نیکی و گرگهای بد گنده
معرفی کتاب
«نیکی» خرگوشه، خواب گرگهای بدجنسی را دیده بود که دنبالش کرده بودند. او با فریاد کمک می خواست. مادرش صدایش را شنید و فوراً وارد اتاق شد. نیکی به مادرش گفت که صدتا گرگ دنبالش کرده بودند. مامانش گفت حتما خیلی کمتر از صد تا بوده اند. مادر گفت و نیکی گفت. تا اینکه مامان تعداد گرگ ها را به پنج تا رساند. مامان گفت نیکی حتما خواب بد دیده ای و بعد سعی کرد او را آرام کند؛ ولی چنددقیقه بعد، بقیه بچه خرگوشها هم از ترس گرگ نمیتوانستند بخوابند. مامان خرگوشه با جارو سراغ گرگهای خیالی رفت و آنها را فراری داد.سپس آمد و کنار بچه هایش به خواب رفت.
کوالایی که دیگه میتونه!
معرفی کتاب
«کوِین» کوالایی پشمالو با پاهای نرم و لطیف است که از تغییر خوشش نمیآید. او دوست دارد به درخت بچسبد، برگ بخورد و چرت بزند. به نظر کوین پایین درخت ترسناک، پر سروصدا و عجیب و غریب است. برای همین اصلاً از جایش تکان نمیخورد. حیوانات جنگل از او میخواهند پایین برود و با آنها بازی کند؛ ولی کوین فکر میکند این کار خطرناک است و اگر برود، دلش برای خانه تنگ میشود. روزی دارکوبی شروع میکند به نوک زدن به درخت کوین! همه حیوانات زیر درخت جمع میشوند و از او میخواهند درخت را رها کند و بپرد؛ اما کوین نمیتواند! حالا چه بلایی سرِ کوین میآید؟
فرانکلین و توفان
معرفی کتاب
«فرانکلین» به شدت از توفان میترسد! روزی که قرار است به خانه روباه برود تا با هم بازی کنند، ابرهای سیاه آسمان را میپوشانند. فرانکلین فکر میکند بهتر است از خانه بیرون نرود؛ اما مادرش میگوید قبل از شروع باران، میتواند به خانه روباه برسد. فرانکلین درحالی به خانه روباه میرسد که باد، برگ و خاشاک را از زمین بلند میکند. او پیشنهاد میدهد که داخل خانه بروند؛ ولی روباه دوست دارد حرکت ابرها را ببیند و وزش باد را احساس کند، چیزهایی که به نظر فرانکلین خیلی ترسناک هستند! شاهین و سگ آبی هم میرسند. رعد و برق آسمان را روشن میکند و... .
چرا بترسم؟ من که آمادهام!
معرفی کتاب
روبهرو شدن با غریبهها و طرز برخورد صحیح با آنها بسیار مهم است. باید به کودکان آموخت در شرایط اضطرار دستورات بزرگترها را بدون چون و چرا اجرا کنند.آموزش و توانمندسازی کلیدهای آمادگی و کاهش ترس هستند. این کتاب با آوردن نمونههایی ساده از زندگی روزمره، گروهی از مهارتهای ایمنی را به کودک میآموزد که در تمام عمر کاربرد دارند.
پیشی کوچولو! نترس!... نترس!
معرفی کتاب
ریحانه و پیشی کوچولو بعد از گوش کردن به قصهی «بزبزقندی و گرگ بلا» برای خواب آماده میشوند. ریحانه برای مسواک از اتاق بیرون میرود. پیشی کوچولو تحت تأثیر قصه احساس میکند گرگ ناقلا در تاریکی وارد اتاق شده است. او با یک خطکش به جنگ گرگ ناقلا میرود. ریحانه که ترس پیشی از تاریکی و سایهها را میبیند؛ با یک چراغ قوه سعی میکند سایههایی را بازسازی کند تا پیشی کوچولو بر ترسش غلبه کند.
نترسیم وقتی که باهم هستیم
معرفی کتاب
هنگام وقوع بلاهای طبیعی یا حوادث تلخ، گفتوگوی والدین با کودکان در بارۀ آن حوادث مشکل است. البته روش درست یا غلطی برای این کار وجود ندارد، اما مواردی هستند که لازم است رعایت شوند. کتاب حاضر با بیان داستانی کودکانه، کوشیده است نوعی شبیهسازی انجام دهد تا کودک را با راهکارهای عملی و درست مقابله با چنان شرایطی آماده کند.
ایزی و راسو
معرفی کتاب
«ایزی» از تاریکی، سایه، عنکبوت و خیلی چیزهای دیگر میترسد؛ اما راسو، دوست عروسکی او، از هیچچیز نمیترسد. هروقت راسو همراه ایزی است، او میتواند بر ترسهایش غلبه کند و هرکاری را انجام دهد. روزی راسو گم میشود! ایزی باید دوست عروسکیاش را پیدا کند و باید این کار را تنهایی انجام دهد. او باید همهجا را بگردد؛ زیر تخت که تاریک است، زیر اتاق شیروانی که پر از عنکبوت است، خیابان، سایه و... . آیا او میتواند راسوی عروسکیاش را پیدا کند؟
بابا و دایناسور
معرفی کتاب
«نیکولاس» از تاریکی میترسد، همینطور از حشرههای بزرگی که لای بوتهها زندگی میکنند و از زیر در پوشهای فاضلاب؛ اما پدرش از هیچچیز نمیترسد. نیکولاس سعی میکند مثل پدرش شجاع باشد و برای این کار به کمک نیاز دارد. او همیشه یک دایناسور عروسکی همراه دارد؛ چون دایناسورها از هیچچیز نمیترسند. دایناسور نیکولاس هنگام سنگنوردی و شنا و... همراه اوست و نیکولاس بسیار شجاع و نترس است تا اینکه روزی دایناسور گم میشود! حالا چه اتفاقی میافتد؟