تازه چه خبر؟
معرفی کتاب
نویسنده این کتاب با استفاده از مفهوم آیهای از قرآن، داستانی کودکانه را به رشته تحریر درآورده و از آن نتیجهای اخلاقی گرفته است. کلاغ و «موموشک» به موش سفیدی که به تازگی وارد جنگل شده، سلام میکنند و خوشامد میگویند؛ اما موش سفید جواب آنها را نمیدهد و حتی نگاهشان نمیکند. موموشک با کمی دقت، متوجه علت این کار موش سفید میشود.
راز پاپاپا
معرفی کتاب
«پاپاپا» بچه هزارپای کوچولو، کار بدی کرده؛ ولی پشیمان شده است. حالا دلش میخواهد با کسی درد دل کند؛ اما نگران است که مبادا نظر دوستانش درباره او عوض شود و دیگر دوستش نداشته باشند. پاپاپا متوجه میشود بهترین کسی که میتواند با او صحبت کند، خداوند است؛ چون خداوند بزرگ نه عصبانی میشود نه با او قهر میکند.
یک جعبه پر از دروغ
معرفی کتاب
در این کتاب داستان کودکی به نام "مراد" آمده است که سعی دارد به جای کاردستی درست کردن دروغ سر هم کند و برای معلمان و دوستانش در مدرسه تعریف کند. یک شب که داخل جعبه دروغگویی اش می رود در حالت خواب و خیال معلمش را می بیند که قیچی به دست سراغ مراد می آید و از می خواهد برای فردا کاردستی درست کند. مراد دست از دروغگویی برداشته و به فکر کاردستی درست کردن می افتد.
یک تکه آسمان به من بده
معرفی کتاب
وقتی حامد خواب است، تکه ای از آسمان به زمین می افتد. هرکسی تکه ای از آن را بر می دارد و به خانه اش می برد. حامد نیز آخرین تکه را برمی دارد. به خانه می برد و از مادرش می خواهد تکه آسمان را در قاب پنجره جا بدهد. تکه آسمان حامد کوچک است و قاب پنجره را پر نمی کند. حامد به همراه مادرش می رود تا شاید بتواند تکه آسمان دیگران را بخرد ولی هیچ کس حاضر به از دست دادن آن نیست این موضوع حامد را دل شکسته می کند و ....
هدیه خیس
معرفی کتاب
تولد مریم است. دوستانش آمده اند. کیک و شیرینی آماده است، اما از مادر بزرگ خبری نیست. بیرون باران می بارد. مریم نگران مادر بزرگش است که بدون چتر بیرون رفته است. مریم در خیالش سعی دارد چتری به مادربزرگش برساند تا او خیس نشود. سرانجام مادربزرگش با یک چتر برای هدیه تولد مریم از راه می رسد و او را خوشحال می کند.
ننه سرما و شهر خوابزده
معرفی کتاب
زمستان تمام شده است و حالا نوبت بهار است که همهجا را پر از گل و شکوفه کند؛ اما زمین هنوز خواب است و تلاش «ننهسرما» برای بیدار کردن آن هیچ نتیجهای ندارد. ننه سرما نگران است که اگر مردم بیدار نشوند و زمین را شخم نزنند و دانه نکارند، زمین قهر کند و... . اسفند، فرشته زمستان، تصمیم میگیرد بچهها را بیدار کند؛ چون میداند که صدای شادی بچهها همه را از خواب بیدار خواهد کرد.