Skip to main content

جمجمه‌ات را قرض بده برادر

معرفی کتاب
داستان درباره گروهی از غواصان مأمور شناسایی عملیات والفجر هشت است. افراد گروه در پذیرفتن سردسته جدید تردید دارند و در پی بروز بعضی اختلافات، گاه از دسته جدا می‌شوند. در طول داستان هر یک از افراد متناسب با مأموریتی که می‌یابد، به شخص اصلی قصه تبدیل می‌شود و گذشته خویش را همراه با پیش بردن داستان، باز می‌گوید. با شروع عملیات، سرنوشت افراد دسته رقم می‌خورد. شاید حرکت در زمان گذشته و آینده از مهم‌ترین تمهیدات رمان باشد.

گودال اسماعیلی

معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی چهار داستان کوتاه است. داستان‌ها درباره جنگ و مسائل مذهبی است. «قرار ملاقات»، «کوچ»، «سفارش» و «گودال اسماعیلی»، نام این داستان‌هاست. داستان آخر درباره گودالی در مناطق جنگی است که هر سال افراد زیادی به دیدن آن می‎روند و تحت‌تأثیر قرار می‎گیرند. در طول داستان با گفت‌و‌گویی که بین سه مرد جوان، میان‌سال و پیر، رد و بدل می‎شود، مشخص می‌شود که اولین نفری که به این گودال رفته، چه کسی بوده است و چرا نامش را اسماعیلی گذاشته‌اند.

وضعیت بی‌عاری

معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان عشقی است بین دو فرهنگ و دو دین که به دور از تمام مشکلات، انسانیت را جست‌وجو می‌کنند. داستانی که از زبان ۱۱ راوی روایت می‌شود و استیصال مادری را روایت می‎کند که بین میهن و شعائر دینی و فرزندانش باید یکی را انتخاب کند. «رام» شوهر «حلیمه» به دریا می‎رود و دیگر باز نمی‏‌گردد. حالا حلیمه مانده است و دو پسرش و «احلام»، مادر رام. جنگ شروع شده و همه خانه‌ها خالی است؛ اما آن‌ها مانده‌اند؛ چراکه احلام دل رفتن ندارد. پسرها هوایی شده‌اند و می‎خواهند به جنگ بروند و حلیمه تمام تلاشش را می‎کند تا جلوی آن‌ها را بگیرد؛ اما کار سختی است، تا کی می‎تواند به این کار ادامه دهد؟

شانزده سال بعد: روایت حسین کاجی از زندگی شهید محمدرضا شفیعی

معرفی کتاب
«محمدرضا شفیعی» از رزمندگان واحد تخریب لشکر ۱۷ «علی‌بن‌ابی‌طالب» (ع) بود که در عملیات «کربلای چهار» پس از مجروح شدن، به اسارت دشمن درآمد و چند روز بعد از انتقال به یکی از اردوگاه‌های اُسرا در عراق، به شهادت رسید. شروع داستان از آنجاست که پیکر محمدرضا، شانزده سال بعد از شهادت، به میهن اسلامی باز می‌گردد؛ پیکری که در عین ناباوری سالم است، آن‌قدر که حتی در هنگام دفن، عقیقی را برای تبرک زیر زبانش می‌گذارند. این داستان، روایت سردار «حسین کاجی» همرزم شهید است از لحظه ملاقات دوباره رفیق دیرینه‌اش در قبر، شرح حیرانی او از این اتفاق و کنکاش در خاطرات گذشته خود با محمدرضا تا شاید بتواند علت این معجزه بزرگ خداوندی را کشف کند.

شهید مهدی زین‌الدین

معرفی کتاب
موضوع این کتاب زندگی و شهادت سردار «مهدی زین‌الدین» (۱۳۳۸ ــ ۱۳۶۳)، فرمانده لشگر ۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب است. خاطرات ارائه شده، درباره زندگی و رزم و شهادت او از زبان خانواده، همسر و همرزمانش است. در بخشی از کتاب آمده است: «گفت اعلام کن همه جمع بشن، می‌خوام براشون صحبت کنم. نگران گفتم آقا مهدی حرف از موندن بزنی، خودت رو سبک کردیا، این بنده‌های خدا از بس سختی کشیدن و برای عملیات امروز و فردا شنیدن، خسته شدن... .»

