Skip to main content

رابینسون کروزو

معرفی کتاب
قهرمان داستان جوانی به نام «رابینسون» است. پدرش امکانات تحصیلی و رفاهی او را فراهم کرده است و آرزو دارد پسرش در رشته حقوق درس بخواند؛ اما رابینسون جز رفتن به دریا فکری ندارد. علاقه او به دریانوردی به قدری زیاد است که باعث می‌شود با پدرش مخالفت کند و به التماس‌‌های و گریه‌های مادرش توجهی نداشته باشد. سرانجام روزی باخبر می‌شود که یکی از دوستانش راهی سفر با کشتی است و رابینسون بی‌خبر و بدون کلمه‌ای حرف، سوار کشتی می‌شود و آن‌ها را ترک می‌کند.

ویروس پخش‌کن خطرناک

معرفی کتاب
«پنلوپه جونز» دختری است که مثل آهن‌ربا، دردسر جذب می‌کند و به قول خودش، بعضی‌وقت‌ها ایده‌های درخشانِ منحصربه‌فردش، فاجعه به بار می‌آورد! او اصلاً نمی‌خواهد پدرش مجبور شود وقتی یک گلدان پلاستیکی روی سرش است، به جلسه برود، بلکه فقط می‌خواهد یک کلاه مُخ‌بازکن اختراع کند! او نمی‌داند که با لباس مبدل و به شکل گربه آبی نمی‌تواند به کلاس ژیمناستیک برود؛ چون یک ویروس‌پخش‌کن خطرناک می‌شود!

رکوردشکن بی‌رقیب

معرفی کتاب
ایده‌های درخشان «پنلوپه جونز» فقط بعضی‌وقت‌ها تبدیل به فاجعه می‌شوند، به همین علت پدرش به او «پنی قشقرق» می‌گوید. مثلاً شکار کردن خون‌آشام‌ها ایده منحصربه‌فردی بود. تازه «کاسمو» می‎گفت آقای «بنتلی» واقعاً آدم نیست و وانمود می‎کند که مثل ماست. قضیه مامان‌بزرگِ «اُوِرال» هم تقصیر خودش بود؛ چون نمی‌توانست نیمه پر لیوان را ببیند. پنی فقط می‎خواهداو را خوش‌حال کند؛ ولی نمی‎داند چرا از گریم باحالش خوشش نمی‎آید!

فاجعه‌پز زبردست

معرفی کتاب
«پنی قشقرق» لقبی است که پدر «پنلوپه جونز» روی او گذاشته است. پنلوپه قشقرق نیست، فقط به قول مادربزرگش، آهن‌ربای دردسر است. او نمی‎خواهد در اردوی مدرسه قشقرق به پا کند و هیچ تقصیری ندارد. هنگامی‌که تمام تلاشش را می‌کند تا برای تولد مادرش کیک رویایی بپزد، نمی‌داند چرا آخرش به فاجعه‌ای تمام‌عیار تبدیل می‌شود!

تورفین و گنج وحشتناک

معرفی کتاب
همه وایکینگ‌ها خشن و بدجنس و بوگندو نیستند. «تورفین» یک وایکینگ خیلی مهربان است. محافظت از صندوقچه گنج، کار ساده‌ای نیست، به‌خصوص اگر قرار باشد تورفین و «اُلاف» با هم از گنج محافظت کنند و گنج هم ناپدید شده باشد! آیا تورفین می‌تواند گنج را باز گرداند و دهکده را نجات دهد؟

تورفین و مهمانی چندش‌آور

معرفی کتاب
«تورفین» وایکینگ خشن و بدجنسی نیست. او و خدمه درب و داغانش به طرف جزیره «اورکنی» می‌روند تا ماهی بگیرند و برای پادشاه نروژ غذا درست کنند. آیا آن‌ها می‌توانند برای مهمانی پادشاه غذای مناسبی تهیه کنند یا سرآشپزشان، تورفین مهربان، به دریا پرت می‌شود؟

اندر حکایت دنیای ارتباطات...: گروه تحولات سبک زندگی

معرفی کتاب
این کتاب شامل هفت داستان کوتاه درباره فضای مجازی است که در موقعیت‌های طنز، برای مقاطع تحصیلی متوسطه اول و دوم نوشته شده است. استفاده درست از اینترنت و شناسایی و آموزش مشخصات و علائمی که سایت معتبر را از غیرمعتبر مجزا می‎کند، لایو گذاشتن در اینستاگرام، مشکلات پزشکی و زیاده‌روی در استفاده از اینترنت و شایعه‌پراکنی در فضای مجازی، از جمله مطالبی هستند که در این داستان‌ها آمده است. داستان «مسابقه نقاشی»، ماجرای دختر نوجوانی است که می‌خواهد برای مسابقه نقاشی بکشد؛ اما آبرنگ روی فرش می‌ریزد. او به کمک برادرش با جست‌وجو در اینترنت، روش پاک کردن لکه را یاد می‌گیرد و فرش را تمیز می‌کند.

شمیم باران

معرفی کتاب
چند سال است که پدر «باران» از دنیا رفته است و حالا مادرش قصد دارد با مردی به نام «احمد»، ازدواج کند. باران مخالف است و فکر می‎کند قرار است احمد جای پدرش را بگیرد؛ اما احمد هر طور شده، دل باران را به دست می‎‌آورد. آن‌ها می‌خواهند بعد از ازدواج همراه باران، از ایران بروند؛ اما پدربزرگ باران که او را یادگار پسرش می‌داند، مخالفت می‌کند. مادر باران بدون تنها دخترش نمی‎تواند زندگی کند، از طرفی باران هم نمی‌داند بدون مادرش چگونه با زندگی کنار بیاید.

دلم تنگ تنگ است

معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعه‌ای از پانزده شعر است. «ردبال»، «حوض کاشی»، «پروانه شو»، «آرزوی ساده» و «قصه بی‌پناهی»، نام بعضی از این اشعار است. شعر «ردبال» درباره پرنده‌ای است که جفتش به لانه بازنگشته است و او نمی‌داند که جفتش اسیر شده و در قفس است. «حوض کاشی»، دردِ دل حوض کوچکی است با ماه. شاعر در شعر «پروانه شو»، مخاطب را تشویق می‌کند که مثل پروانه با باد و نسیم برقصد و شاد باشد. شعر... .

باغ مخفی

معرفی کتاب
«مری لناکس» در هندوستان به دنیا می‌آید و همیشه به دلایلی مریض است. پدرش مأمور دولت انگلیس است و همیشه درگیر کار. مادرش هم تنها کاری که انجام می‌دهد، رفتن به مهمانی است و مری از همان ابتدا به دایه سپرده می‌شود. هنگامی که مری نُه ساله است، بیماری «وبا» همه‌گیر می‌شود و او دایه و پدر و مادرش را از دست می‌دهد. شوهرعمه مری، سرپرستی‌اش را به عهده می‌گیرد. مردی که در حومه شهر چندین باغ دارد. یکی از این باغ‌ها، باغی مخفی و اسرارآمیز است. روزی مری به طور اتفاقی کلید در این باغ را پیدا می‌کند و... .