Skip to main content

قصّه خاله رعنا و عمّه نسا

معرفی کتاب
عمه نسا و خاله رعنا با هم دوست هستند و تنهایی‌شان را با وجود یکدیگر پر می‌کنند. آن‌ها با گربه‌هایشان به خانه هم می‌روند و با هم بافتنی می‌بافند و درباره هر چیزی صحبت می‌کنند. یک روز که خاله رعنا و عمه نسا در حال بافتن هستند، شیطنت گربه‌ها گل می‌کند و باعث می‌شود که بین این دو دوست کدورتی پیش بیاید. هدف نویسنده آموزش مهارت‌های ارتباطی و رفتار با حیوانات است.

بابا برفی

معرفی کتاب
آن سال برف زیادی باریده بود، یک روز بچه‌های فامیل به خانه پدربزرگ رفتند تا برف‌بازی کنند و آدم‌برفی بسازند. آدم‌برفی شبیه پدربزرگ بود. آن شب بچه‌ها خواب آدم‌برفی را دیدند که به شکل‌های مختلف به دیگران کمک می‌کرد. این داستان مصداق این جمله است که جز محبت و نیکی، هیچ‌چیز ماندگار نیست.

زال و سیمرغ: بر اساس داستانی از شاهنامه فردوسی

معرفی کتاب
سام نریمان، جهان پهلوان ایران زمین، در اندیشه داشتن فرزندی بود که فرمانروایی سیستان را به او بسپارد. پس از مدت‌ها انتظار او صاحب پسری شد که ظاهری عجیب داشت و گویی به خاندان سام تعلق نداشت. سام فرزند را به جایی می‌برد که چشم هیچ‌کس به او نیفتد؛ غافل از اینکه سرنوشت ایران به زندگی این پسر گره خورده است.

مثل چشم‌های بابا

معرفی کتاب
بابا برای دخترش یک گنجشک می‌کشد؛ اما بابای دخترک نمی‌تواند آن گنجشک را کامل نقاشی کند. او سال‌هاست که بینایی خود را از دست داده است. روزی بابا بیمار می‌شود و دوستانش او را به بیمارستان می‌برند. دخترک در خواب، پدرش را می‌بیند که در باغی بزرگ و سرسبز زندگی می‌کند... .

زیباترین آواز

معرفی کتاب
پسرک با آواز بسیار زیبایی بیدار می‌شود. او به دنبال پیدا کردن صاحب صدا به همه جا سر می‌زند. سرانجام پس از پرس و جوی زیاد متوجه می‌شود که چه کسی قشنگ‌ترین آواز دنیا را دارد. هدف آشنایی کودکان با جلوه‌های گوناگون طبیعت و آشنایی آن‌ها با مفهوم صلح و دوستی است.

من معذرت نمی‌خواهم

معرفی کتاب
واسیا، پسربچه لجبازی است که با اینکه اسباب‌بازی‌های زیادی دارد، از مادرش یک اسب چوبی می‌خواهد. او پس از مشاجره با مادرش بدون عذرخواهی خانه را ترک می‌کند. آن روز هوا به‌شدت سرد بود و واسیا نمی‌دانست که خارج از خانه چه اتفاقات عجیبی انتظارش را می‌کشد.

زاغی و زیرک: بر اساس داستانی از کلیله و دمنه

معرفی کتاب
زاغی خیلی دلش می‌خواست جوجه داشته باشد؛ اما هر سال مار سیاه بزرگ جوجه‌هایش را می‌خورد. این‌بار زاغی با شغال زیرک مشورت می‌کند که چگونه جوجه‌هایش را از دندان تیز مار نجات دهد. آن‌ها با هم نقشه‌ای می‌کشند تا بتوانند با موفقعیت کارشان را به پایان برسانند.

شاعر

معرفی کتاب
ماهی و قورباغه در آبگیری زندگی می‌کنند. قورباغه برای ماهی از دنیایی سخن می‌گوید که ماهی هرگز ندیده است و ماهی کوچولو آرزو می‌کند که می‌توانست به خشکی برود و آن شگفتی‌ها را ببیند. بنابراین، روزی تصمیم می‌گیرد و با تمام نیرویش به بیرون آب می‌پرد؛ اما نفسش تنگ می‌شود و نمی‌تواند تکان بخورد.

نوازنده

معرفی کتاب
در این داستان، جرالدین موشی است که روزی یک تکه پنیر بزرگ پیدا می‌کند و از دوستانش کمک می‌گیرد تا آن پنیر بزرگ را به مخفی‌گاهش ببرد. جرالدین به هر یک از دوستانش تکه‌ای از پنیر می‌دهد و متوجه می‌شود که داخل آن، مجسمه‌ای از موش بزرگی وجود دارد که نی‌لبکی در دست دارد و هر شب موسیقی می‌نوازد.