Skip to main content

دایناخوارهای سیراسور

معرفی کتاب
«چتری داینا» به خواب بهاره رفته است و برای بیدار شدن او، معجون تخم خزندگان دریایی لازم است؛ اما دایناسورها حاضر نیستند به هیچ‌وجه وارد دریا شوند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند سورنا را به دریا بفرستند. در این میان دایناهایی که در جلسه انجمن مدرسه شرکت کرده بودند، ناپدید می‌شوند و... .

داینابرک‌های جنگولک

معرفی کتاب
بچه دایناسورها یکی پس از دیگری ناپدید می‌شوند و هیچ‌کس نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است. «سورنا» فکر می‌کند بچه‌دایناها قایم‌موشک بازی می‌کنند؛ اما او باید برای پیدا کردن آن‌ها به اعماق دریا برود و بچه‌ها را از دست «داینابَرَک‌ها» نجات دهد.

تیش‌تیشاسورهای آتشین

معرفی کتاب
در این داستان دایناسورها به خاطر بخار شدن «برفی‌سورها» جشن گرفته‌اند؛ اما در میان جشن متوجه می‌شوند که «تیش‌تیشاسورها» را عصبانی کرده‌اند و آن‌ها ممکن است دایناسورها را «جزغاله‌سور» کنند و باز هم «سورنا» باید راهی برای نجات دایناسورها پیدا کند.

تخم‌لوچه‌های یخی

معرفی کتاب
«دایناجادو» با خواب ترسناکی که می‌بیند، به سراغ کتاب پیشگویی دایناسورها می‌رود. در کتاب پیشگویی از سرمایی صحبت شده است که باعث می‌شود تخم دایناسورها به «تخم لوچه» تبدیل شود؛ اما درحقیقت تخم‌های «ملکه‌داینا» واقعاً در حال یخ زدن هستند و ملکه بسیار ناراحت و نگران است. دایناجادو و «سورنا» همراه «شاه‌داینو» نزد «داناداینا» می‌روند تا برای این وضعیت فکری بکنند.

داینامیل فوق محرمانه

معرفی کتاب
«سورنا» قهرمان بازی‌های کامپیوتری است. او روزی ایمیلی محرمانه دریافت می‌کند، مبنی بر اینکه باید دایناسورها را نجات دهد. سورنا در حین خواندن ایمیل، به درون لپ‌تاپ کشیده می‌شود و به سرزمین دایناسورها می‌رود. او با موجودات عجیب و غریبی مبارزه می‌کند و با حوادث خطرناکی روبه‌رو می‌شود؛ اما آیا می‌تواند با موفقیت این مأموریت را انجام دهد؟

دوست خوب خدا

معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره زندگی حضرت ابراهیم است. از هنگامی که به دنیا می‌آید و مادرش از ترس سربازان نمرود، او را پنهان می‌کند تا هنگامی که ابراهیم بت‌ها را می‌شکند. داستان ادامه پیدا می‌کند و به زمانی می‌رسد که خداوند به ابراهیم فرمان می‌دهد، پسرش، اسماعیل را قربانی کند و... .

سلام ویزگول

معرفی کتاب
مگسی گرسنه به نام ویزگول به دنبال غذا می گردد. او در این مسیر با پسری به نام ویز آشنا شده و با هم دوست می شوند. ویز، ویزگول را داخل شیشه مربا انداخته و سعی دارد در مسابقه بهترین حیوان خانگی شرکت کند. داوران نمی پذیرند، ولی ویز و ویزگول آن قدر اصرار می کنند تا اینکه داوران می پذیرند و بالاخره ویزگول هم یک جایزه دریافت می کند.

ویزگول خورده می‌شود

معرفی کتاب
ویز پسری است که دوست مگسی دارد به نام ویزگول. ویز به همراه دوستش به دیدن مادربزرگش می رود. مادر بزرگ با خوشحالی به دیدن نوه اش می آید و تا دهانش را باز می کند ویزگول وارد دهان مادربزرگ شده و به سمت داخل می رود.در شکم مادر بزرگ برای ویزگول اتفاقاتی می افتد که خواندنی است.

ویزگول از اون بالاها

معرفی کتاب
ویز به همراه پدر و مادرش به سفر می روند. ویزگول مگس که دوست ویز است، دوست دارد همراه آنها باشد. پدر و مادر اجازه نمی دهند ویزگول همراهشان بیاید، اما ویزگول خودش را در صندوق عقب ماشین پنهان می کند. آنها به جاهای مختلفی همچون موزه، دریا، شهربازی و ... می روند. موقع برگشت راه را گم می کنند و ویزگول به آنها کمک می کند که راه خانه را بیابند.

ویزگول قهرمان

معرفی کتاب
ویز دوستش ویزگول را با خودش به مدرسه می برد. ویزگول شروع به یادگیری حروف الفبا می کند. بعد به آشپزخانه رفته و از مواد غذایی که در سطل آشغالهای آشپزخانه است استفاده می کند. خانم رز آشپز مدرسه خیلی به ویزگول سخت نمی گیرد، اما آقای مدیر با بودن مگس در آشپزخانه مدرسه مخالف است. به همین خاطر خانم رز را از مدرسه اخراج می کند و به جای او خانم ناز را استخدام می کند.اتفاقاتی می افتد که سرانجام خانم رز به مدرسه بر می گردد.