Skip to main content

گمشدگان

معرفی کتاب
«فِرِد» همیشه دلش می‎خواست به سفرهای اکتشافی برود و برای خودش جایی بین ماجراجوهای بزرگ باز کند. حالا او روی صندلی‌اش در هواپیما نشسته و سرگرم تماشای ناشناخته‌های جنگل آمازون در زیر پایش است. هواپیما به طرف مانائوس، شهرِ روی آب، پیش می‎رود. ... ناگهان هواپیما با سرعت در جنگل سقوط می‌کند و فِرِد دیگر چاره‎ای جز ماجراجویی ندارد.

قارقالاردا اؤلورلر!

معرفی کتاب
این داستان صحبت‌های پدر و پسری است که با هم به کوه‌پیمایی رفته‌اند. پدر، قهرمان بازنشسته‌ کُشتی است و پسر می‎داند که پدر غمی پنهانی دارد و چیزی او را می‌آزارد؛ اما او هیچ‌گاه راز درونش را برای کسی برملا نکرده است. به گفته‌ خودش، او مثل کبک می‌خرامید، مانند طاووس پر می‌آراست و مثل عقاب شکار می‌کرد. پدر می‌گوید کلاغ‌ها را دوست دارد، چون نه کسی را گول می‌زنند و نه به دام کسی می‌افتند. پدر از این که جوانان را به میان جمعیت و به تشک می‌کشاند و با خفت بر زمینشان می‌کوبید، دچار عذاب وجدان شده است!

باغ مخفی

معرفی کتاب
روزهای گرم تابستان فرا رسیده است و «ایسا» به اردوی چندروزه تمرین ارکستر رفته است. «جسی»، «اولیور»، «هایاسینث» و «لینی» در خانه هستند و به جز اینکه اعصاب همدیگر را خرد کنند، هیچ کاری ندارند؛ ولی وقتی همسایه دوست‎داشتنی‌شان برای بار دوم سکته می‏‌کند، تابستان خواب‎آلودشان در یک آن تغییر می‏‌کند و بچه‎های خانواده «وندربیکر»، دور هم جمع می‏‌شوند تا کاری بکنند و... .

سومین قارچ

معرفی کتاب
پدربزرگ «اِلی»، «ملوین»، از دانشمندان مشهور دنیاست. او خود را به نوجوانی چهارده‌ساله تبدیل می‌کند و اِلی از حضور او خیلی خوش‌حال است. پدربزرگ چهارده‌ساله خیلی با مدرسه راهنمایی سازگاری ندارد؛ اما اِلی و دوستش، «راج»، اهمیت نمی‏‌دهند. ملوین باعث می‎شود همه‎چیز جالب باشد و وقتی الی و پدربزرگ برای نمایشگاه هم‌گروه می‎شوند، پروژه‌شان خیلی موفق‌تر از آن می‌شود که فکر می‌کردند؛ اما در مورد آزمایشات دیگر در زندگی اِلی، اوضاع به این خوبی پیش نمی‌رود و... .

بچه‌ معمولی و ابر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هیچی‌ها

معرفی کتاب
«مورف» و برادرش مجبورند به خاطر شغل مادر، مرتب به شهر جدیدی بروند. آن‌ها هر سال باید اسباب‎کشی ‏کنند و این کار برای مورف زجرآور است؛ چون باید دوستانش را ترک ‏کند. حالا در این شهر جدید، مهم‌ترین مسئله این است که مورف به کدام مدرسه برود. انگار همه مدرسه‎ها پر شده‏‌اند. سرانجام مدرسه‌ای پیدا می‌کنند؛ اما این مدرسه با همهٔ مدرسه‌ها فرق دارد! بچه‎های این مدرسه می‌‏توانند پرواز کنند، آب و هوا را کنترل کنند یا اسب‌های کوچکی ظاهر کنند! اما مورف یک بچهٔ معمولی است.

