Skip to main content

پهلوان گودرز و قالی پرنده

معرفی کتاب
قهرمان داستان پهلوانی است به نام «گودرز» که پس از مرگ «رستم» و در پایان دوران حماسی شاهنامه ظهور می‌کند. گودرز زاییده ذهن نویسنده است؛ اما با همان ویژگی‌های گودرز شاهنامه. این رمان مبارزه میان «رؤیا» و «کابوس» است. در ذهن گودرز، رؤیا دخترکی زیباست؛ دختری قالی‌باف که بی‌قراری‌های بسیاری دارد و پهلوان گودرز رؤیای هر روز و شب اوست؛ رؤیایی که اهریمن در پی نابودی آن است تا بر جهان بی‌امیدی حکومت خود را تثبیت کند.

حضرت یوسف‌علیه‌السلام

معرفی کتاب
کتاب سرگذشت حضرت یوسف است که به دو زبان فارسی ــ انگلیسی نوشته شده است. برادران یوسف که به او حسادت می‌کنند، یوسف را به صحرا می‌برند و در چاه می‌اندازند. کاروانیان یوسف را پیدا می‎کنند و در بازار برده‌فروش‌ها می‌فروشند. عزیز مصر، نخستین مقام مملکتی بعد از شاه، او را می‌خرد و به خانه می‌برد. سال‌ها می‌گذرد و با اتفاقاتی که رخ می‌دهد، یوسف جانشین عزیز مصر می‌شود. در قحطی مصر، برادران یوسف به مصر می‌روند تا درخواست کمک کنند و... .

حضرت نوح‌ علیه‌السلام

معرفی کتاب
کتاب درباره حضرت نوح و زندگی اوست و به دو زبان فارسی ــ انگلیسی نوشته شده است. نوح از پیامبران الهی بود و با اینکه عمری طولانی داشت، گروه اندکی به او ایمان آوردند. نوح تمام تلاش خود را برای هدایت قومش کرد؛ ولی آن‌ها او را مسخره می‎کردند و به او می‌خندیدند. سرانجام خداوند بلای عظیمی نازل کرد که تمام کافران نابود شدند و فقط نوح و عده کمی که به او ایمان آورده بودند، نجات یافتند.

حضرت موسی‌علیه‌السلام

معرفی کتاب
در این کتاب داستان زندگی حضرت موسی با اقتباس از قرآن کریم، بازنویسی و به دو زبان فارسی ــ انگلیسی نوشته شده است. موسی در خانه دشمن خود بزرگ شد و سال‌ها بعد، به طرفداری مردی از قوم بنی‌اسرائیل، شخصی را کشت و مجبور شد از مصر فرار کند. موسی به سرزمین مدین رفت، با شعیبِ پیامبر آشنا شد و با دختر او ازدواج کرد. سال‌ها بعد به فرمان خدا و برای دعوت فرعون به یکتاپرستی به مصر بازگشت؛ اما فرعون نه‌تنها دعوت او را نپذیرفت، بلکه هر چه بیشتر به قوم بنی‌اسرائیل سخت گرفت. سرانجام... .

حضرت اسماعیل ‌علیه‌السلام

معرفی کتاب
همسر حضرت ابراهیم، «ساره»، نازا بود و فرزندی نداشت. ساره برای از بین بردن غم و اندوه ابراهیم، کنیزش، «هاجر» را به ازدواج او درآورد؛ ولی با به دنیا آمدن «اسماعیل»، دیگر نتوانست هاجر و پسرش را تحمل کند. ابراهیم به فرمان خدا، آن دو را به سرزمین مکه برد و در بیابانی بی‌آب و علف رها کرد و به نزد ساره بازگشت. اسماعیل تشنه بود و هاجر به هر طرف می‌رفت آبی پیدا نمی‌کرد. سرانجام... . کتاب به دو زبان فارسی ــ انگلیسی نوشته شده است.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام

معرفی کتاب
این داستان درباره زندگی حضرت ابراهیم است که با اقتباس از قرآن کریم و به دو زبان فارسی ــ انگلیسی نوشته شده است. ستاره‌شناسان دربار نمرود، پیش‌بینی کردند که به زودی مردی قیام کرده و مردم را به دین جدیدی دعوت می‌کند که هنوز به دنیا نیامده است. نمرود تمام تلاش خود را کرد تا از به دنیا آمدن او جلوگیری کند؛ اما ابراهیم به دنیا آمد و در غاری به دور از چشم مردم به سیزده سالگی رسید. او شاگرد عموی خود شد که بت‌تراش بود. ابراهیم از بت‌ها متنفر بود و در اولین فرصتی که به دست‌ آورد، همه آن‌ها را شکست. مردم آتش عظیمی برپا کردند و ابراهیم را با منجنیق به آن انداختند؛ ولی... .

دایناخوارهای سیراسور

معرفی کتاب
«چتری داینا» به خواب بهاره رفته است و برای بیدار شدن او، معجون تخم خزندگان دریایی لازم است؛ اما دایناسورها حاضر نیستند به هیچ‌وجه وارد دریا شوند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند سورنا را به دریا بفرستند. در این میان دایناهایی که در جلسه انجمن مدرسه شرکت کرده بودند، ناپدید می‌شوند و... .

داینابرک‌های جنگولک

معرفی کتاب
بچه دایناسورها یکی پس از دیگری ناپدید می‌شوند و هیچ‌کس نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است. «سورنا» فکر می‌کند بچه‌دایناها قایم‌موشک بازی می‌کنند؛ اما او باید برای پیدا کردن آن‌ها به اعماق دریا برود و بچه‌ها را از دست «داینابَرَک‌ها» نجات دهد.

تیش‌تیشاسورهای آتشین

معرفی کتاب
در این داستان دایناسورها به خاطر بخار شدن «برفی‌سورها» جشن گرفته‌اند؛ اما در میان جشن متوجه می‌شوند که «تیش‌تیشاسورها» را عصبانی کرده‌اند و آن‌ها ممکن است دایناسورها را «جزغاله‌سور» کنند و باز هم «سورنا» باید راهی برای نجات دایناسورها پیدا کند.

تخم‌لوچه‌های یخی

معرفی کتاب
«دایناجادو» با خواب ترسناکی که می‌بیند، به سراغ کتاب پیشگویی دایناسورها می‌رود. در کتاب پیشگویی از سرمایی صحبت شده است که باعث می‌شود تخم دایناسورها به «تخم لوچه» تبدیل شود؛ اما درحقیقت تخم‌های «ملکه‌داینا» واقعاً در حال یخ زدن هستند و ملکه بسیار ناراحت و نگران است. دایناجادو و «سورنا» همراه «شاه‌داینو» نزد «داناداینا» می‌روند تا برای این وضعیت فکری بکنند.