بستور
معرفی کتاب
«ارجاسب»، شاه توران، به «گشتاسب»، پادشاه ایران، پیام داده است که باید آیین اهورایی را کنار بگذارد و به آیین جادوگرانه او روی بیاورد و گشتاسب محال است که این کار را بکند. گشتاسب برادرش، «زریر»، را فرا میخواند تا آماده جنگ شوند. زریر اسبی را که به پسرش، «بستور»، قول داده است، همراه تیر و کمان و ... به همسرش میسپارد و نزد پادشاه میرود. در روز نبرد، اولین کسی که به میدان میرود، زریر، سپهسالار سپاه ایران، است. «بیدرفشِ» جادوگر که میداند در برابر او تاب ایستادن ندارد، خود را به پشت سرِ زریر میرساند و... .
کورش فرزند ماندانا
معرفی کتاب
«آژیدهاک»، پادشاه ماد، شبی خواب میبیند که درخت بزرگی در شکم دخترش، «ماندانا»، سبز شده و شاخ و برگش تمام سرزمین ماد را فراگرفته است. خوابگزاران میگویند دختر پادشاه فرزندی به دنیا میآورد که تخت شاهی را از او میگیرد و خود فرمانروای سرزمین ماد میشود. ماندانا، عروس «کمبوجیه»، فرمانروای سرزمین پارس و دستنشانده آژیدهاک است. هنگامیکه فرزند ماندانا به دنیا میآید، آژیدهاک به وزیرش، «هارپاک»، دستور میدهد نوزاد را از بین ببرد. هارپاک کودک را به چوپان کاخ میسپارد و... .
قصه زندگی من
معرفی کتاب
داستانهای این کتاب سی نمونه از قصههای مسابقه «قصه زندگی من»، در جشنواره بینالمللی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که با امانتداری به اصل قصهها بازنویسی شدهاند. این داستانها، روایت تلخ و شیرینی است از قصههای پیر و جوان، زن و مرد و دختر و پسر این سرزمین. «آبروی انار»، «آن روز صبح»، «پسر گمشده»، «ستاره دریایی»، و «مسافر کوچولو»، نام بعضی از این داستانهاست. داستان اول درباره پسر کوچکی است که هنگام چیدن انار در باغ پدرش، مچ یکی از کارگرها را موقع دزدیدن جعبهای انار میگیرد و... .
ماجراهای هیرادشهر: نجات شاهزاده
معرفی کتاب
در شهر زیبای «هیراد»، مردم در صلح و آرامش، کنار هم زندگی میکنند. سلطان این شهر عادل و مردمدوست است و اخلاق نیکویی دارد. ملکه بسیار مهربان و شاهزادهخانم بسیار زیباست. در آن سوی شهر، پشت کوه سیاه، دیو بدسرشتی زندگی میکند که از آرامش مردم شهر هیراد عصبانی است. دیو تصمیم میگیرد شادی و آرامش را از آنها بگیرد. روزی مردم شهر باخبر میشوند که شاهزادهخانم زیبا ناپدید شده است. هرکس نظری دارد و پیشنهادی میدهد تا اینکه همایون دانشمند و معلمِ پیر، سر میرسد. او اتاق شاهزاده را بررسی کرده و یک سرِنخ پیدا میکند!
فرودگاه بیشعورها
معرفی کتاب
بابا «یاتاقان» همیشه با شستن پردهها مخالف است؛ چون وقتی از حمام بیرون میآید، نمیداند پاهایش را با چی خشک کند! مامان «مارمالاد» همه پردههای خانه را توی ماشین لباسشویی میریزد و آن را روشن میکند؛ چون فردا مهمان داریم. ماشین لباسشویی مثل یک قهرمان وزنهبرداری که تازگی معتاد شده است، میلرزد، تکان شدیدی میخورد، دو وجب به جلو میپرد و با زوزهای بلند خاموش میشود! انگار کسی به تنظیمات ماشین لباسشویی دست زده است. حالا باید دفتر راهنما را پیدا کنیم؛ اما دفتر پانزده سال است که گم شده است!
