Skip to main content

گاوها خواب چی می‌بینند؟

معرفی کتاب
گاوهای مزرعه قطاری را که هر روز و هر شب از آنجا عبور می‌کند، تماشا می‌کنند و آن را خیلی دوست دارند. روزی هر چه منتظر می‌شوند، قطار نمی‌آید. گاوها حسابی کلافه شده‌اند و حوصله‌شان سر رفته است تا اینکه گاو تازه‌واردی به علفزار آن‌ها می‌آید و از علفزاری بسیار زیبا و رویایی برای آن‌ها می‌گوید. آن‌ها همه با هم می‌روند تا آن علفزار را ببینند و... . صبح روز بعد مزرعه‌دار به سختی می‌تواند گاوها را بیدار کند!

فندق

معرفی کتاب
موش سبز یک فندق کوچولو پیدا می‌کند؛ اما نمی‌تواند آن را به تنهایی بشکند. او از لاک‌پشت کمک می‌خواهد؛ اما فندق شکسته نمی‌شود. دوستان موش یکی پس از دیگری به کمک او می‌آیند؛ خرگوش، گورخر، شیر و حتی فیل! همه آن‌ها با هم نیز نمی‌توانند فندق را بشکنند تا اینکه فندق تکانی می‌خورد و کرم ابریشم از آن بیرون می‌آید و... .

سرزمین موجودات وحشی

معرفی کتاب
«مکس» لباس گرگی‌اش را می‌پوشد و شروع به بازی می‌کند... . او کلی شیطنت کرده است. به همین علت، مادر مکس را به اتاقش می‌فرستد. مکس در اتاق، خودش را سرگرم می‌کند و به سرزمین موجودات وحشی می‌رود و پادشاه آن‌ها می‌شود و کلی خوش می‌گذراند؛ اما سرانجام ترجیح می‌دهد که به خانه بازگردد؛ چون گرسنه است. غذا هنوز گرم است و در انتظار مکس!

الفی دایناسور می‌کارد

معرفی کتاب
"امروز مادر "الفی" او را به باغچه می‌برد تا با هم دانه بکارند. الفی اصلا از این کار خوشش نمی‌آید. برای همین دانه ‌ها را می‌ریزد روی زمین و به خانه برمی‌گردد. مدتی بعد که از پنجره به بیرون نگاه می‌کند با صحنه‌ای عجیب مواجه می‌شود. یک جنگل پر از دایناسور. اما چرا هیچ چیز جور در نمی‌آید؟ جنگل که یک شبه رشد نمی‌کند. دایناسورها هم از بین رفته‌اند. اینجا چه خبر است؟

سپید دندان

معرفی کتاب
«سپیددندان» توله‌سگی است که در طبیعت وحشی سرزمین شمال به دنیا می‌آید و بزرگ می‌شود. در طبیعتی که فقط یک قانون دارد، «بخور یا خورده می‌شوی». سپیددندان در مسیر زندگی‌اش با انسان‌ها آشنا می‌شود و با آن‌ها اُنس می‌گیرد؛ ولی او یک سگ وحشی است و نمی‌تواند به راحتی در کنار انسان‌ها زندگی کنند. سپیددندان به تدریج می‌آموزد که زندگی در کنار آدم‌ها نیازهای او را برطرف می‌کند و... .

باغ مخفی

معرفی کتاب
مری خانواده اش را در پی حادثه ای از دست می دهد و برای ادامه زندگی مجبور می شود به خانه ای بسیار بزرگ در انگلستان برود. او دختری خودخواه و بداخلاق است و سخت با دیگران دوست می شود تا این که سینه سرخی با او صمیمی می شود و کلید باغی مخفی و فراموش شده را به او نشان می دهد. مری این راز را مخفی نگه می دارد تا اینکه ....

شکلات یا شیطنت پرستار اژدها

معرفی کتاب
این کتاب جلد هفتم از کتاب «چگونه با اژدها کنار بیاییم» است. این مجموعه نامه‌نگاری‌های «ادوارد» با دایی «مورتون» عجیب و غریب است. دایی مورتون همیشه در سفر است و به هر بهانه‌ای وظیفه نگهداری از دو اژدهای خانگی‌اش را به ادوارد واگذار می‌کند. ادوارد برای شرکت در جشن «هالووین» و برنده شدن، به همراهی این دو اژدها نیاز دارد؛ اما مادرش فکر می‌کند این بدترین زمان برای حضور اژدهاهای خرابکار در خانه‌شان است. تصور اینکه این دو اژدها چه کارهایی می‌توانند بکنند نیز وحشتناک است!

خاطرات پرستار اژدها

معرفی کتاب
مراقبت از دو اژدهای آتش‌دار در شهر کار آسانی نیست. هر بار که دایی مورتون به بهانه‌های مختلف دو اژدهای خانگی‌اش را به خانه ادوارد می‌فرستد، ماجراهای خطرناک و خنده‌داری رخ می‌دهد. در این کتاب، اژدهاها خرگوش کوچولوی «امیلی»، خواهر ادوارد، را می‌خورند. ادوارد برای دایی‌اش نامه می‌نویسد و می‌خواهد از سفر بازگردد و اژدهاها را تحویل بگیرد؛ چون مادر قصد دارد با باغ وحش تماس بگیرد؛ اما انگار هیچ باغ وحشی به آن‌ها کمک نمی‌کند؛ چون فکر می‌کنند مادرِ ادوارد دیوانه شده است.

جزیره پرستار اژدها

معرفی کتاب
در جلد چهارم از مجموعه «چگونه با اژدها کنار بیاییم»، «ادوارد» به همراه خواهر و مادرش به جزیره دایی «مورتون» می‌رود؛ اما دایی‌ مورتون به مغولستان رفته است و دو اژدهای خانگی‌اش، «آرتور» و «زیگی» را در خانه تنها گذاشته است. حالا ادوارد و خانواده‌اش باید تعطیلات را در کنار این دو اژدها و در جزیره‌ای دورافتاده بگذرانند. آقای «مک دوگل»، همسایه دایی مورتون، تعدادی گوسفند دارد؛ ولی ناگهان سه گوسفند ناپدید می‌شوند! درحالی‌که ادوارد تلاش می‌کند با نامه‌نگاری با دایی‌اش، دزد را پیدا کند، سر و کله یک هیولای بزرگ هم پیدا می‌شود.

پرستار اژدها قهرمان می‌شود

معرفی کتاب
در جلد ششم از کتاب «چگونه با اژدها کنار بیاییم» که در قالب نامه‌نگاری داستانی برای نگهداری از دو اژدهای خانگی روایت می‌شود، «ادوارد» و خواهرش به همراه پدرشان و دو اژدهای دایی «مورتون»، برای تعطیلات به لندن می‌روند؛ اما با اتفاقی که رخ می‎دهد، اژدهاها فرار می‌کنند. ادوارد بازدید از اماکن دیدنی را فراموش می‌کند؛ چون قبل از اینکه اژدهاها سر از باغ وحش دربیاورند، باید آن‌ها را پیدا کند. آیا ادوارد موفق می‌شود؟