حلیه

معرفی کتاب
«علی‌مردان» دو سالش بود که پدرش به اروند زد و دیگر هیچ‌وقت خبری از او نشد. بعد از آن، عموها زیر بال و پرش راگرفته بودند. صبح تا ظهر مدرسه می‌رفت و ظهر تا غروب در مغازه، پای دخل می‌ایستاد. در روزهای آغاز جنگ، علی‌مردان سال چهارمی بود و منتظر دیپلم و چندماهی بود که عاشق شده بود، عاشق «حلیه»، دختر مدیر مدرسه! علی‎مردان ماجرا را به مادرش گفت و او را برای خواستگاری ‎فرستاد. پدر حلیه شرط کرد که علی‎مردان قبل از هرچیز باید دیپلم بگیرد. چندماه بعد، دیپلم علی‎مردان حاضر بود، کت و شلوارش هم، ولی... .

اسماعیل مادرم شد!: خاطرات عصمت احمدیان مادر سردار شهید حاج‌اسماعیل فرجوانی و شهید ابراهیم فرجوانی

معرفی کتاب
این کتاب خاطرات خانم «عصمت احمدیان» است. عروس یازده‌ساله اهوازی که امروز مادر دو پسر شهید، یک دختر جانباز و مادربزرگ دو نوه شیمیایی است. او از روزهایی می‌گوید که سخت و جانکاه سپری شده است، از کودکی‎اش، از عاشقانه‌هایش و درنهایت از روزهای جنگ. روزهایی که بین او و خانواده‎اش جدایی می‎اندازد. او می‎گوید به دهه چهارم زندگی نرسیده، دو فرزندش را تقدیم دفاع مقدس کرده است و... .

زنده عشق: براساس خاطرات و زندگی‌نامه جانباز شهید حمیدرضا مدنی قمصری

معرفی کتاب
شهید «حمیدرضا مدنی قمصری»، متولد سال ۱۳۴۲، در سال ۱۳۵۸ به عضویت بسیج درآمد و با آغاز جنگ، عازم جبهه‌ها شد و تا سال‌های آخر جنگ در آن‌جا ماند. او پس از جنگ، با بدنی مجروح و مسموم به خانه بازگشت و در مهر ۱۳۷۱ به شهادت رسید. کتاب حاضر زندگی این جانباز ۷۵ درصد را شرح می‌دهد. سپس خاطرات او از زبان همسر و یکی از دوستانش روایت می‌شود. در پایان، خاطرات روزنگار او و وقایع اعزام به جبهه تا پایان مأموریت و چگونگی شهادتش، با استفاده از تصاویر بازگو شده است.

آرزوهایم را به امانت نگه‌دار

معرفی کتاب
«سیاوش» پسر ۱۳ ساله جنوبی، در بحبوحه جنگ، به پدرش کمک می‎کند تا وسایل را پشت وانت بگذارند و از شهر خارج شوند؛ اما سوختن وانت در اوج گلوله‌باران شهر، سیاوش و خانواده‌اش را برای فرار از دست عراقی‌ها سرگردان می‌کند. پدر «قادر»، دوست سیاوش، به کمک آن‌ها می‌آید تا با وانت او از شهر بروند؛ اما اسارت سیاوش، ماجرای تازه‌ای را برای او و خانواده‌اش رقم می‌زند.

کاش یکی قصه‌اش را می‌گفت

معرفی کتاب
این داستان درباره روزهای جنگ است و بمب‌باران و موشک. پسری که معلولیت جسمی دارد، در بمب‌باران آبادن پدر، مادر، خواهر و برادرش را از دست می‌دهد و فقط او می‌ماند و مادربزرگش. مادربزرگ بدون توجه به وضعیت پسر، مرتب شکایت می‌کند که چرا این پسر معلول باید بماند و آن پسر دیگر (نوه دیگرش) که سالم بوده است، برود. آن‌ها مجبور می‌شوند به تهران بیایند و در ساختمانی که برای جنگ‌زده‌ها درنظر گرفته شده است، ساکن شوند.پسرک هر کاری که از دستش برمی‌آید برای مادربزرگ انجام می‌دهد؛ ولی دل مادربزرگ نرم نمی‌شود تا اینکه... .