خرتوپرتهای قصر گمشده
معرفی کتاب
۳۱ داستان این کتاب پر از هیجان هستند و برای روز نوشته شدهاند، نه برای شب و خوابیدن. موضوع تمام داستانها درباره قصری ساکت و تاریک است که همه فراموشش کردهاند. قصهها درباره ساکنین این قصر گمشده است. خفاشهایی که در کمد یکی از اتاقها زندگی میکنند، عروسک کوچکی به نام «لیلی»، بخاری نفتی قدیمی، وسایل آشپزخانه، جزیره سوزنی که یک بالشتک نرم و قلمبه است و... . شایان ذکر است که هر داستان برای هر روز از یک ماه نوشته شده است.
سرزمین خوراکیهای خوشمزه
معرفی کتاب
این کتاب دربردارنده ۳۱ داستان است که برای روز و بیداری نوشته شدهاند. همه داستانها درباره شهر کوچکی به نام «پای سیب» است، شهری با خانههای سفید و کوتاه، با شیروانیهای پرتقالی و گردویی و آلبالویی. در این شهر نقُلی، مادر «فیرینی»، سالهاست که شیرینی میپزد؛ اما او تنهاست و به غیر از مشتریهایش هیچکس را ندارد تا اینکه... . شهردار این شهر یک پیراشکی کرمدار چاق و چله است! کلانترش یک کلم! و هواشناسش آقای ژله!
سیاره شگفتانگیز
معرفی کتاب
این کتاب شامل ۳۱ داستان برای روز است. «اتاقکِ راننده سبیل سفید»، «ململِ پشمالوی سبز»، «سنگریزههای خواب» و «آرزوهای ماهیگیر ماه»، نام برخی از این داستانهاست. تمامی داستانها درباره سیارهای شگفتانگیز و ساکنان آن است. «اتاقک راننده...»، درباره راننده این سیاره است که هرجا دلش بخواهد، سیاره را میبرد. «ململِ پشمالوی...»، داستان دایناسور سبز و پشمالویی است که آزمایشهای دانشمند سیاره را یادداشت میکند و از اختراعهای او عکس میگیرد. «سنگریزههای....»، قصه پوپکی را بازگو میکند که خوابش نمیآید و... .
قلعه جادوگران چهلگیس
معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل ۳۰ داستان است. داستانهایی برای روز و بیداری! تمامی داستانها درباره یک قلعه سنگی است که در یک نیمهشب سرد پاییزی، خانواده «چنگیسِ چهلگیسِ» جادوگر وارد آن میشوند. آنها با یک کدوی بزرگ نارنجی آمدهاند و از آقای «پیاله» که یک جغد است، میخواهند در را برایشان باز کند؛ اما آقای پیاله معتقد است که اگر آنها جادوگر هستند، باید خودشان در را باز کنند و... . به این ترتیب، آقای چنگیس همراه خانواده پنجنفری خود وارد قلعه میشود. او همراه همسرش، «گیسو»، سه دخترش، «فرنگیس»، «شبگیس» و «کلاهگیس»، مستخدمش، معلم سرخانه بچهها و آشپزش آمده است.
رودخانه سرزمین دور
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی ۳۱ قصه است که برای روز نوشته شدهاند. داستانهایی پرهیجان که برای بیداریاند. «نامهای برای لکلکها»، «آب آلبالو یا ستاره»، «گروه نجات»، «قلب یخی رودخانه» و «یک دوست نازنین»، نام برخی از این داستانهاست. همه داستانها درباره رودخانهای در سرزمینی دور است که کسی نمیداند از کدام کوه میآید و به کدام دریا میریزد. کنار این رودخانه، روی درختی، دو کرم صورتی زندگی میکنند، دو کلاغ که با هم خواهر و برادرند، صدفی با مروارید توی دلش، یک اسب آبی و... . لازم به ذکر است که هر داستان برای یک روز از یک ماه نوشته شده است.