بیخانمان
معرفی کتاب
«رمی» پسربچهای یتیم است که نزد مادرخواندهای مهربان بزرگ میشود. پدرخوانده رمی، او را در هشت سالگی به نوازندهای خیابانی به نام «ویتالی» میفروشد. همراه شدن رمی با این نوازنده، آغاز ماجراهای زیادی برای رمی است. رمی در این سفرها با اتفاقات و سختیهای مختلفی دست و پنچه نرم میکند، دوستان جدیدی پیدا میکند و بعضی از عزیزانش را از دست میدهد و درنهایت جایگاه اصلی خود را بازمییابد.
رابینسون کروزو
معرفی کتاب
قهرمان داستان جوانی به نام «رابینسون» است. پدرش امکانات تحصیلی و رفاهی او را فراهم کرده است و آرزو دارد پسرش در رشته حقوق درس بخواند؛ اما رابینسون جز رفتن به دریا فکری ندارد. علاقه او به دریانوردی به قدری زیاد است که باعث میشود با پدرش مخالفت کند و به التماسهای و گریههای مادرش توجهی نداشته باشد. سرانجام روزی باخبر میشود که یکی از دوستانش راهی سفر با کشتی است و رابینسون بیخبر و بدون کلمهای حرف، سوار کشتی میشود و آنها را ترک میکند.
سفر به مرکز زمین
معرفی کتاب
داستان این رمان درباره پروفسور آلمانی به نام «هاردویگ» است. او معتقد است که برخی دالانهای گدازه به سمت مرکز زمین میروند. او به همراه برادرزادهاش، «اکسل» و «هانس» که راهنمای آنهاست، از آتشفشانی در «ایسلند» پایین میروند و با ماجراهای متعددی، مانند حیوانات ماقبل تاریخ و خطرهای طبیعی مواجه میشوند تا اینکه درنهایت در شهری در جنوب «ایتالیا» دوباره به سطح زمین بازمیگردند.
بیستهزار فرسنگ زیر دریا
معرفی کتاب
در سال ۱۸۶۶ حادثهای مردم دنیا را متحیر میکند. مدتها قبل کشتیها به جسم شناور عظیمی برخورد میکنند. عدهای گمان میکنند، آن یک کوسه بزرگ است؛ اما عده دیگری معتقدند که نوعی هیولای دریایی ناشناختهاست. پروفسور «آروناکس» به همراه «ندلند» که صیاد نهنگ است و یک دوست دیگر، با یک کشتی تحقیقاتی به جستوجوی این هیولای زیر آب میروند؛ اما کشتی در اثر برخورد با آن موجود آسیب میبیند و پروفسور «آروناکس» و همراهانش، از یک زیردریایی سر درمیآورند. چیزی که تاکنون مانندش را ندیده و حتی تصورش را هم نکردهاند!
جزیره اسرارآمیز
معرفی کتاب
این کتاب داستان ماجراهای پنج نفر را در جزیرهای ناشناخته روایت میکند. این پنج نفر در سال ۱۸۶۵ و در خلال جنگهای داخلی آمریکا، با بالن از زندانی در شهر «ریچموند» (واقع در ایالت ویرجینیای آمریکا) فرار میکنند و هفتهزار مایل، با طوفان وحشتناکی بر فراز اقیانوس آرام به پیش رانده میشوند. در آخرین لحظات متلاشی شدن بالن، به ناچار در جزیرهای غیرمسکونی و ناشناخته فرود میآیند. وقتی بالن در آستانه رسیدن به خشکی است، یکی از آنها به دریا سقوط میکند و در شرف مرگ قرار میگیرد؛ اما او به شکل معجزهآسا و مشکوکی نجات پیدا میکند و... .
سفر به ماه
معرفی کتاب
با پایان یافتن جنگهای داخلی آمریکا، باشگاه اسلحه شهر «بالتیمور» دیگر کاری برای انجام دادن نداشت. در جلسه انجمن داخلی آن، یک ایده جذاب مطرح شد که مخالفان زیادی داشت؛ ولی عدهای حاضر بودند آن را عملی کنند. این ایده، پرتاب کردن یک گلوله آلومینیومی از یک توپ بسیار قوی به سمت کره ماه، همراه چند مسافر در داخل آن بود. این کار قدرت اسلحهسازی این باشگاه و اعضای آن را نشان میداد و بدینترتیب این طرح رنگ و بوی واقعیت به خود گرفت و... .
دور دنیا در هشتاد روز
معرفی کتاب
آقایی منظم و دقیق در انگلیس به نام «فیلیزفاگ» با دوستان خود در باشگاه، شرط ۲۰۰۰۰ پوند میبندد که دور دنیا را در ۸۰ روز بپیماید و به همراهی خدمتکار وفادارش به نام «ژان»، عازم سفر میشود؛ اما چون مظنون به سرقت از یکی از بانکهای انگلیس است، زیر نظر پلیسی قرار دارد که او را طی سیر و سیاحتهایش لجوجانه تعقیب میکند. فاگ در کشورهای مختلف، ماجراهای زیادی را پشت سر میگذارد و دقیقاً زمانی که فکر میکند شرط را باخته است، متوجه پیروزی خود میشود.
موسی و شبان
معرفی کتاب
چوپانی سادهدل هر روز گوسفندانش را به صحرا میبرد و در تنهایی با خدا راز و نیاز میکند و حرف میزند. روزی حضرت «موسی» حرفهای چوپان را میشنود. چوپان دلش میخواهد لباسهای خدا را بشوید، کفشهای پارهاش را بدوزد، دستش را ببوسد و پاهایش را بمالد. حضرت موسی چوپان را از این عبادت منع میکند و برایش توضیح میدهد که خداوند بزرگ از همه اینها بینیاز است و او کفر میگوید. چوپان از کرده خود پشیمان میشود و قول میدهد که هرگز این کار را تکرار نکند؛ اما... .
شغالی که طاووس شد
معرفی کتاب
شغالی که نزدیک روستا زندگی میکند، چشم سگ نگهبان را دور میبیند و به طرف روستا میرود تا مرغ یا خروسی شکار کند؛ اما آنقدر عجله دارد که روی سطلهای رنگ میافتد و شغالی رنگارنگ از سطلها بیرون میآید. شغال که از ظاهر جدیدش خوشش آمده است، نزد حیوانات جنگل میرود و خودش را طاووس معرفی میکند. هیچیک از حیوانات حرف او را باور نمیکنند؛ اما شغال همچنان اصرار میکند که ناگهان... .
موش و شتر
معرفی کتاب
موش در مزرعه بزرگی زندگی میکند و همیشه آب و غذای خوشمزه در دسترسش است. او فکر میکند که خیلی شجاع و قوی و زرنگ است و روزی تصمیم میگیرد به سبزهزاری برود که نزدیک لانهاش است. او در سبزهزار، شتر بزرگی را میبیند که در حال خوردن علف است. موش که تا آن روز شتر ندیده است، با صدای بلند سلام میکند؛ اما شتر بدون کوچکترین توجهی، به خوردن ادامه میدهد. موش که از شتر ناراحت شده است، میخواهد قدرت و هوشش را به رخ شتر بکشد و... .