تصویر آخر
معرفی کتاب
پسر نوجوانی که «آیت»نام دارد، مبتلا به اوتیسم است. پدرش اما هنوز با این مسئله کنار نیامده و حتی اجازه نداده است آیت از آموزشهای بچههای خاص استفاده کند. مادرش هم چهار سال پیش آنها را ترک کرده و از آن به بعد، بیشتر مسئولیت آیت به عهدۀ «یلدا»، خواهر شانزدهسالهاش، است که فقط یک سال از او بزرگتر است. این مسئولیت باعث میشود تا یلدا نتواند فعالیتهای مورد علاقهاش را انجام دهد. وقتی آیت بر اثر حادثهای به دارالتأدیب میافتد، یلدا متوجه بسیاری از مسائل میشود و از همه مهمتر... .
یولبارس و شهر زیرزمینی
معرفی کتاب
این کتاب، برداشتی آزاد از داستان حماسی و قدیمی ترکزبانها با نام «ده ده غورت» است. «تایماز» و خانوادهاش در بیشهزار زندگی میکنند. تایماز تنهاست و دوستی ندارد؛ تااینکه بهطور اتفاقی با «یولبارس»، پسر جنگل آشنا میشود و این آشنایی باعث میشود که تایماز متوجه شود که یولبارس تنها حاکم برحق قدیم تورکان بوده که سالها پیش در جنگل گم شده و طی این سالها مثل حیوانات زندگی کرده است. تایماز میخواهد انسان بودن و شیوه زندگی را به یولبارس بیاموزد و... .
طلسم لوناری
معرفی کتاب
ساکنان نیمۀ تاریک ماه میخواهند به شیراز حمله کنند. ماهنشینها سلاحی مخفی دارند، سلاحی که سرنوشت جنگ را مشخص خواهد کرد. رئیسجمهور پیازی از همه کمک میخواهد، حتی از ساکنان نیمۀ روشن ماه که به آفتابپرستها معروفاند. «امیر» و «رامین» برای دفاع از شیراز شجاعانه میجنگند؛ اما در این میان رازهای بزرگی برملا میشود و... .
چند دقیقه بعد از خداحافظی
معرفی کتاب
«علیکراس» کودک سختکوشی است که میخواهد راه پدرش را دنبال کند. پدر او، یکی از بهترین کارآگاههای واشنگتن دیسی است که هرگز از تلاش برای حل کردن پروندههایش دست نمیکشد. «گیب کوالز»، بهترین دوست علی است. برای همین، وقتی گیپ گم میشود، علی بلافاصله دستبهکار میشود. او مهارتهای موردنیاز برای حل این معما را از پدرش آموخته است؛ هوش، سرسختی و تفکر منطقی؛ اما یک چیز را به ارث نبرده و آن شکیبایی است.
ستارهبان
معرفی کتاب
در آغاز، جهان، تاریک بود. هفت ریشسفید که میدانستند مردم در تاریکی زنده نمیمانند قلب خود را بهشکل ستاره به آسمان فرستادند تا جهان روشن شود. اما موجوداتی که از تاریکی بودند در کوههای «راداماک» پنهان شدند تا در فرصتی مناسب ستارههایی که به زمین میافتند را برای همیشه خاموش کنند و تاریکی را بر جهان مسلط کنند. «کایرو» و پدرش با یکدیگر زندگی میکنند. پدرِ کایرو، ستارهبان است اما مدتی است که ناپدید شده است... .
استراتژی خروج
معرفی کتاب
در جلد چهارم از مجموعه «ربات آدمکش» و داستان علمی تخیلی این کتاب، «ربات آدمکش» که نیمی از کهکشان را گشته تا گذشته پُر از قتل و خشونت خود را از زیر خاک بیرون بکشد و جنایتهای سازمان خبیث «گری کریس» را برملا کند، حالا قصد دارد به خانه خود، ایستگاه «هاوه راتون» و نزد صاحب قبلیاش دکتر «منساه» بازگردد و شواهد خرابکاریهای کریس را در اختیار او بگذارد؛ ولی... .
خاطرات یک تابستان
معرفی کتاب
برادران "فرانکلین"، "کاری" و "بابی جین" سیاه پوستند.آنها به همراه خانواده در یک شهر کوچک و بدون هیجان زندگی می کنند.با پسری سیاه پوست و بزرگتر از خودشان که سرپرست دارد به نام "استایکس" دوست می شوند. آنها برای به دست آوردن موتوری که قرار است استایکس با آن از شهر بگریزد، ماجراهایی را از سر می گذرانند.بدون اطلاع والدینشان با قطار 50 کیلومتر از شهر خارج می شوند، تا موتور را معامله کنند موتور قدیمی آقای "پایک" را می دزدند. و با موتور نو معامله می کنند. استایکس با موتور در حال فرار از شهر تصادف می کند موتور نابود می شود و استایکس در حال مرگ به بیمارستان می رود....
16 قصه از کلیلهودمنه
معرفی کتاب
کتاب «کلیله و دمنه» شامل حکایتهای پندآموز از زبان حیوانات است. حکایتها ساده و پرمعنی هستند و هرکدام نکتههای ظریف و مهمی را بیان میکنند. نام کتاب از دو شغال به نامهای ( کلیله و دمنه) گرفته شده است و بخش بزرگی از کتاب به داستان این دو شغال اختصاص دارد.
داستان اول کتاب حاضر، «دوستی بوزینه و لاکپشت» نام دارد که دربارۀ پادشاه برکنارشدۀ بوزینههاست که با لاکپشتی دوست میشود و آنقدر با هم صمیمی میشوند که لاکپشت همسر و فرزندانش را فراموش میکند. روزها سپری میشود و وقتی خبری از لاکپشت نمیرسد، همسرش به فکر چاره میافتد و... .
داستان اول کتاب حاضر، «دوستی بوزینه و لاکپشت» نام دارد که دربارۀ پادشاه برکنارشدۀ بوزینههاست که با لاکپشتی دوست میشود و آنقدر با هم صمیمی میشوند که لاکپشت همسر و فرزندانش را فراموش میکند. روزها سپری میشود و وقتی خبری از لاکپشت نمیرسد، همسرش به فکر چاره میافتد و... .
پرنده تنها بود!
معرفی کتاب
نویسنده در حال نوشتن داستانی درباره تنهایی است. تنهایی درخت، تنهایی پرنده و تنهایی آسمان؛ اما وقتی پرنده روی شاخه درخت مینشیند، پرنده و درخت دیگر تنها نیستند و وقتی آسمان بالای درخت خیمه میزند، دیگر هیچکس تنها نیست تا اینکه شکارچی از راه میرسد و... . نویسنده داستان، خودش تنهاست و در آرزوی اینکه کاش میتوانست به جایی، به کسی، چیزی یا آدمی تکیه کند!
ارتش پنبه و مرگ ماهیهای پرنده
معرفی کتاب
«پنبه» و پدرش، در خیابان ماهیفروشها زندگی میکردند؛ البته نه از آن ماهیهایی که برای شام میخورند؛ «ماهی پرنده!» تا اینکه یک روز همهچیز برای همیشه تغییر کرد، روزی که تمام ماهیها مردند و پدر پنبه غیبش زد. حالا همه خیال میکردند کار اوست و میخواستند پیدایش کنند تا به حسابش برسند. قبل از همه، پنبه راه میافتد تا پدرش و حقیقت ماجرا را پیدا کند؛ در سفری سراسر راز و رمز و شگفتی و البته خطرهایی که او از آنها بیخبر است.