Skip to main content

ما سه تا، آن دو تا

معرفی کتاب
سه تا بچه گربه با مادرشان نشسته بودند. دو بچه گربۀ دیگر هم نزدیک آن‌ها می‌آیند. اما این سه داشتند شیر می‌خوردند و دوست نداشتند هیچ غریبه‌ای نزدیکشان بیاید. مادر که خیلی مهربان بود اجازه داد آن دو بچه گربه هم بیایند و شیر بخورند. یک روز این سه پایشان گیر می‌کند در میله‌های جوب و مادر نمی‌داند اول کدامشان را نجات دهد تا اینکه خواهر و برادر جدید به کمکشان می‌آیند و هر سه را بیرون می‌کشند. حالا این پنج بچه گربه همدیگر را دوست دارند. اگر کتاب را باز کنی پنج کَلۀ گربه می‌بینی که همگی خوشحال هستند.

من یکی، آن چها رتا

معرفی کتاب
یک روز مادر پنج‌تا بچه گربه آن‌ها را گذاشته بود بالای دیوار و رفته بود تا دنبال غذا بگردد. یکی از این پنج‌تا سُر می‌خورد و پایین میفتد. حالا باید صبر کند تا مادر از راه برسد و دور حیاط بچرخد و او را نجات دهد. تازه ممکن است ناراحت هم بشود. اما انگار یک طناب از بالا آویزان شده است. آن چهارتا هستند که دم همدیگر را گرفته‌اند تا او را نجات دهند. حالا اگر مادر برسد دیگر ناراحت نمی‌شود. حالا باز هم پنج‌تایی کنار هم روی دیوار نشسته‌اند.

ما پنج‌ تا

معرفی کتاب
پنج‌تا بچه گربۀ فسقلی مثل همیشه داشتند توی خیابان بازی می‌کردند که ناگهان باران شدیدی گرفت. پنج‌تایی دویدند طرف خانه‌شان. خانۀ آن‌ها زیر یک ماشین قدیمی و پیر و خاک‌خورده بود. کم‌کم از یک‌جا نشستن حوصله‌شان سر رفت و شروع کردند به ورجه وورجه کردن روی سر و کول مادرشان و بعد هم روی ماشین. وقتی از بازی کردن خسته شدند دوباره کنار مادرشان آمدند و از دور ماشین را تماشا کردند. چهرۀ ماشین پیر چقدر عوض شده بود. یعنی این پنج‌تا گربه چه بلایی سر آن آورده بودند؟

آن دو تا، ما سه‌ تا

معرفی کتاب
تا به حال غُرغُر و خُرخُر یک گربه را شنیده‌ای؟ غُرغُر و خُرخُر چند گربه را چطور؟ شاید آن‌ها با این کار می‌خواهند چیزی بگویند؛ مثلا بگویند گرسنه هستند یا ناراحتیشان را برای اینکه موقع غذا خوردنشان به آن‌ها نگاه می‌کنی نشان دهند. واقعا چطور می‌شود فهمید که یک گربه چه می‌خواهد بگوید؟

آن چهار تا، من یکی

معرفی کتاب
در این داستان یکی از پنج گربه، همیشه کمتر از همیشه شیر گیرش میاید. چون آن چهارتای دیگر به او مهلت نمی‌دهند. یک روز که پنج‌تایی در پارک راه می‌رفتند شکم این یکی شروع به قار و قور کرد. بقیه رفتند برایش خوراکی‌های خوشمزه بیاورند چون آن دور و بر خبری از مادرشان نبود. آن چهارتا با یک عالمه غذا برگشتند و این‌بار کسی که از همه بیشتر خورده بود گربۀ یکی‌یکدانۀ قصه بود.

سوسمار

معرفی کتاب
یک سوسمار سبز و بزرگ لابه‌لای صفحات قرار دارد. سوسماری که پوستش عاج دارد، دست و پاهایش کوتاه است، دندان‌های تیزی دارد و چشمانش به رنگ کاه است. تا به امروز حیوانی با این ویژگی‌ها دیده‌اید؟ شاید اگر کتاب را باز کنید، سوسمار را بهتر به خاطر بیاورید.

خرگوش

معرفی کتاب
خرگوش‌ها دو گوش دراز دارند و بیشتر اوقات در حال هویج خوردن هستند. آن‌ها خیلی بالا و پایین می‌پرند. بعضی روزها هم که چشم مترسک باغ را دور ببینند، تمام سبزیجات را می‌کَنند. ورق‌های به هم متصل کتاب را باز کنید. یک خرگوش صورتی بزرگ در آن‌ها منتظر شما است.

هزارپا

معرفی کتاب
شاید تا امروز "هزارپا" دیده باشید. اما می‌دانید خانۀ او کجاست؟ در این کتاب می‌توانید با محل زندگی هزارپا و بخشی از ویژگی‌های دیگر آن آشنا شوید. میان صفحات نیز هزارپای خیلی بزرگی وجود دارد، یک هزارپا با قدی به اندازۀ تمام صفحات این کتاب. می‌خواهید او را ببینید؟

ده پرنده زرد و سبز و آبی

معرفی کتاب
این کتاب داستان ده پرندۀ کوچک را تعریف می‌کند. پرنده‌هایی که یکی یکی روی شاخۀ درخت می‌آیند و برای گرم شدن به هم می‌چسبند. طراحی هر صفحه به گونه‌ای است که تصویر هر پرنده در همان صفحه باقی می‌ماند و با کوچک‌تر شدن صفحات بعد، پرنده‌های دیگر نیز در کنار پرندۀ قبل قرار می‌گیرند. اما یکی از این ده پرنده دوست ندارد روی شاخه‌ای که دوستانش نشستند، بیاید. تا طلوع خورشید زمان زیادی باقی مانده است و پرندۀ تنها دیگر طاقت سرما را ندارد. اگر دوست داشتید، تا این پرندۀ لجباز یخ نزده است کتاب را تا صفحۀ آخر بخوانید. شاید بتوانید نجاتش دهید.

ده عدد، ده قصه

معرفی کتاب
در این کتاب، اعداد به صورت غیر مستقیم و در قالب داستان تصویری به کودکان آموزش داده می‌شوند. هر صفحه به شکلی طراحی شده است که کودکان بتوانند از جهات مختلف آن را ورق بزنند و در هر کدام با تصویری مواجه شوند که عدد مورد نظر را به شکلی در خود دارد؛ مثلا برای آموزش عدد دو، دو اردک در شکم تمساح کشیده شده است یا در صفحه‌ای دیگر دو تمساح در آب هستند. رنگ‌آمیزی هر نوع حیوان با یک یا چند رنگ محدود انجام شده است اما در عین سادگی جذابیت دارد. این کتاب فقط تا عدد ده را آموزش می‌دهد.