همبخت
معرفی کتاب
در شهریور ۱۳۲۰ متفقین ایران را اشغال میکنند و شهرهای جنوبی ایران بمباران میشود. در اثر این بمباران، چوپانی جوان و پسربچهای پنج ساله که هر دو «رجب» نام دارند، دست راست خود را از دست میدهند. چوپان بعد از مرگ صاحب گله، راهی روستای دیگری میشود. بعد از دو سال، پسرک باید به مدرسه برود؛ اما آیا او میتواند با یک دست مدرسه برود و درس بخواند؟ داستان با نگرانیهای پدرِ پسرک برای ادامه تحصیل و کار پسرش و ازدواج چوپان جوان ادامه پیدا میکند و... .
زمزمههای چرنوبیل: تاریخ شفاهی
معرفی کتاب
در آوریل 1986، راکتور و ساختمان شماره چهار نیروگاه هستهای «چرنوبیل» که در نزدیکی مرز «بلاروس» قرار دارد، بر اثر انفجار تخریب شد و فاجعه چرنوبیل را به عنوان بزرگترین حادثه صنعتی قرن بیستم رقم زد. در این فاجعه، پنجاه آتشنشان و کارشناس نیروگاه کشته و بیش از پنجاه هزار نفر درگیر بیماری سرطان شدند و جان خود را از دست دادند. این کتاب داستان غمانگیز افرادی را بیان میکند که تحتتاثیر این فاجعه قرار گرفتهاند.
آواز، بچه، آتش
معرفی کتاب
این کتاب داستان زندگی «آیتالله دستغیب» است و در دو بخش تهیه شده است. بخش اول از ترور و شهادت آیتالله دستغیب شروع میشود و به تدریج تا سال ۱۳۵۷ به عقب میرود. دفتر دوم درباره شخصی به نام «نادر اتابکی» است که به عنوان یکی از سرکردههای ساواک، به خانه شهید دستغیب نفوذ میکند و گزارشهای خانه را به صورت روزانه و هفتگی به ساواک میدهد.
قنوت آخر
معرفی کتاب
نویسنده داستان پدر و پسری را روایت میکند که رابطهای عاطفی و خاص بینشان برقرار است. جنگ در اوج است و شور عجیبی در کشور بر پاست. با لو رفتن عملیات کربلای چهار توسط ستوان پنجم و آغاز عملیات کربلای پنج همه خانواده هایی که عزیزانشان در جبهه درگیر هستند نگران و مضطرب اوضاع را رصد می کنند."عباس" و" علیرضا" بیش از اینکه پدر و پسر باشند دوست و رفیق بودهاند. علیرضا همیشه کمک کار پدر بوده است. جنگ بین این دو رفیق فاصله انداخته و پدر، با وجود اینکه پسرش از شروع جنگ در جبهه بوده برای علیرضاش بی تاب است. رؤیای شبانه پدر، او را بی تاب تر می کند. بی تابی که مثل خوره به جانش افتاده و فقط می خواهد برای یکبار هم که شده صورت زیبای پسر را ببیند و او را در آغوش کشد .عباس شیراز را به طرف اهواز ترک می کند. جای پسر را بلد نیست و به همین خاطر، ناچار است مقر به مقر و گردان به گردان دنبال دردانه اش بگردد .
بچههای فرات
معرفی کتاب
«علی» تصمیم بزرگی گرفته و همین تصمیم، خواب را از چشمش ربوده است. او با خودش فکر میکند که: «میگویند پسران عرب تا نوجوانی یک مرد کامل میشوند؛ اما با این حال، قلب که دارند، دلشان برای عزیزانشان تنگ میشود... .» پدر علی و دوستانش میخواهند به کاروان «حسینبنعلی (ع)» ملحق شوند و علی تصمیم گرفته است همراه آنان برود؛ حتی اگر پدرش مخالفت کند، او آنها را تعقیب میکند و خودش را به کاروان امام میرساند. این تصمیم بزرگ آرام و قرار را از علی گرفته است؛ چون میداند این سفری است که بازگشت ندارد.
