Skip to main content

پرپیشی‌ها در یخبندان

معرفی کتاب
«زویی» و گربه‎اش، «ساسافراس»، هر لحظه منتظر شنیدن زنگ اصطبل هستند. وقتی این زنگ به صدا درمی‎آید؛ یعنی حیوانی جادویی، پشت در منتظر کمک است. هنگامی‌که برف و بوران پیش‌بینی نشده‌ای موجودات جادویی جنگل را به دردسر می‎اندازد، زویی و ساسافراس، برای کمک به آن‎ها از راه می‌‏رسند و تلاش می‎کنند تا تخم‌های پَرپیشی‌ها را که گیر افتاده‎اند، نجات دهند؛ اما دچار اشتباه بزرگی می‎شوند. آیا آن‌ها می‎توانند قبل از اینکه پَرپیشی‌ها سر از تخم دربیاورند، همه‌چیز را درست کنند؟

اسب‌های دریایی

معرفی کتاب
مادر «زویی» تقریباً تمام عمرش به حیوانات جادویی کمک کرده و حالا نوبت زویی است که این کار را انجام دهد. زنگ در خانه زویی جادویی است و وقتی به صدا درمی‎آید؛ یعنی حیوانی جادویی پشت در اصطبل منتظر کمک است. روزی زویی و گربه‎اش متوجه می‎شوند که موجودات جادویی نهر در خطر هستند. آن‎ها هرچه زودتر باید دست به کار شوند و مشکل را حل کنند. آیا زویی و ساسافراس می‎توانند راز نهر را کشف کنند و جان اسب‎های آبی را نجات دهند؟

لونای کلمه جمع‌کن

معرفی کتاب
«لونا»عاشق جمع کردن کلمه‌هاست، کلمه‌های بامزه، کلمه‎های زیبا، کلمه‌های مهربانی که روح را در آغوش می‎گیرند و... . یک روز لونا متوجه می‎شود که تمام کلمه‌هایش ناپدید شده‎اند! او از پرنده‌ها، ابرها و ... سراغ کلمه‌ها را می‎گیرد و همه آن‌ها یک‌صدا می‎گویند: «مردم تمام کلمه‌های زیبا را فراموش کرده‎اند و دیگر کلمه‌ها برایشان مهم نیست؛ چون سرشان خیلی شلوغ است!» لونا راهی سفر می‎شود و هرجا خشم و نفرت وجود دارد، کلمه‌های عشق و دوستی را در قلب مردم می‏‌کارد، هرجا... تا جایی که تمام کلمه‎هایش تمام می‌شوند؛ اما باز هم خوشحال است. اگر قرار است داشته‌هایمان را با دیگران قسمت نکنیم، جمع کردن آن‌ها چه فایده‎ای دارد؟

آدم‌برفی سردشه

معرفی کتاب
آدم برفی‌ای که بچه‌ها درست کرده‎اند، خیلی سردش است و می‎لرزد! او نوشیدنی گرم می‎خواهد؛ ولی با خوردن یک فنجان شکلات گرم، آب می‎شود. بچه‌ها با ناراحتی فریاد می‎زنند و نمی‎دانند چه کار کنند. آدم برفی که حالا فقط مقداری آب است، از آن‌ها می‎خواهد او را دوباره بسازند. بچه‌ها آدم برفی را درست می‎کنند؛ ولی باز هم او سردش است. این‌بار در یک دیگ آب جوش می‎پرد! و... . بچه‌ها دوباره آدم‌برفی را می‌سازند و آدم برفی همچنان سردش است! بچه‌ها آتش روشن می‎کنند و باز آدم برفی... . این‌بار... .

دری وروجک و یک دوست واقعی

معرفی کتاب
«دُری» که همه او را وروجک صدا می‎کنند، می‎خواهد به مدرسه برود. او یک هیولا و یک پری مهربان دارد که فقط خودش آن‌ها را می‎بیند. او از هیولایش درباره مدرسه می‎پرسد. «مری»، هیولای دُری، می‎گوید باید لباس‌های کثیف پدرش و یک عالمه کالباس و آب‌لیمو را در کوله‌پشتی‌اش جا دهد و به مدرسه برود و.... در کلاس دُری دختری هست که در قلعه زندگی می‎کند و اژدها دارد! یعنی این دختر واقعی است؟

