Skip to main content

شهر پرندگان

معرفی کتاب
مردم شهری که زورگو و ستمگر هستند، پرنده‌ها را آزار می‎دهند و برای تفریح تعداد زیادی از آن‌ها را شکار می‎کنند تا اینکه روزی تمام پرنده‌ها شهر را ترک می‎کنند و فقط یک پروانه باقی می‎ماند. مردم شهر پروانه زیبا را در قفسی شیشه‌ای زندانی می‎کنند. روز بعد در سرزمین آن‌ها همه رنگ‌های زیبا و روشن به سیاه و سفید تبدیل می‌شود و تنها پروانه زندانی رنگی می‎ماند. با گذشت چند روز مردم متوجه اشتباه خود می‌شوند و پروانه را آزاد می‎کنند و... .

گربه نادان

معرفی کتاب
این کتاب جلد پنجم از مجموعه «قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایرانی» است که داستان آن از کتاب «مرزبان‌نامه» اقتباس شده است. در خانه پیرمردی، موشی چاق و گربه‌ای لاغر و ضعیف زندگی می‌کنند. موش از ترس گربه، تصمیم می‌گیرد به او پیشنهادی بدهد و از شرش خلاص شود. موش به گربه می‌گوید هر روز برایش غذا می‌آورد و در عوض گربه باید قول بدهد که هیچ وقت او را شکار نکند. گربه قبول می‌کند. روزها می‌گذرد و گربه چاق و سرحال می‌شود. خروس، دوست گربه که از دوستی موش و گربه ناراحت است، می‌خواهد با حیله‌گری گربه را به موش بدگمان کند و... .

دزد و شپش

معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایرانی» است و از کتاب «مرزبان‌نامه» اقتباس شده است. این داستان درباره دزدی است که می‌خواهد برای دزدی به قصر پادشاه برود. این موضوع ذهن دزد را مشغول کرده است و دلش می‌خواهد آن را با کسی در میان بگذارد؛ ولی هیچ دوستی ندارد. بنابراین، موضوع را به شپش می‌گوید و خیالش راحت است که شپش نمی‌تواند حرف بزند و راز او را فاش کند. در ادامه داستان اتفاقاتی رخ می‎دهد که باعث می‌شود دزد دستگیر شود. او به این نتیجه می‌رسد که: «دیگر رازم را به هیچ‌کس نمی‌گویم؛ حتی به یک جانور کوچک بی‌زبان!»

مار و موش باهوش

معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایرانی» است و از کتاب «مرزبان‌نامه» اقتباس شده است. موشی که در باغ بزرگی لانه دارد و به راحتی و بدون مزاحم زندگی می‎کند، روزی متوجه می‌شود که مار بزرگی لانه‌اش را اشغال کرده است. موش به سراغ مادرش می‌رود و چاره کار را می‌پرسد. مادر او را نصیحت می‎کند که لانه دیگری برای خودش پیدا کند؛ اما موش که زیر بار زور نمی‌رود، راه‌حلی پیدا کرده و مار را نابود می‌کند و به خانه‌اش بازمی‌گردد.

هدهد و مرد مهربان

معرفی کتاب
این کتاب جلد دوم از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایرانی» است و از کتاب «مرزبان‌نامه» اقتباس شده است. هُدهُد جای خطرناکی نشسته است. مردی که زبان پرندگان را می‌داند، به او هشدار می‌دهد؛ اما هدهدِ مغرور مطمئن است که گول نمی‌خورد. روز بعد، مرد، هدهد را در قفس می‌بیند و هدهد به اشتباهش اعتراف می‌کند. مرد هدهد را آزاد می‌کند؛ اما به او گوشزد می‌کند که: «این را بدان که هر اشتباهی را نمی‌توان جبران کرد.»

ماهی باهوش و مرغ ماهی‌خوار

معرفی کتاب
این کتاب اولین جلد از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایرانی» است و بر اساس داستانی از کتاب «مرزبان‌نامه» نوشته شده است. مرغ ماهی‌خوار کنار رودخانه زندگی می‎کند. او بسیار گرسنه است و موفق می‌شود ماهی کوچکی بگیرد؛ اما فریب حرف‌های ماهی زیرک را می‌خورد و او را رها می‌کند. ماهی کوچولو در حالی که با خوشحالی از مرغ ماهی‌خوار دور می‌شود، او را نصیحت می‌کند و می‌گوید: «قبل از اینکه کاری انجام بدهی یا تصمیمی بگیری، حسابی فکر کن.»

