Skip to main content

آراستگی و پیراستگی درون

معرفی کتاب
این کتاب جلد دوم از مجموعه «سبک زندگی اسلامی‌ایرانی، الگوی شهیدان» است. در این مجموعه خاطرات نابی از بیش از هزار شهید دفاع مقدس با موضوع سبک زندگی ارائه شده و از بیش از 700 جلد منابع با موضوع دفاع مقدس و شهیدان آن دوران بهره گرفته شده است. کتاب حاضر چهار فصل دارد.

چشم بینا، دل بیدار: آگاهی، روشن‌بینی و روشنگری

معرفی کتاب
این کتاب نخستین جلد از مجموعه آثار 72 جلدی «رسم خوبان» است که موضوع آن سبک زندگی و رسم و سیره شهیدان دوران دفاع مقدس در قالب خاطره است و پنج فصل دارد. «اهتمام به درس، مطالعه و کسب آگاهی»، «کمک به دیگران در درس و کسب آگاهی»، «بصیرت و انتخاب مسئولانه»، «روشن‌بینی و روشنگری» و «جهاد تبیینی» عنوان این فصل‌هاست.

مرد سنگی و مرد مهربان: به یاد کم‌سن‌ترین زندانی رژیم ستم‌شاهی، شهید حسن حسین‌زاده موحد

معرفی کتاب
«حسن حسین‌زاده موحد» در عملیات کربلای پنج به اسارات نیروهای بعثی عراق درآمد و به مدت چهار سال زندانی بود. او به هنگام آزادی و بازگشت به وطن بیش از سی کیلو از وزن خود را از دست داده بود. حسین‌زاده موحد، در آخرین روز 1394 به شهادت رسید. کتاب حاضر داستان‌هایی از کودکی و نوجوانی اوست.

میدان‌های سخت: گزیده خاطرات و سخنرانی‌های سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی

معرفی کتاب
این کتاب گزیده سخنرانی‌ها، خاطرات، گفت‌وگوها و نیز متن کامل وصیت‌نامه شهید، «حاج قاسم سلیمانی»، است. اهمیت و ارزش این اثر، صرفاً در انتساب این سخنان و گفتارها به شهید خلاصه نمی‌شود، بلکه از آن رو حائز اهمیت است که دربردارنده دیدگاه‌ها، نگرش‌ها، نظام فکری، معرفتی و بیان‌کننده مبانی و مبادی و غایت حرکت ایشان است.

باباى نه‌سالگی

معرفی کتاب
امروز «زهرا» نه ساله می‌شد. آن‌ها در مدرسه جشن داشتند. مادر برای زهرا چادر سفیدی، پُر از شکوفه‌های صورتی و قرمز دوخته بود.زهرا با پدر و مادرش به مدرسه رفت و می‌دانست که پدر عازم جبهه است. وقتی به مدرسه رسیدند، پدر هدیه جشن تکلیف زهرا را به او داد، خداحافظی کرد و رفت. سر صف، قرار بود بچه‌هایی که پدرشان شهید شده، سرود بخوانند. خانم ناظم اسم آن‌ها را خواند و زهرا اسم خودش را هم شنید؛ اما این چطور ممکن بود!؟

قصه‌های من و جبهه

معرفی کتاب
داستان‌های کتاب «قصه‌های من و جبهه»، زبان حال هر یک از ابزار موجود در جبهه اعم از «آرپیچی»، «نامه»، «درختان نخل»، «خاکریز»، «بالگرد»، «بی‌سیم»، «تابلونوشته»، «کوله‌پشتی»، «عکس»، و یا هر چیزی که در آن شرایط و در آن زمان به رزمنده‌ها مربوط می‌شد را بیان می‌کند.

پسرم حسین: شهیدحسین مالکی‌نژاد به روایت مادر

معرفی کتاب
کتاب حاضر، تلفیقی از زندگی شهید «حسین مالکی‌نژاد» و «زهرا نصرالهی»، مادر شهید است. حسین اول شهریور 1349، در شهر قم به دنیا آمد و در دوازده مرداد 1365 در شلمچه به شهادت رسید. غالب داستان به صورت خاطره نقل می‌شود. در انتهای کتاب، عکس‌هایی از شهید و دوستانش آورده شده است که نشانگر اعمال و رفتار شهید است.

تنها گریه کن: روایت زندگی اشرف‌سادات منتظری مادر شهید محمد معماریان

معرفی کتاب
در این کتاب، تصویری کوتاه از یک عمر زندگی، فرمانبری و ولایت‌پذیری زنی را می‌خوانید که فرزندش را فدای پابرجا ماندن و استقلال این سرزمین نمود و خودش نیز در راه اسلام و انقلاب از هرچه در توان داشت، فروگذار نکرد. «اشرف‌السادات منتظری»، مادر شهید «محمد معماریان»، روایتگر داستان این کتاب است. بخشی از این کتاب به مبارزات انقلابی خانم منتظری در قم و تهران می‌پردازد و نمایی کلی از سیمای زنی مجاهد را نشان می‌دهد که نقشی پُررنگ و ستودنی در پیروزی انقلاب داشت. بخش دوم کتاب به خاطرات مادر از زمان جنگ و شهادت فرزندش محمد و همچنین فعالیت‌های این مادر پس از جنگ و مشارکت‌های سازنده‌اش در کارهای خیر مردمی و اجتماعی، اختصاص دارد.

شهید شیخ عباس شیرازی

معرفی کتاب
حاج شیخ «عباس شیرازی» در یکی از روستاهای اطراف رفسنجان به دنیا آمد. او چندسال اول تحصیل را در زادگاه خود گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به رفسنجان رفت. پس از قیام پانزدهم خرداد 1342 پرشورتر از همیشه در صحنه مبارزات سیاسی شرکت جست و در 1357 دستگیر شد و به زندان افتاد. پس از انقلاب مسئولیت‌های متعددی داشت، ازجمله عضویت در هیئت تشخیص صلاحیت قضات، عضویت شورای سرپرستی دفتر تبلیغات اسلامی قم و شورای عالی تبلیغات اسلامی. او در زمان جنگ، فرماندهی کل تبلیغات جبهه‌های جنگ را برعهده داشت و در روز جمعه، هفدهم رمضان 1364 در خطه جنوب به شهادت رسید.

آتیش‌پاره

معرفی کتاب
«زهرا» دخترِ پُرجنب‌وجوشی است که در سال‌های جنگ تحمیلی، در روستایی زندگی می‌کند. همسایه آن‌ها، پیرزنی به‌نام «مَش‌طلعت» است که پسرش، «جعفر»، به جبهه رفته است. جعفر مرتب برای مادرش نامه می‌نویسد و زهرا نامه‌های او را برای مش‌طلعت می‌خواند و در عوض این‌کار، عسل می‌گیرد. جعفر مدام به جبهه می‌رود و زخمی برمی‌گردد. به‌همین‌دلیل مردم روستا اسمش را رزمنده همیشه زخمی گذاشته‌اند... .