گربه روی کاغذ
معرفی کتاب
گربهای که روی کاغذ نقاشی شده است، به ماهی داخل حوض میگوید که خیلی دلش میخواهد از کاغذ بیرون بیاید. ماهی هم خیلی دلش میخواهد از حوض بیرون بپرد. گربه با خنده میپرسد: «چرا؟ تو که میتوانی به هرطرف شنا کنی!» ماهی معتقد است وقتی نتواند هرجا که دلش میخواهد برود، فرقی نمیکند که داخل حوض باشد یا روی کاغذ. ماهی از دنیای بیرون از حوض، آسمان و پرندهها برای گربه میگوید؛ ولی گربه نمیتواند تکان بخورد و حتی آسمان را هم نمیبیند. گربه و ماهی تصمیم میگیرند از کاغذ و آب بیرون بیایند و آزاد شوند؛ اما آیا این کار ممکن است؟
گربه پیدا شده!
معرفی کتاب
«جِما» با گربهاش، «رالف»، در همان ساختمانی زندگی میکند که «دیلا» و گربهاش، «نیبله»، زندگی میکنند و فقط دو نفر از این موضوع خبر دارند، رالف و نیبله! این دو از صبح تا شب تلفنی با هم صحبت میکنند! روزی رالف راهی پیدا میکند تا به دیدن نیبله برود. نیبله هم به خانه رالف میرود؛ اما هر دو خانه خالی است! هر دو همانجا منتظر میماند؛ و... .
نویسنده و تصویرگر: موش و قورباغه
معرفی کتاب
یک روز صبح زود، موش با شوق و ذوق از خواب بیدار میشود تا داستانی متفاوت بنویسد. موش داستانش را اینگونه شروع میکند: «روزی روزگاری در خانهای کوچک و آرام، موشی صبح زود از خواب بیدار میشود و میز را آماده میکند برای... » قورباغه، دوست موش، میخواهد به او در نوشتن داستانش کمک کند، برای همین مُدام وسط کار موش میپرد و پرتوپلا میگوید. موش تلاش میکند به قورباغه بفهماند که نباید در کار او دخالت کند؛ اما... .
ادوینا دایناسوری که خبر نداشت منقرض شده
معرفی کتاب
«ادوینا» یک دایناسور است و همه مردم شهر او را میشناسند. ادوینا با بچههای محل بازی میکند، در همه کارها به دیگران کمک میکند و... . همه عاشق او هستند، به جز «رجینالد ون هوبی دوبی»! رجینالد میداند که دایناسورها مدتهاست که منقرض شدهاند و حاضر است این موضوع را ثابت کند؛ اما آیا کسی پیدا میشود که به حرفهای او گوش کند؟ و اگر کسی گوش کند، آنوقت بر سر ادوینا چه میآید؟
آن دور دورها
معرفی کتاب
پدر «جو» پیامهای بطریها را جمع میکند و به دست صاحبانش میرساند و وقتی به خانه برمیگردد، داستان جدیدی از ماجراجوییهایش را برای جو تعریف میکند. جو خیلی دلش میخواهد مثل پدرش یک ماجراجوی بزرگ شود؛ اما از چیزهایی که زیر آب هستند میترسد تا اینکه پدر جو بیمار میشود. بطریهای زیادی روی هم تلنبار شده است. حالا چه کسی باید این کار را انجام بدهد؟ بعد از مدتی، جو یکییکی بطریها را به قایق میبرد، نفس عمیقی میکشد و امیدوار است که از عهده این کار برآید؛ اما... .
خانه درختی 104 طبقه
معرفی کتاب
«اَندی» و «تری» در خانه درختی زندگی میکنند که ۱۰۴ طبقه دارد؛ البته اول ۹۱ طبقه بود؛ ولی آنها سیزده طبقه دیگر روی آن میسازند! طبقاتی مثل: «کلاه احمقانه»، «راهپله تمام نشونده!»، «مغازه دو دلاری فروشی!» و «محوطه یخچال پرتکنی!». اَندی داستان مینویسد و تری نقاشیهای آن را میکشد؛ اما اَندی دنداندرد شدیدی دارد، آنقدر شدید که هیچکاری نمیتواند بکند! حالا چطور کتابش را بنویسد؟
لوبیها در من نبودم
معرفی کتاب
لوبیها بیشترِ وقتها با هم کنار میآیند؛ اما بعضیوقتها هم بحث میکنند و کار به دعوا میکشد! و... . هیچکس قبول نمیکند که دعوا را شروع کرده است و هرکس سعی میکند تقصیر را به گردن دیگری بیندازد. آنها سر هیچچیزی به توافق نمیرسند و آخر هم معلوم نمیشود سر چهچیزی دعوا میکنند! هیچکس یادش نیست!