Skip to main content

گونه‌شناسی انواع بابا

معرفی کتاب
پسر نوجوانی به نام «حسام» نوزادی را روی پله مسجدی پیدا می‌کند. او را به اتاقش (غارش) می‎برد و بی‌خبر از پدرومادرش او را تروخشک می‌کند. او تک فرزند خانه‌شان است و تجربه‎ای در بچه‎داری ندارد؛ اما... . در فصل ماقبل آخر، حسام متوجه می‌شود که رنگ و روی بچه زرد است! او به دوست پدرش زنگ می‌زند و... . در پایان داستان، دادگاه پدرِ نوزاد را جریمه‌ نقدی می‌کند و حسام را می‌بخشد. حسام با نوزاد خداحافظی می‌کند و صلح بین حسام و پدرش برقرار می‌شود.

پناه

معرفی کتاب
این کتاب روایت دختری‌ است به نام «پناه» که به خیال خودش به آزادی پناه می‌برد؛ اما اتفاقات به او نشان می‌دهد، آرامش واقعی چیز دیگریست و باید به پناه واقعی برگردد. پناه، از دین و خدا دور شده است و واقعیت زندگی را گم کرده است؛ اما....

تعبیر یک خواب دریایی

معرفی کتاب
بعد از اینکه خواهران «هایسینت»، «مود» را به سرپرستی می‎گیرند، مود متوجه می‎شود که آن‌ها به او احتیاج دارند تا جزئیات یک نقشه‎ دقیق را کامل کنند؛ اما این نقشه چیست؟ آن‌ها خانواده‎های پولدار را که به تازگی عزیزی را از دست داده‎اند، به خانه‎شان دعوت می‎کنند و ادعا می‎کنند که می‎توانند روح آن فرد را احضار کنند. به این ترتیب از آن‎ها پول زیادی می‎گیرند. مود در این نقشه به عنوان کودک مخفی شناخته می‎شود. او متوجه می‎شود که فریب خورده است؛ اما نمی‎داند چه کند.

تابستانی به رنگ اقیانوس

معرفی کتاب
«کت»، دختر نوجوانی است و برادر کوچک‌ترش، «جوجو»، علائمی شبیه به بیماری اوتیسم دارد. مادرِ آن‌ها نویسنده است و برای کودکان قصه‌ می‌نویسد. پدر ِخانواده بر اثر بیماری فوت کرده و مادر، خودش را در کار و جلسات کاری غرق کرده است. قرار است تابستان، کت و جوجو کنار دوست صمیمی‌شان باشند؛ اما به دلایلی سفر لغو می‌شود و مادر به خاطر جلسات کاری، مجبور می‌شود بچه‌ها را نزد پدر و مادرش بگذارد. پدر و مادری که بچه‌ها تا به حال ندیده‌اند!

جن‌های برج کبوترخانه

معرفی کتاب
این کتاب ماجرای چهار نوجوان است که در شهری کوچک و تاریخی زندگی می‌کنند. در وسط این شهر تپه‌ای است که آن‌ها اغلب برای گپ زدن به آنجا می‌روند. روزی یکی از آن‌ها پیشنهاد می‌کند که وارد چاهی در گوشه‌ای از عمارتی تاریخی شوند و فکر می‏‌کنند گنجی در زیرزمین عمارت دفن شده است. پسرها وارد چاه ‎شده؛ اما با دالان‌های پیچ‌درپیچ و طولانی مواجه می‌شوند که مدام همدیگر را قطع می‌کنند. آن‌ها چندروز در این تونل‌ها گم می‌شوند و ماجراهایی عجیب و غریبی برایشان پیش می‌آید!

عمارت مرموز

معرفی کتاب
در اعماق جنگلی سحرآمیز، در محدوده «واچ هالو»، عمارتی واقع شده که رازی جادویی را در خود مخفی نگه داشته است؛ ساعت کوکوی غول‎پیکری که کارش فراتر از نشان دادن زمان است! با از کار افتادن این ساعت، هیولایی شرور و شیطانی که مدت‎هاست میان درختان جنگل کمین کرده است، پدیدار می‌‏شود و طولی نمی‏‌کشد که «لوسی» و «الیور»، متوجه می‏‌شوند این عمارت از آنچه به نظر می‌‏رسد، مرموزتر است.

رفاقت به سبک تانک

معرفی کتاب
این کتاب خاطرات نویسنده و هم‌رزمانش است که به صورت طنز روایت می‎شود. کتاب حاوی کاریکاتورهای مرتبط به متن است. داستان‌ها در اصل، عینِ دیده‌ها و تجربیات نویسنده در روزهای حضورش در جبهه‌های جنگ است. البته او وقتی تصمیم می‌گیرد این کتاب را بنویسد، در کنار خاطراتی که از جبهه و جنگ داشته به سراغ خاطرات رزمندگان و کتاب‌های دفاع مقدس هم رفته است. آنچه این اثر را نسبت به موارد مشابه متمایز می‌کند، صراحت و صمیمیتی است که نویسنده در پرداخت روایت‌ها به کار برده است.

پدرهایی که از کتابخانه به امانت گرفتم

معرفی کتاب
مادر «جوزف» چندروزی است که در بیمارستان بستری است و همه کارها به عهده پدر است؛ اما پدر خرید کردن را فراموش می‏‌کند و غذاهای وحشتناکی می‏‌پزد. او در تکالیف مدرسه به جوزف کمک نمی‌کند و جوزف مجبور است شام مدرسه را بخورد! جوزف از کتابخانه‎ای باخبر می‌‏شود که انواع پدر را امانت می‏‌دهد! اولین‌بار او پدر منظم را به امانت می‌گیرد؛ ولی غروب همان‎روز او را به کتابخانه برمی گرداند و پدر باهوش را به امانت می‌‏گیرد؛ اما... .

دریا اسب من شده است

معرفی کتاب
کتاب حاضر دربرگیرنده زندگی‌نامه داستانی و شرح سفرها و ماجراهای «شمس تبریزی»، پیر و مرشد «مولانا»، است. پدر محمد، پارچه‌فروش بود. او پسرش را از صمیم قلب دوست داست؛ اما چیزی در محمد بود که دیگران را به تعجب می‎انداخت. او با بچه‏‌ها بازی نمی‌کرد و عاشق خواندن کتاب بود. شب‎ها به پشت بام می‌رفت و به ستاره‌ها خیره می‎شد. از همه وجود محمد سوال می‌‏جوشید. او حالات غیرعادی و غریبی داشت و... .

کوه مرا صدا زد

معرفی کتاب
«جلالِ» نوجوان، در دهکده‌ای در کوه‌های سبلان زندگی می‌کند. او با اسبش به دهکده همسایه می‌رود تا برای پدرِ بیمارش حکیم بیاورد. به توصیه حکیم، عمو‌»اسحاق» پدر را برای معالجه به شهر می‎برد؛ اما حکیم و پزشکان نمی‌توانند او را نجات دهند. جلال تصمیم می‌گیرد بنا به توصیه پدر، جای خالی او را در خانواده پر کند. روزی، وقتی عمو اسحاق برای گرفتن کبک به کوهستان می‌رود، جلال که نتوانسته رضایت او را جلب کند، پنهانی به دنبالش می‎رود. در بین راه عمو متوجه حضور جلال شده و از سر دلسوزی او را هم با خود همراه می‌کند و... .