کاپیتان افسانهای
معرفی کتاب
از وقتی «رایان» به خاطر رفتار نامناسبش با بازیکنان دیگر توبیخ شده است، قصد دارد بهترین کاپیتانی باشد که یونایتد به خود دیده است. به همین دلیل، با دیدن رفتارهای دردسرساز «کریگ»، تصمیم میگیرد تا از مشکل اصلی این بازیکن باخبر شود و به او کمک کند؛ اما مشکل کریگ بزرگتر از چیزی است که او فکر میکند.
محاصره
معرفی کتاب
این کتاب جلد چهارم از مجموعه «نگهبان گاهول» است. کشمکش در قلمرو جغدها بالا گرفته است. نیروهای شّر با محافظان خیر به جنگ برخاسته اند. «کلاد» که از رویارویی با «سورن» خشمگین است و عشق به قدرت تمام وجودش را پر کرده است، همراه گروه خود، (پاکزادها)، به درخت گاهول حمله میکند. جغدهای شریفی که آنجا زندگی می کنند، باید با تمام وجود بجنگند تا از خودشان و شرافتشان محافظت کنند. از طرف دیگر... .
رابین هود
معرفی کتاب
پس از اینکه شاه «ریچاردِ» شیردل، رهسپار جنگ میشود، برادرش، «جان»، تخت شاهی را غصب کرده و مالیاتهای سنگینی را برای مردم مقرر میکند. در این فاصله، ریچارد به اسارت پادشاه اتریش درمیآید. «رابینهود» که یکی از تیراندازان زبردست است، از دادن مالیات سر باز میزند و به جنگل «شروود» پناه میبرد. او به همراه همدستانش، داراییهای ثروتمندان را میدزدند و میان تهیدستان تقسیم میکنند.
مردان کوچک
معرفی کتاب
داستان این کتاب درواقع ادامه کتاب زنان کوچک است؛ البته داستانش به زنان کوچک ربطی ندارد؛ اما با همان کاراکترها نوشته شده است. «جو» با آقای «بائر» ازدواج کرده است و دو پسر کوچک دارد. آنها مدرسه شبانهروزیای را با چند پسربچه بیسرپرست و فقیر اداره میکنند. جو سعی میکند با شیطنت پسرها کنار بیاید و زیبایی و درعینحال شجاعت و پایداری در زندگی را نشانشان بدهد. فصلهای کتاب، ماجراهای مختلف در یک مدرسه پسرانه است.
پرنده رنگینبال
معرفی کتاب
مدتها پیش از شهادت «مسعود»، پدرش از دنیا رفته بود و مادر خوشحال بود که پدر، نبودِ پسرش را احساس نکرد. او آرزو میکرد که خودش هم قبل از پسرش از دنیا میرفت و روزهای بدون او را تجربه نمیکرد. حالا مادر مانده بود و دو دخترش؛ «مهری» و «مریم». مهری پسر کوچکی داشت به نام «مهدی» که گویی سیبی بود که با مسعود از وسط نصف کرده باشند و مسلماً عزیزکرده مادربزرگ. روزی که آنها مشغول صحبت درباره مسعود بودند، پرنده کوچک و رنگینی وارد اتاق شد و... .
سورنا و تابوت ققنوس
معرفی کتاب
اکنون «سورنا» که سالها پیش به دلیل وقوع اتفاقی شوم، از قصر بیرون رانده شده بود، در قصر حضور دارد. درحالیکه مدتهاست پدرش برای یافتن برادر خود راهی شده و خبری از او نیست. اهالی قصر در تلاشاند تا هرچه سریعتر نشانی از علیاحضرت بیابند؛ ولی سورنا تقریباً مطمئن است میان قفس آهنی که در گوشه حیاط قصر خودنمایی میکند ارتباطی معنادار با پدرش وجود دارد. در همین گیرودار سروکله پیرمردی منحوس پیدا میشود و... .
مرغک مینای من
معرفی کتاب
«سینا» دلش میخواهد مرغ مینا داشته باشد. وقتی پدر از این موضوع باخبر میشود، او را نزد دوستش که جانباز است میبرد. عمو«سردار» مرغ مینایی دارد که میخواهد آن را به سینا بدهد؛ اما مرغ مینا هیچ حرفی نمیزند. عموسردار به سینا تأکید میکند که به مینا حرفهای مهم یاد بدهد و سینا نمیداند حرفهای مهم یعنی چه؟ سینا از همه درباره حرفهای مهم میپرسد و هرکس جوابی میدهد. سینا سعی میکند به مینا حرف زدن را یاد بدهد؛ اما مینا اصلاً حرف نمیزند. درنهایت سینا و پدرش تصمیم میگیرند مینا را نزد عموسردار برگردانند و... .
مرد عمل!
معرفی کتاب
«هیرپل» به جای تعمیر سوراخ پشت بام، وان حمام را زیر آن میگذاشت یا به جای اینکه روی تختش بخوابد و آن را به هم بریزد، روی زمین میخوابید. هیرپل گیاهی نمیکاشت؛ چون فکر میکرد بعداً باید آن را بچیند و هیچ پنجرهای را باز نمیکرد؛ چون باید بعداً آن را میبست. روزی صدای در را شنید. هیرپل در را باز نکرد؛ اما پشت در، صندوق بزرگی پیدا کرد که روی آن اسم او را نوشته بودند. هیرپل میخواست از شّر صندوق خلاص شود! او سعی کرد صندوق را با تبر بشکند؛ اما موفق نشد. با اره هم نتوانست آن را نصف کند... .