هنرمند یک دقیقهای: با شش گام ساده تقریباً هر چیزی را نقاشی کنید
معرفی کتاب
کودکان تصویرهای کارتونی و بامزه را دوست دارند و به راحتی میتوانند نقاشی کردن آنها را یاد بگیرند. این کتاب سعی دارد به خوانندگان علاقهمند خود بیامورد که چطور چیزهای خندهدار و عجیب را در چندگام ساده نقاشی کنند. خود نویسنده مدعی است که خواننده میتواند هر کدام از این تصاویر را در یک دقیقه ترسیم کند. در هر صفحه فضایی مخصوص برای خواننده کتاب در نظر گرفته شده است تا هنر خود را بیازماید و نقش داده شده را به تصویر بکشد.
توماس آلوا ادیسون (مخترع جوان)
معرفی کتاب
«توماس آلوا ادیسون» از همان کودکی میخواست از هرچیزی سردربیاورد. او در هفتسالگی به مدرسه رفت. معلمش بسیار سختگیر بود و به دانشآموزان اجازه سؤال کردن و حتی تکان خورن هم نمیداد و توماس که به آزاد و رها بودن عادت داشت، از مدرسه فرار کرد... اما در سالهای بعد، او صدها وسیله اختراع کرد که زندگی مردم دنیا را تغییر داد؛ اختراعاتی مانند لامپ برق و گرامافون.
ازدواج اجباری با ملکه سنسنا
معرفی کتاب
روزهای آخر سال است و «سیاوش» میخواهد در خانه تکانی به مادرش کمک کند؛ اما اتفاقی رخ میدهد و سیاوش وارد سرزمینی عجیب میشود.فرمانروای این سرزمین، ملکه «سنسنا» تصمیم دارد با سیاوش ازدواج کند. سیاوش دلش میخواهد با پدر و مادر و خواهرش، «شعله» زندگی کند؛ هرچند که دلِ خوشی از او ندارد! سیاوش برای بازگشت به دنیای خودش و زندگی در آن باید مراحل سختی را پشت سر بگذارد، مراحلی که به نظر میآید عبور از آنها غیرممکن است.
به سپیدی برف به سرخی انار
معرفی کتاب
دانه برف از آسمان به زمین میآید. او دوست ندارد روی تابلوها و چراغها بنشیند. آنجا درختی وجود ندارد تا شاخهاش را به پرندهها هدیه دهد و همهچیز کثیف است! ماشینها دوستان خوبی نیستند، آنها روی صورت او شن میپاشند و... . دانه برف آرام کنار درخت تنومندی روی زمین مینشیند. صبح روز بعد، دخترکی از راه میرسد و با دانه برف، آدمبرفی درست میکند. دخترک به جای چشم برای آدمبرفی، دو تیله میگذارد، به جای دهان، چند عناب قرمز، به جای بینی، یک هویج نارنجی و انار سرخ کوچکی به جای قلب. آدمبرفی... .
من زمین هستم: یک سیاره چند میلیارد ساله
معرفی کتاب
این کتاب کره زمین را معرفی میکند و توضیحات کاملی درباره آن ارائه میدهد. این توضیحات از زبان زمین روایت میشود. زمین خود را با نامهای مختلفی معرفی میکند، مثل «تیله آبی» و «دنیا».او چهار میلیارد و ۵۴۰ میلیون سال عمر دارد و به همراه هفت خواهر و برادرش در منظومه شمسی زندگی میکند و از همه بیشتر به «زهره» و «مریخ» نزدیک است. یک روز کامل طول میکشد تا سیاره زمین یک دور کامل دور خودش بزند و یک سال طول میکشد تایک بار به دور خورشید بچرخد.
نویسنده و تصویرگر: موش و قورباغه
معرفی کتاب
یک روز صبح زود، موش با شوق و ذوق از خواب بیدار میشود تا داستانی متفاوت بنویسد. موش داستانش را اینگونه شروع میکند: «روزی روزگاری در خانهای کوچک و آرام، موشی صبح زود از خواب بیدار میشود و میز را آماده میکند برای... » قورباغه، دوست موش، میخواهد به او در نوشتن داستانش کمک کند، برای همین مُدام وسط کار موش میپرد و پرتوپلا میگوید. موش تلاش میکند به قورباغه بفهماند که نباید در کار او دخالت کند؛ اما... .
جمشیدشاه: افسانه آفرینش در ایران
معرفی کتاب
درحالیکه «جمشید»، چوپان جوان، گله را به سوی کوه میراند، آذرخشی آسمان را روشن میکند، صدایی در صخرهها میپیچد و «هُرمُزد» با او سخن میگوید و نگهبانی جهان را به جمشید میسپارد. او این فرمان را میپذیرد و هُرمُزد، انگشتری زرین و تازیانهای زرنشان را به او میدهد تا نشان پادشاهیاش باشد... . در سرزمین جمشید هیچ نشانی از غم و بیماری و مرگ نیست تا اینکه... .
فرشته باران و دیو خشکی: افسانه آفرینش در ایران
معرفی کتاب
«قصهها و افسانههای ایران باستان، بخشی از فرهنگ و ادبیات پربار سرزمین ماست، قصهها و افسانههایی که آینه قهرمانیها و رویدادهای تاریخی و میراث شگرف ادبیات ایرانزمین است.» به فرمان اهریمن، دیو بدنهادِ خشکی، «اَپوش»، با همکاری بادِ گرم، جنگلها و دشتها را به آتش میکشد، رودها بخار میشوند و ماهیان دریا به تب و تاب میافتند. «هُرمُزد»، «تیشتَر» را به زمین میفرستد تا آتش را خاموش کند و گرما را از بین ببرد. سپس... .
داریوش و بردیا
معرفی کتاب
«کمبوجیه»، فرزند و جانشین «کوروش»، سرزمین مصر را تسخیر کرده و در آنجاست که خواب میبیند، برادرش، «بردیا»، بر تخت نشسته است. کمبوجیه از سردار محبوبش، «پرکاسب»، میخواهد که به «شوش» برود و بردیا را از میان بردارد و پرکاسب این کار را انجام میدهد. پیشکار کمبوجیه در پارس از این راز باخبر میشود و برادر خودش را که بسیار به بردیا شباهت دارد، به تخت مینشاند. کمبوجیه با شتاب به شوش بازمیگردد؛ اما... .
آرش دلاور کوهستان
معرفی کتاب
سپاه «ایران» و «توران»، گرفتار باران سیلآسایی هستند که روزهاست میبارد! «تیشتر»، فرشته باران، میخواهد جنگ پایان یابد و هر دو طرف به سرزمین خود بازگردند. «منوچهر» و «افراسیاب»، هر دو میدانند که سپاهیانشان بیش از این دوام نمیآورند. منوچهر تصمیم میگیرد پیکی نزد افراسیاب بفرستد و پیشنهاد صلح دهد و... . منوچهر میخواهد کمانداری ماهر انتخاب کند تا تیری از کمان رها کند و هرجا تیر فرود آید، مرز ایران و توران باشد؛ اما چهکسی میتواند این کار را انجام دهد؟