قصههای نیموجبی
معرفی کتاب
در این کتاب داستانهای کوتاهی با زبانی کودکانه و مایل به طنز، روایت شدهاند که علاوه بر مفهوم و پیامی اخلاقی، پایانی شگفتانگیز و غیرقابل پیشبینی نیز دارند. قصههای این کتاب درباره کارهای عجیب حیوانات یا اشیاست. مثلاً تابهحال فکر کردهاید یک چمدان خنگول چطور به سفر میرود؟ سرنوشت یک سیب کال که روی زمین میافتد چیست؟ غول گامبولی با یک درخت گردو چهکار میکند؟ این کتاب به تمام این پرسشهای عجیب پاسخمیدهد و داستانش را برای کودکان تعریف میکند.
مداد بیکله
معرفی کتاب
این کتاب مجموعهای از داستانهای دو-سه خطی تخیلی و فانتزی را با زبانی کودکانه بازگو میکند. شخصیت های این قصهها اشیاء یا حیوانات هستند. مثلاً ماجرای حلزون کوچولویی که سرسره را با خانه حلزون غولپیکر اشتباه میگیرد و توی آن میافتد.
این کتاب به کودک کمک میکند تا قدرت تخیل قویتری داشته باشد و به پدیدهها خلاقانه بنگرد.
این کتاب به کودک کمک میکند تا قدرت تخیل قویتری داشته باشد و به پدیدهها خلاقانه بنگرد.
سه پیشی و یک هیولا
معرفی کتاب
این کتاب داستان درباره «ترس» است. ترسیدن سه گربه کوچولو از هیولایی که خیال میکنند وجود دارند اما این فقط تصور نادرست آنهاست. یک روز که گربهها مشغول بازی در برفها بودند، سگ کوچولویی را پیدا میکنند و او را از یخزدن نجات میدهند. شب که فرا میرسد، گربهها سایه ترسناکی را میبینند و فکر میکنند او هیولاست، اما آن سایه مادر سگ کوچولو بود که به دنبال فرزندش آمده بود.
این کتاب سعی دارد کودکان را نسبت به ترس و شجاعتهایشان آگاه کند تا با تصورات خودشان، از هرچیزی هیولا نسازند.
این کتاب سعی دارد کودکان را نسبت به ترس و شجاعتهایشان آگاه کند تا با تصورات خودشان، از هرچیزی هیولا نسازند.
گربه خرابکار و هاپوی بیچاره
معرفی کتاب
پیشی و هاپو خیلی دوست هستند. پیشی همان گربه خرابکار معروف است که تابهحال چند جلد از کتابش چاپشده و حتماً خیلیها او را میشناسند. هاپو هم دوست پیشی است. یعنی این دو باهم دوست هستند. البته پیشی کمی بدجنس است و با هاپو فرق دارد اما هر چه هست آن دو را باید دو دوست دانست. این بار هاپو دوست دارد که پیشی با او بازی کند اما انگار پیشی این کار را دوست ندارد. حالا هاپو باید چه کند؟
قصه کوچولو موچولوی نخودی
معرفی کتاب
نخودی آنقدر بچهی ریزه میزه ای بود که توی قوطی کبریت می خوابید و کفش های عروسک هایش را می پوشید؛ اما وقتی رفت مدرسه، انگار همه چیز فرق کرد. آن جا بود که دید برای بازی کردن با بچه ها و حتی غذا خوردن در سالن غذاخوری خیلی کوچولوست. حالا چه کار می توانست بکند؟ قصه کوچولو موچولوی نخودی به ما یادآوری می کند که کوچک ترین ها هم می توانند در کنار ما نقش های بزرگی را بازی کنند.