Skip to main content

جک و سایه شگفت‌انگیزش

معرفی کتاب
جک پسری کاملاً معمولی است و مثل همه پسربچه‌ها از پریدن تو گودال آب و بالا رفتن از درخت خوشش می‌آید؛ ولی یک چیز متفاوت دارد. او یک سایه شگفت‌انگیز دارد که با هم دوستانی صمیمی هستند و کلی خوش می‌گذرانند تا اینکه جک با سایه‌اش قهر می‌کند؛ اما انگار مشکلی وجود دارد.

هیولای خوش‌قلب

معرفی کتاب
مردم سرزمین کوچک به دنبال کار و زندگی خود بودند و هیچ اتفاق هیجان‌انگیزی نمی‌افتاد تا اینکه هیولایی پیدا شد که از دهانش آتش بیرون می‌آمد. مردم تصمیم گرفتند با قدرت هیولا، دشمن را شکست دهند؛ اما هیولا بیشتر به خوردن علاقه داشت تا آموزش نظامی. سرانجام پروفسور شهر فکر دیگری کرد.

یک قور ظریف قورباغه‌ای

معرفی کتاب
در این داستان کوتاه عاشقانه «پاپالا» قورباغه ظریف و زیبایی است که دوست دارد در خواب پرواز کند. او عاشق دیدن خواب‌های رنگی است. در داستان همدلی، دوستی، همراهی و مهربانی کردن در دنیایی شیرین و رنگارنگ ترسیم می‌شود.

ماهی‌های بالابندر

معرفی کتاب
در اعماق دریای «بالابندر» ماهی‌های عجیبی زندگی می‌کردند که اصلاً شبیه هم نبودند. آن‌ها همیشه با هم مسابقه می‌دادند. روزی دو ماهی کوچک با هم بازی می‌کردند که لکه سفیدی دیدند. آن لکه شبیه هیچ‌ چیزی نبود. کم‌کم آن لکه به یک ماهی زیبا و باهوش تبدیل شد که بی‌نظیر بود.

پرواز

معرفی کتاب
در داستانی تخیلی، قهرمان داستان که در سرزمینی نامعلوم زندگی می‌کند، آرزو دارد که بیابان‌ها پر از گل باشند؛ برای همین هواپیمایی می‌سازد و به آسمان می‌رود. او تخم گل‌ها را در بیابان می‌پاشد و روی ماه رنگ‎های سبز و سفید و قرمز می‌ریزد تا نور ماه رنگی شود و کودکان شاد شوند.

پرنده، پسرک، قطار

معرفی کتاب
پسر کوچکی پرنده خود را در قطار گم می‌کند و روزها به دنبال او همه جا را زیر پا می‌گذارد. پسرک جست‌و‌جوی خود را از راه‌های مختلف ادامه می‌دهد تا اینکه ناامید می‌شود. با این حال همچنان در تقلای یافتن گمشده‌اش است.

بازی دوم

معرفی کتاب
شخصیت‌های رمان جدید مادربزرگ نوه‌هایش هستند. در واقع مادربزرگ یک بازی را با نوه‌هایش شروع کرده است؛ ولی داستان به شکل دیگری پیش می‌رود و مادربزرگ و نوه‌هایش به موجودات دیگری تبدیل می‌شوند. شخصیت اصلی داستان، دخترک ژولیده‌ای است که هر بلایی بخواهد، سر قهرمان‌های داستان می‌آورد.

بچّه گروفالو

معرفی کتاب
گروفالوی پدر، بچه‌اش را نصیحت می‌کند که نباید هیچ‌وقت شب‌ها به جنگل برود، چون موش گنده و بدجنس دنبالش می‌کند. یک شب که گروفالوی پدر می‌خوابد و خرو پفش بلند می‌شود، بچه گروفالو از غار بیرون می‌رود و به دنبال موش بزرگ و بدجنس می‎گردد. سرانجام موش را پیدا می‌کند؛ اما موش نه بزرگ است نه بدجنس.

سفال

معرفی کتاب
این داستان تخیلی، زندگی ظروف سفالی و مردان و زنانی که آن‌ها را ساخته‌اند، بیان می‌کند. پسربچه‌ای تکه‌های سفال‌های قدیمی را پیدا کرده و آن‌ها را در کلبه‌ای پنهان می‌کند. پسرک آن تکه‌ها را به هم می‌چسباند و هر یک ظرفی می‌شود که داستانی در خود دارد.

شب یلدا

معرفی کتاب
در طولانی‌ترین شب سال، «شب یلدا»، کودکی خواب می‌بیند که اسمی ندارد. او هر بار دلش می‌خواهد نامش شبیه موجود یا شی خاصی باشد؛ اما در نهایت هویت خود را پیدا می‌کند. در این داستان رضایتمندی از داشته‌های خود به کودکان آموزش داده می‌شود.