بی‌سرزمین

معرفی کتاب
احمد چهارده ساله در شهری سرگردان است که او را نمی خواهد. بعد از فرار از زندگی ناامن و رنجی که در سوریه می کشید، پدرش را در سفری پرمخاطره در سواحل اروپا از دست داده و تازه وارد بروکسل بلژیک شده است. تقلا می کند تا تنهایی از پس زندگی خودش برآید، نه کسی را دارد نه جایی برای رفتن. امیدش را کم کم از دست می دهد. حالا او چگونه می تواند در دیار غربت سر کند؟

قول شرف

معرفی کتاب
«تونی» و «جوئل» دوران کودکی‎شان را با هم سپری کرده بودند. مادر تونی از وقتی که جوئل شش‌ماهه بود و مادرش سرِ کارش برگشت، نگهداری‌اش را به عهده گرفت. حالا آن‌ها دوازده‌ساله هستند و تقریباً در هیچ‌چیزی اتفاق نظر ندارند. تونیِ بی‌پروا و ماجراجو، تصمیم می‏‌گیرد با دوچرخه تا پارک ملی برود و البته می‎خواهد که حتماً جوئل هم همراهش باشد. جوئل سعی می‏‌کند او
را منصرف کند و حتی به پدرِ خودش متوسل می‎شود و فکر می‎کند پدر هرگز اجازه این کار را نمی‎دهد؛ اما پدر با کلی شرط و شروط اجازه می‌‏دهد و... .

زندگی ظاهری روبی

معرفی کتاب
مادرِ «روبی» در زندان است و موضوع اصلی داستان، احساسات روبی و کمبودهای اوست. روبی هربار که به ملاقات مادرش می‏‌رود، از او می‎خواهد به خانه بیاید و هربار مادر می‌گوید: «این‌بار نه، ولی به زودی می‎آیم.» روبی هر هفته به این امید به ملاقات مادرش می‌رود که او را با خود به خانه ببرد؛ اما هربار مادر همان پاسخ را می‎دهد. بعد از شش سال، دیگر هیچ‌کدام درباره این موضوع صحبت نمی‎کنند و دیگر هیچ‌وقت کلمه به زودی را به کار نمی‌برنند. از آن روز به بعد... .

شازده کوچولو

معرفی کتاب
قهرمان داستان، خلبانی بی‌نام است که پس از فرود در کویر، با پسر کوچکی آشنا می‌شود. پسرک به خلبان می‌گوید که از سیارکی دوردست می‌آید و آنقدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می‌گیرد برای اکتشاف سیاره‌های دیگر دیار خود را ترک کند. او همچنین برای خلبان از گل رُز محبوبش می‌گوید، از دیگر اخترک‌ها تعریف می‌کند و از روباهی که او را این‌جا، روی زمین، ملاقات کرده ‌است. خلبان و شازده چاهی را می‌یابند که آن‌ها را از تشنگی نجات می‌دهد. او در طی داستان با ماری برخورد می‌کند که زبان رازآلودی دارد. در نهایت شازده کوچولو تصمیم می‌گیرد به سیارک خود بازگردد.

دخترخاله‌ها

معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره دو خواهر است که پدرشان برای آن‌ها دو خانه‎ کنار هم ساخته‎ است، خانه‎ای که حیاط مشترکی دارد. خواهرها هرکدام یک دختر دارند و دخترخاله‎ها هم میانه خیلی خوبی با هم دارند. آن‎ها به یک مدرسه می‌روند، سر یک کلاس می‌‏نشینند و با هم درس می‏‌خوانند. همه‎چیز خوب است تا اینکه روزی، وقتی که برای پدر خدابیامرزشان آش می‌‏پزند، با هم دعوا می‏‌کنند و کار به قهر می‏‌کشد! همه فکر می‏‌کنند که چند‌روز بعد آشتی می‏‌کنند؛ اما موضوع به همین سادگی نیست و... .