‌اش به شهر تمام‌عیار برود. شهری که همۀ مردم مجبورند عینک‌های مخصوصی به چشم بزنند تا بتوانند ببینند! و مدرسه‌ای که مدام در حال امر و نهی کردن است و تمام روز بچه‌ها باید مرتب و تمیز و بی‌نقص حرف بزنند و رفتار کنند! شهر تمام‌عیار عجیب بود و ویولت همان روزهای اول فهمید که آنجا با همۀ شهرهای دنیا فرق دارد. مدام صداهای عجیب‌و‌غریبی توی گوشش می‌پیچید، پدرش غیب شد و رفتار مادرش هم تغییر کرد... . آنجا چه خبر بود؟

تنها همین کلمات

معرفی کتاب
این کتاب حاوی چهارده داستان از دوازده نویسنده جوان است. موضوع داستان‌ها دربارۀ ماه محرم و حادثه عاشوراست. یکی از داستان‌ها حکایت گوشواره‌هایی است، متعلق به دختران پیامبر که به روز گرفته شده و یکی از توبۀ قُلدرِ محله در دَهۀ محرم. داستانی از مکافات شکستن دل پیرزنی می‌گوید و دیگری از شجاعت و وفاداری یاران امام حسین (ع) در روز عاشورا.
مجموعه داستان کوتاه ازنویسندگان نه چندان مطرح ایرانی با موضوع کربلا وامام حسین(ع). البته داستان ها هم تاریخی وروایی هستند وهم معاصر وامروزی و ویژگی ونقطه اشتراک همگی پیوندشان با امام حسین(ع) است. هرچند مجموعه ازنظرقدرت داستان ها وساختارها متفاوت است وبرخی داستان ها ازبرخی بهترهستند والبته بعضی داستان ها هم موضوعشان کمی بزرگسال بود ولی درمجموع مجموعه قابل قبول وخوبی بود وبرای علاقمندان ادبیات مذهبی نمونه خوبی است.

افسانه تیر‌انداز جوان

معرفی کتاب
«رعد» جوان، بزرگ‌ترین آرزویش، به دست آوردن مهارت در تیراندازی و شکست دادن قهرمان تیراندازی شهرشان، «طوفان»، است. او برای فراگیری فنون تیراندازی به سفری طولانی می‌رود و در سرزمین «ختن»، نزد استاد تیراندازی به نام «نسیم» می‌رود. استاد طی چند‌سال سه کار مهم را به او می‌آموزد: باز نگه داشتن چشم‌ها و پلک نزدن، چیزهای کوچک را بزرگ دیدن و چیزهای بزرگ را کوچک دیدن. به‌این‌ترتیب، رعد به تیرانداز چیره‌دستی تبدیل می‌شود و به سرزمین خود بازمی‌گردد؛ اما در روز مسابقه ... .

مشت بر پوست

معرفی کتاب
«جعفر» که همه او را «موشو» صدا می‌کردند، از وقتی بچه بود، همراه پدرش، برای کار به خیابان‌ها می‌رفت. شغل پدر تنبک‌زدن بود. کم‌کم موشو نیز به شغل پدر علاقمند شد و پس از مرگ پدر، در کوچه و خیابان تنبک‌ می‌زد و از این راه امرار معاش می‌کرد؛ اما مردم او را از خود می‌راندند و شغل او را مناسب نمی‌دانستند... .