جن شنی و آرزوهای پردردسر
معرفی کتاب
باید مراقب باشید که آرزوی چه چیزی را دارید؛ زیرا ممکن است آرزویتان برآورده شود! در داستان این کتاب، پنج قهرمان کوچک با نامهای «رابرت»، «جین»، «زامیاد»، «آنتیا» و «سیریل»، تصمیم میگیرند زمین را آنقدر بکَنَند که به طرف دیگرش برسند. چالهای که بچهها حفر میکنند، خیلی عمیق نمیشود و آنها به هدفشان نمیرسند؛ اما در عوض یک جن شنی باستانی پیدا میکنند که میتواند هر روز، یکی از آرزوهای آنان را برآورده کند. حالا اگر بچهها مراقب انتخاب آرزوهایشان نباشند، ممکن است حسابی به دردسر بیفتند.
سلطنتآباد
معرفی کتاب
وقایع این داستان در سال ۱۳۵۶ رخ میدهد. سرهنگ «داریوش آریانا» و همسرش «فخریالزمان» با وجود اختلافات فراوان، به خاطر تنها دخترشان، همچنان به زندگی مشترک خود ادامه میدهند. سرهنگ همیشه دلش میخواست پسری داشته باشد تا بتواند قدرت نظامی خود را به او منتقل کند. با ورود «یونس»، پسری که همراه پدرش برای گچکاری وارد عمارت میشود، این آرزو در سرهنگ بیدار میشود. یونس برخلاف سرهنگ شاهدوست نیست؛ اما برای رسیدن به اهدافش از او اطاعت میکند و... .
بازی غاز
معرفی کتاب
«فِرد»، «رولی» و «ربیت» در همسایگی هم زندگی میکنند؛ اما یکدیگر را نمیشناسند تا اینکه با ماجراهایی که پیش میآید، همبازی میشوند. بازیای به نام بازی غاز! این بازی درون یک جعبه چوبی قرار دارد و روی جعبه نقشی از یک پرنده سفید با گردنی بلند دیده میشود. فِرد انگشتش را روی جعبه میکشد... و رولی میگوید، بازش کن... . باز کردن جعبه و وارد شدن به بازی، هر کدام از بچهها را درگیر ماجرایی وحشتناک میکند که مرز میان خوبی و بدی را نشان میدهد.
یک شب باحال تر از باحال
معرفی کتاب
«لوته» همراه مادرش به فروشگاه میرود و مشغول خواندن کتاب میشود. او آن قدر در مطالعه غرق میشود که متوجه تعطیلی فروشگاه نمیشود. حالا او در فروشگاه گیر افتاده و حسابی ترسیده است؛ ولی از قرار معلوم یک نفر دیگر هم در فروشگاه گیر کرده است! و به نظر او ماندن در فروشگاه خیلی هم باحال است. حالا دو بچه بازیگوش در فروشگاه خوشحال و خندان میگردند و هر چیزی که دلشان میخواهد، میخورند؛ اما ناگهان سر و کله دو دزد بدجنس پیدا میشود و... .
زمانی که همسفر ونگوگ بودم
معرفی کتاب
در جلد سوم از مجموعه کتابهای «بچهمحل نقاشها»، «مانی» و «مینا» خواهر و برادر کنجکاو، داستانی را روایت میکنند که در یکی از نامههای مرموز داییِ خود، میخوانند. دایی «سامان» که ۷۵ سال دارد، در جوانیاش نامههایی برای مادرش فرستاده است. در یکی از نامهها، او با «وینسنت ونگوگ»، نقاش هلندی، همسفر میشود تا به رازهای سر به مُهر زندگی او پی ببرد. بچهها به دنبال کشف این حقیقت هستند که شایعاتی که درباره زندگی خصوصی ونگوگ ساختهاند، حقیقت دارد یا نه!