لنگه کفشی در بیابان نعمت است

معرفی کتاب
در جلد دهم از مجموعه «قصه‌های خاله ستاره»، ضرب‌المثل «لنگه کفش در بیابان نعمت است»، توضیح داده می‌شود. در بیابانی که کمتر کسی از آنجا عبور می‌کرد، یک جفت کفش کهنه، زیر بوته‌ای نشسته بودند و با هم صحبت می‌کردند و از خاطرات گذشته می‌گفتند. یک شب آرزو کردند که دوباره پای کسی را بپوشانند؛ اما یکی از لنگه‌ها پاره بود و لنگه دیگر به تنهایی به درد کسی نمی‌خورد تا اینکه روزی شغالی یکی از لنگه‌ها ر ا دزدید. حالا لنگه دیگرِ کفش تنها بود و از بیابان ساکت و سرد می‌ترسید و نمی‌دانست چگونه باید روزگار بگذراند.

دشت دوستی

معرفی کتاب
در دشتی که نامش دشت «دوستی» است، شیر با حیوانات دیگری مثل خرگوش و آهو و لاک‌پشت و ببر به خوبی و خوشی زندگی می‌کنند. آن‌ها همه با هم مهربان هستند و طبق قانون دشت، هیچ حیوانی نباید حیوانات دیگر را شکار کند. همه حیوانات از گیاهان و میوه‌ها تغذیه می‌کنند؛ حتی شیر هم میوه‌خوار است تا اینکه گرگ بدجنسی به دشت می‌آید و سراغ شیر می‌رود و سعی می‌کند او را فریب دهد. گرگ به شیر می‌گوید هر روز برایش یکی از حیوانات را به عنوان غذا می‌برد؛ چراکه او سلطان دشت است. خبر به حیوانات دشت دوستی می‌رسد. آن‌ها نزد لاک‌پشت پیر می‌روند و از او راهنمایی می‌خواهند.

ابر مهربان

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های خاله ستاره» است. در پاییز ابرها با باد همراه می‌شوند و به هر جایی سر می‌زنند تا اینکه به سرزمینی می‌رسند که بر اثر خشکسالی از بین رفته است و دیگر کسی آنجا زندگی نمی‌کند. ابرها می‌خواهند با باد به جاهای دیگر بروند؛ ولی ابر بزرگ می‌ماند و گریه می‎کند. ابر می‌داند که هر چه بیشتر گریه کند کوچک‌تر می‌شود و در نهایت از بین می‌رود؛ ولی دلش می‌خواهد برای مردم روستا کاری انجام دهد. ابر آنقدر می‌بارد که زمین پر از آب می‌شود و درختان خشکیده جان می‌گیرند؛ اما دیگر از ابر خبری نیست. در فصل بهار شاخه‌ها پر از شکوفه می‌شود و گل‌های زیبا می‌رویند و مردم دوباره به روستا باز می‌گردند. مردم می‌دانند که ابری بارانی بوده است که روستا را دوباره زنده کرده است.

خونه مادربزرگ

معرفی کتاب
«مریم» کوچولو، دختر لوسی است که هر چه می‌خواهد، پدر و مادرش فراهم می‌کنند. او هیچ‌وقت کارهایش را انجام نمی‌دهد و به دیگران دستور می‌دهد. بچه‌ها مریم را دوست ندارند و با او بازی نمی‌کنند تا اینکه پدر و مادر مریم به سفری کاری می‌روند و مریم مجبور می‌شود به خانه مادربزرگش برود. او به مادربزرگ هم دستور می‌دهد، بدون اینکه از او خواهش کند. مادربزرگ تصمیم می‌گیرد آداب معاشرت را به مریم یاد بدهد و قوانین خانه را برای او توضیح می‌دهد و می‌گوید هر کسی باید کارهایش را خودش انجام دهد و اگر از کسی می‌خواهد که کاری بکند، باید از کلمه خواهش می‎کنم استفاده کند؛ اما مریم دوست ندارد این کارها را انجام دهد.