قالیچه پرنده

معرفی کتاب
قالیچه پرنده مهربان، هرکسی را به مقصد می‎رساند، بالای کوه، آن طرف دریا یا لابه‌لای درخت‌ها. وقتی قالیچه خسته می‎شود، روی دست باد یا در چمنزار می‎خوابد. قالیچه با پری‌دریایی دوست است و گاهی برای دیدن او به کنار دریا می‎رود. روزی هنگامی‌که قالیچه در حال استراحت است، غول بزرگی روی او می‎پرد و می‌خواهد نزد پری‌دریایی برود! قالیچه به پرواز درمی‎آید؛ ولی بعد از مدتی، خسته می‎شود؛ اما غول اجازه استراحت به او نمی‎دهد. آن‌ها سرانجام به دریا می‎رسند. غول چراغش را می‎خواهد؛ چون فکر می‎کند ممکن است کسی آن را پیدا کند و دوباره مالک غول شود؛ اما... .

دردونه‌خانم و جیرجیری

معرفی کتاب
«دُردونه» عروسک دخترکوچولو است و همه‌جا همراه دخترک می‎رود؛ حتی وقتی دخترکوچولو به مدرسه می‎رود، دردونه در کیف دخترک می‎نشیند و گاهی‌وقت‌ها در جامیز دخترک دراز می‎کشد! روزی دردونه در جامیز به خواب می‎رود و وقتی بیدار می‌شود، می‎بیند مدرسه تعطیل شده و او جامانده است. دردونه از ناراحتی و تنهایی به گریه می‎افتد؛ اما ناگهان متوجه صدای «جیرجیر» می‎شود!

ماه و بستنی

معرفی کتاب
ماه خیلی بستنی قیفی دوست دارد و همیشه به آدم‌ها و بستنی‌شان با حسرت نگاه می‎کند. تنها خوراکیِ ماه، ابرهای پشمکی هستند. یک روز فضانوردی به ماه می‎رود و مشغول گرفتن عکس می‎شود که ناگهان ماه صدایش می‎کند و می‎پرسد بستنی قیفی دارد؟ اما فضانورد وحشت‌زده پا به فرار می‏‌گذارد! تا اینکه ماه شبی صدای پسربچه‎ای را می‎شنود که از او می‌‏خواهد پایین برود. ماه از پسرک بستنی قیفی می‎خواهد؛ اما پسرک بستنی چوبی دارد. ماه پایین می‎آید و آن‌ها با هم بستنی چوبی می‎خورند و کلی لذت می‎برند و... .

جنگل دروازه‌های سوخته

معرفی کتاب
کتاب حاضر جلد سوم از «سه‌گانه گیئسه» است و ادامه ماجراجویی «مهی» و «افسون» در سرزمین گیئسه. مهی بدجوری وسوسه شده بود که از دوشی که گوشه حمام بود، استفاده کند. اگر می‌توانست چرتی هم بزند که چه بهتر! اما افسون همان‌طور که یک دست از لباس‌های خودش را می‌آورد، گفت او باید عجله کند؛ البته حرفش کاملاً منطقی بود. اگر کسی او را می‌دید... . صبح روزی که مهی دوباره راهی گیئسه شده بود، افسون در انگلیس بود؛ یعنی مهی حالا در انگلیس است؟ صبح زود است و مهی قبل از آنکه کسی بیدار شود، باید به گیئسه برگردد.

آقای ماجیکا و بازرس مدرسه

معرفی کتاب
آقای «ماجیکا» مشغول تدریس ریاضی است که متوجه می‌شود یک بازرس بداخلاق و مقرراتی، پشت پنجره ایستاده و به او خیره شده است! او بدون اجازه آقای ماجیکا، از پنجره وارد کلاس می‌شود. آقای ماجیکا تا حالا پنج امتیاز منفی گرفته است؛ اگر پنج امتیاز منفی دیگر بگیرد، مجوز تدریسش باطل می‌شود. آقای ماجیکا به دردسر افتاده است. او دست به جادو می‌زند و ناگهان خودش را به خرچنگ تبدیل می‌کند و اوضاع بدتر می‌شود. حالا بچه‌ها باید از جادوگر بدجنس، خانم «وارلاک»، بخواهند که این طلسم را باطل کند.