آوای نور (انس با قرآن) ویژه نوآموزان پیشدبستانی
معرفی کتاب
این کتاب برای آشنایی بیشتر نوآموزان با قرآن کریم و ایجاد علاقه در آنان برای یادگیری قرآن است. در هر صفحه فعالیتی وجود دارد و هدف و دستور کار آن فعالیت نیز ذکر میشود. از مباحثی که به کمک هر آیه به کودکان آموزش داده میشود میتوان به این موارد اشاره کرد: شروع کارها با یاد خدا، احترام به پدر و مادر، نظم و پاکیزگی، دوستی با طبیعت، نیکوکاری، مسئولیتپذیری و حرف زدن با خدا.
طبیعت رنگارنگ: ویژه نوآموزان پیشدبستانی
معرفی کتاب
در این کتاب، موضوع طبیعت، در قالب فصلها به کودکان آموزش داده میشود. در هر بخش از کتاب، فعالیتهایی مثل بازی، نقاشی، نمایش خلاق، قصه، شعر، کاردستی و گردش علمی طراحی شده است. اهداف مورد نظر هر فعالیت در بالای آن صفحه ذکر شدهاند و در پایین صفحه شیوۀ اجرای آن فعالیت بیان میشود. برخی از اهداف فعالیتها عبارتند از: تشخیص رنگها، آشنایی با لباسهای گرم، مراقبت از حیوانات، آشنایی با سفرۀ هفتسین، آشنایی با میوههای تابستان و آشنایی با سفر کردن.
از خانه تا مدرسه
معرفی کتاب
این کتاب، جلد اول از مجموعۀ چهار جلدی کتاب کودک-مربی است. این جلد برای تدریس در دو ماه مهر و آبان تعیین شده است. از موضوعاتی که در این جلد است میتوان به آماده شدن برای رفتن به مدرسه، صبحانه خوردن، زمین بازی، وسایل کلاس، احترام به حقوق دیگران، کوچه و محل زندگی، چراغ راهنمایی، پلیس و اتوبوس اشاره کرد. مشاهده و گفتوگو، قصه، گردش علمی، نمایش خلاق و بازی از فعالیتهایی هستند که برای یادگیری بهتر این مفاهیم طراحی شدهاند.
دوست من: ویژه نوآموزان پیشدبستانی
معرفی کتاب
در این کتاب عناوینی مثل حواس پنجگانه، احساسات، مراقبت از خود و تغذیه بررسی میشوند. هر کدام از این عناوین به موضوعات کوچکتری مانند دیدن، شنیدن، چشیدن، شادی، خشم، مسواک کردن، مراقبت از چشم، خوردن غذاهای سالم، خوردن میوه و سبزیجات و غیره تقسیمبندی میشوند. هر بخش دارای فعالیتهایی مثل شعر، نقاشی، بازی، نمایش خلاق، قصه و کاردستی است و شیوۀ اجرای هر یک نیز در پایین صفحات گفته شده است.
کی به پارک میرویم
معرفی کتاب
"کاملیا" میخواهد سرسرۀ جدیدی را که در پارک نصب کردهاند، ببیند. مادرش تصمیم میگیرد عصر به همراه پسرخالۀ کوچک کاملیا به نام "مارتین" به پارک بروند. کاملیا با خودش فکر میکند مارتین هنوز آنقدر بزرگ نشده است که بتواند سوار سرسره شود. آنها به پارک میرسند و با بالا رفتن از پلههای سرسره، پاهای کاملیا شروع به لرزیدن میکنند. کاملیا تصمیم میگیرد به پایین برگردد اما بچههای زیادی پشت سر او و مارتین ایستادهاند و راه برگشت بسته است. ناگهان مارتین یک فکر خوب به سرش میزند.
کاملیا به بیمارستان میرود
معرفی کتاب
"کاملیا" حالش خوب نیست و باید چند روزی در بیمارستان بستری شود. نمیداند چطور باید این مدت را در آنجا بگذراند. خرسی و مامان کنارش هستند و حال او را کمی بهتر میکنند اما باز هم کاملیا غمگین است. صبح وقتی که کاملیا از خواب بیدار میشود صداهای عجیبی از راهروی بیمارستان به گوش میرسد. انگار چند نفر دارند آواز میخوانند. آواز خواندن در بیمارستان، آن هم با صدای بلند کمی عجیب نیست؟ کسی میداند چه خبر است؟
کاملیا حسودی میکند
معرفی کتاب
"ماکسیم" برادر کوچک "کاملیا" همین روزها زمان راه افتادنش رسیده و تمام توجه مادر و پدر فقط به او معطوف شده است. کاملیا اصلا از این وضع راضی نیست و هر لحظه ممکن است از بیتوجهی آنها گریهاش بگیرد. او چطور باید ناراحتیاش را بگوید؟ شاید امروز زمانی که میخواهند چهار نفری به گردش بروند زمان مناسبی برای صحبت کردن باشد.
کاملیا خواهر بزرگتر میشود
معرفی کتاب
"کاملیا" منتظر برادر کوچکتر خود است. او همین روزها قرار است از راه برسد و با این اتفاق، کاملیا خواهر بزرگتر میشود. او هنوز نمیداند که میتواند خواهر بزرگ خوبی باشد یا نه. بالاخره نینی به دنیا میآید و پدر، کاملیا را به ملاقات او و مادر میبرد. کاملیا برادرش را در آغوش میگیرد و همان لحظه احساس میکند که دوست دارد بهترین خواهر بزرگتر دنیا برای این نینی کوچک باشد.
کاملیا اسبسواری میکند
معرفی کتاب
امروز روز هیجانانگیزی است. قرار است "کاملیا" همراه پدر و مادرش به اسبسواری برود. او یک اسب بامزه و مهربان به نام "پیتچون" را برای سواری انتخاب میکند. خانم "پاسکال" که اسبها را آماده میکند نیز به کاملیا کمک خواهد کرد. پیتچون را پیش کاملیا میآورند اما انگار اسب مهربان از آن چیزی که کاملیا فکر میکرد، بزرگتر و بلندتر است...
جشن تولد کاملیا
معرفی کتاب
امروز تولد "کاملیا" است و بنا بر گفتۀ مادر و پدرش، او قرار است یک سال بزرگتر شود. اما کاملیا وقتی از خواب بیدار میشود و جلوی آینه میرود هیچ تغییری در ظاهرش نمیبیند. حتی کفشهایش هم هنوز اندازهاش هستند و شلوارش هم برایش کوتاه نشده است. پس مادر و پدر از چه چیزی حرف میزنند؟شاید آنها در کاملیا تغییراتی را دیدهاند که خودش متوجه نشده است؛ مثلا...